این پرونده با تحقیقات کامل به دادگاه کیفری آمده بود. پرونده را خواندم، این مرد کارگری بود که در یک ساختمان نیمهکاره در شمال تهران مشغول کار بود و زنان تن فروش را به آنجا میکشاند و بعد از اینکه با آنها رابطه برقرار میکرد برای اینکه پولی ندهد و اموالشان را برباید، آنها را میکشت و در چاه میانداخت. از آنجا که این زنان ویژه بودند خانوادههایشان برای شکایت مراجعه نکرده بودند و فقط 3 پرونده بود که ولیدم داشت. پلیس در تحقیقات فنی و علمی توانسته بود این مرد افغان را شناسایی کند. ماموران خط تلفن همراه یکی از مقتولان را ردیابی کرده و متوجه شده بودند فروخته شده و فروشنده هم گفته بود که از مردی افغان آن را خریده است. در طول تحقیقات هویت سایر مقتولان هم شناسایی و در نهایت وقتی برای محاکمه تعیین شد و اولیایدم آمدند.
آنها همگی درخواست قصاص کردند. همگی خانوادههایی آبرودار بودند و نمیخواستند خطایی که فرزندشان کرده روی آنها تاثیر بگذارد. در نهایت پرونده با 7 قتل مورد رسیدگی قرار گرفت و قاتل وقتی در جایگاه حاضر شد جزئیات قتلها را توضیح داد. او با خونسردی تمام حرف میزد. این ویژگی همه قاتلان سریالی است و در چند موردی که من رسیدگی کردم همه آنها کاملا در برابر قتلهایی که انجام میدهند خونسرد هستند.او هم مثل قاتلان دیگر بدون اینکه حتی لحظهای این قتلها را فراموش کرده باشد توضیح داد و جزئیات را بیان کرد. حتی جزء به جزء گفت که لباسها و اموال این قاتلان را چه کرده و به چه کسی فروخته یا کجا دفن کرده است.
اما چند نکته در مورد این پرونده وجود داشت و این نکات در مورد خصوصیاتی است که قاتل و مقتولان داشتند. تقریبا همه مقتولان زنان نیازمندی بودند که برای تامین هزینههای زندگیشان و گاه یک وعده غذا تنفروشی میکردند. فشار زندگی آنها را تحت تاثیر قرار دادهبود و فشار خانواده هم باعث شده بود تا آنها از کنار خانواده بودن پرهیز کنند.
زنان سرزمین ما زنانی پاک و عفیف هستند،بنابراین زندگی سالمی را برمیگزینند، اما شرایط بر این زنان آنقدر سخت بود که نتوانستند زندگی سالمی داشته باشند. آنها برای اینکه خانوادههایشان لطمه نبینند خانواده را ترک کرده و کمتر به آنها سر میزدند.
نکته مهم دیگر در مورد مرد افغان بود. سالهای جنگ و خونریزی و آوارگی از این مرد افغان یک فرد خونخوار ساخته بود. او در سالهای جنگهای داخلی افغانستان و در زمان طالبان راننده تانک بوده و بعد اعضای خانوادهاش کشته میشوند و او برای اینکه بتواند زندگیاش را بگذراند به ایران میآید و بعدهم مرتکب جنایات فجیعی میشود. این مرد به اعدام محکوم شد و حکم هم اجرا شد، اما بعد از آن قاتلان سریالی دیگری هم آمدند. چراکه هیچوقت زمینههای ارتکاب این جرم از بین نرفت و ما فقط مجازات کردیم در حالی که باید به فکر از بین بردن فقر و مکانهای جرم خیز باشیم و آنها را از بین ببریم.
منصور یاورزاده
قاضی بازنشسته