نام کیمانی مارگ تا تابستان 2003 به هیچ عنوان حتی در منطقه زادگاه خود یعنی دهکده کوهستانی ال دورت کنیا نیز شناخته شده نبود تا اینکه کیمانی پس از شنیدن بیانیه دولت کنیا مبنی بر تحصیل رایگان برای همه شهروندان به اولین دبستان نزدیک دهکدهاش رفت و تقاضای ثبتنام کرد. درخواستی که ابتدا با تمسخر و نیشخند روبهرو شد، اما پشتکار و عزم راسخ کیمانی برای ورود به مدرسه و همچنین بازتاب حرکت او و پوشش خبری آن باعث شد وی نهتنها روی نیمکت مدرسه بنشیند، بلکه حضور او به عنوان یک پیرمرد کنیایی 84 ساله در مدرسهای که دانشآموزانش 6 و 7 سال داشتند تا مدتها در صدر اخبار قرار گیرد.
جدای از این، ساخت و نمایش یک فیلم مستند 12 دقیقهای به نام «کلاساولی: داستان واقعی کیمانی مارگ» سال 2006 بیش از پیش این پیرمرد محصل و عزم و اراده شگفتآور و همچنین گذشته دردآور و سرشار از فداکاریهایش را برای مردم دنیا آشکار کرد. تهیهکننده و گزارشگر این مستند کوتاه بیبیسی، سم فوئر نام داشت و همین کار کوچک دستمایهای شد تا او مقدمات ساخت یک فیلم سینمایی بر اساس زندگی واقعی کیمانی مارگ را سر و شکل دهد، فیلمی که سرانجام اواخر سال 2010 به اتمام رسید و اولین بار در جشنواره فیلم تورنتو به نمایش درآمد و مورد توجه تماشاگران و منتقدان قرار گرفت و افسوس که خود کیمانی چند ماه پیش از نمایش فیلم در تابستان 2009 فوت کرد.
فیلمهای بیوگرافیک و درامهایی از این دست که البته به وفور ساخته میشوند و عمدتا هم توخالی از کار درمیآیند شمشیر دولبهای هستند که دست برقضا به دلیل پیچیدگی و وجود جزئیات فراوان، عمدتا آثار شاخص در این ژانر محدودند. تفاوتی در زیر گونهها نیز به چشم نمیخورد، مثلا ساخت فیلمی بیوگرافیک درباره یک دانشمند یا فردی سیاسی یا یک ورزشکار به خودی خود تفاوتی با یکدیگر ندارند، بلکه مهم جزئیاتی است که در زندگی شخص و اثرگذاری آن بعد از تبدیل شدن به زبان تصویر به دست میآید. این مورد در باره یک پیرمرد 84 ساله کنیایی یعنی کیمانی مارگ فیلم کلاس اولیها به زیبایی از کار درآمده است و در حین روایت داستان اصلی که همانا تحصیل اوست، داستانکهای بسیار مرتبط و اثرگذار در باره گذشته او نیز روایت میشود و در نهایت داستان اصلی را پربارتر میکند.
کلاس اولی، به عنوان یک درام بیوگرافیک، روایت سادهای دارد که در طول 105 دقیقه زمان آن سراسر شور و شوق ایجاد کرده و با پرهیز از هرگونه شعارزدگی و نمادگرایی، تماشاگر را مشتاق و پیگیر وضعیت کاراکترها میکند؛ چراکه وقتی صحبت از کیمانی 84 ساله میشود و حضورش در یک مدرسه پر از کودک 6 تا 7 ساله، باید افراد دیگری نیز در کنارش باشند تا به موفقیت او کمک کنند. جدای از همکلاسیهای مهربان و معصوم کیمانی که از ته دل او را دوست داشته و به او ایمان دارند، حضور معلم وی یعنی جین و رابطه دختر و فرزندی این دو با هم بسیار گیرا و سرشار از قدرت زندگی است.
به هرحال اگرچه فیلم بیوگرافیک محدودیتهای فراوانی برای شاخ و برگ دادن زندگی غیرواقعی کاراکتر اصلی در ذات خود دارد، اما عمده سازندگان فیلمهای اینچنینی دست به این ریسکها میزنند تا بتوانند فیلم را تصویریتر از کار دربیاورند؛ ریسکی که در مورد کلاس اولی احتیاجی به اعمالش نبود.
در حقیقت تمام سالهایی که کیمانی طی ژوئن 2004 تا تابستان 2009 به تحصیل مشغول بود، تفاوتی با دیگر سالهای قبلی نداشت. او همواره قصد داشته کار بزرگ و صحیح انجام دهد و بر این اساس اولویتبندیهای زندگیاش را بخوبی دریافته بوده و این چنین طی شکلگیری داستان، گریزهایی به زندگی کیمانی زده میشود و این فلاشبکها جز اثبات همین اولویتبندی و زندگی هدفدار کیمانی چیزی نمیگویند.
کلاس اولی ها (The first grader)
کارگردان: جاستین چادویک / فیلمنامه: آن پیکاک / تهیهکننده: سم فوئر/ فیلمبردار: راب هاردی/ محصول: بیبیسی انگلستان 2010/ زمان: 105 دقیقه
بازیگران: اولیور لیتوندو (کیمانی مارگ)، نائومی هریس (جین اوبینچو) و تونی گوروگ (چارلز او بینچو))
ورود کیمانی به کتاب رکوردهای گینس و حتی مشهور شدن وی نیز در ذات و در عالم ظاهر نیز طبق عقیده و اظهار نظر خودش و آنگونه که هم در فیلم مستند 12 دقیقهای سال 2006 و هم در این فیلم میبینیم، هیچ ارزشی برای او نداشته مگر اینکه چنین روندی باعث خیر شود. تعامل کیمانی با بچههای مدرسه نیز چارچوب دارد. او که همکلاسی آنهاست به منبع انرژی معنوی و روحی تبدیل میشود. آنچه کودکان در این سن کمتر متوجهاش میشوند، توسط کیمانی با ادبیات خودشان به آنها گفته میشود تا جایی که به قول جین، معلم مدرسه، کیمانی یک دائره المعارف زنده و سیاری است که خداوند برای مردم کنیا فرستاده است و همه این حالات و رفتارها ناشی از هدفدار بودن و تقسیم بندی زندگی و اولویت دادن به ارزشها از سوی کیمانی بوده است. اینگونه میتوان کلاس اولی را داستان عشقی بی پایان دانست؛ عشقی که بشر میتواند نسبت به خوبیها و دریافت آنها داشته باشد تا خودش نیز پاک و زنده بماند و روحش را همواره با همین پاکیها صیقل دهد.
برخی سوسپانسهای کوتاه فیلم نیز قابل تامل و جالب توجه از کار درآمدهاند. برخی ورود کیمانی به مدرسه را پایان کار او میدانند و اگرچه ورود او بسیار سخت صورت گرفته اما بسیاری بر این باورند که حالا با عطوفت مسوولان مدرسه براحتی کلاسهای دبستان را پشت سر میگذارد. اما روزگار سختیهای خودش را دارد و کیمانی نیز اهل صدقه گرفتن نیست، حتی اگر صدقه نمره گرفتن الکی باشد. اوواقعا تلاش میکند و درس میخواند و به کمک بچههای همکلاسیاش بهتر میآموزد و با مساعدت معلم نیکوکارش بیشتر یاد میگیرد، اما با توفانهای سیاسی و اجتماعی کشورش چکار کند؟ به قول خودش در دهه 50 وقتی که جوانی بیست و چند ساله بوده، تکلیفش در برابر بیگانگان و استعمارگران انگلیسی مشخص بوده.
در فلاشبکهای زیبا و تاثیرگذار، فعالیتهای او را در زمان اشغال کنیا توسط انگلیسیها و مبارزات و زندانی شدن و تبعید او را شاهد هستیم. او یک رزمنده تمام عیار برای کسب استقلال کشورش به شمار میآمده، اما اکنون با این سن و سال چگونه میتواند نقشی در حفظ این آرامش داشته باشد؟ چرا که 3 سال پس از ورود او به مدرسه، در تابستان 2007 کنیا دستخوش ناآرامیهای داخلی میشود و در این رهگذر دهکده و مزرعه کیمانی و در حقیقت دسترنج او از بین میرود و او ناچار میشود به اجبار در اردوگاههای مهاجران و بیخانمانها مدتی سر کند. این نوع زندگی برای او که پس از فوت همسرش با شایستگی و فداکاری و ایثار، فرزندانش را بزرگ کرد (او اکنون صاحب 30 نوه است که دست برقضا 2نفر از آنها در همان دبستانی که او تحصیل میکند درس میخوانند) اصلا قابل قبول نیست.
به قول خودش گاهی روزگار ابرهای تیره را باخودش میآورد، اما خود ما باید با ایمان هرچه بیشتر این ابرها را کنار بزنیم، اگر نیروی همه در یک جهت باشد. ولی گویا همین ناآرامیها برای کیمانی به آخرین ابرهای سیاه روزگار تبدیل شدهاند. او که به زور به اردوگاه مهاجران فرستاده شده، بیش از 5 کیلومتر با دبستان فاصله دارد و باید این فاصله را پیاده از میان صحرا عبور کند تا به مدرسه برسد. در حالیکه هیچکس انتظار ندارد کیمانی را دیگر در مدرسه ببیند و کسی باور نمیکند این پیرمرد که حالا 87 ساله شده بتواند هرروز این مسیر را در گرمای روز طی کند تا به مدرسه برسد و بدتر از همه مدیر جدید مدرسه کیمانی را به دلیل غیبتهای چند روزه اخراج کرده، ناگهان او سروکله اش پیدا میشود و یکراست میرود سرکلاس ششم دبستان مینشیند و همه غرق در ایمان و اعتماد به نفس فزایندهاش میشوند.
کلاس اولی، روایت کودکی معصوم و مصمم، جوانی مسوولیتپذیر و با پشتکار، مردی خانواده دوست و میهنپرستی با اراده و پیرمردی سرشار از نیروی زندگی و پر از امید به آینده را ترسیم میکند و داستانش به واقع به دل مینشیند.
و در آخر اینکه سهم کارگردان در کلاس اولی، بسیار پررنگ است اگرچه لزوما سازندگان فیلمهای بیوگرافیک نقش چندانی در فیلمشان نمیتوانند داشته باشند و عمدتا در کارهای ممتاز این ژانر، فیلم یا شخصیتمحور و بازیگر محور از کار درمیآید یا نقش کارگردان حتی کمتر از نویسنده جلوهگری میکند، اما در کلاس اولی، جاستین چادویک، با نظمی خاص فیلمش را روایت کرده و اثر او کاری پرمغز و قابل تامل از کار درآمده و این مهم برای او که عمدتا تلویزیونی ساز است یک پیشرفت اساسی به حساب میآید. یکی از کارهای تلویزیونی او که اتفاقا مهمترین آنها هم است، سریال خانهای در باد نام دارد از رمان معروف چارلز دیکنز که پیش از این سال گذشته با نام خانه متروک از شبکه تهران به نمایش درآمد.
مهدی تهرانی