ابزورد یک سبک اصالتا تئاتری به معنای رسوخ محتوای پوچگرایانه در فرم است. ابزورد توسط مترجمان ایرانی به عبثنمایی و معنا باختگی، ترجمه یا گاهی به پوچی نیز تعبیر و تفسیر شده است. البته به محتوای پوچگرایانه آن هنوز ایرادها و انتقاداتی وارد است. گروهی درام خوب را درامی میدانند که مخاطب را از نظر اخلاقی درگیر کند. فیلم «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی یکی از نمونههای برجسته این دیدگاه است که بیننده را با مفاهیم اخلاقی چون قضاوت و دروغ درگیر میکند.
مشکلات نمایش داده شده در فیلم نیز حاصل بیاخلاقیها و عدم توجه به همین مفاهیم مورد توجه فیلمساز است. در مقابل این دیدگاه، گروهی معتقدند که ابزوردیسم ناامیدی از هر اخلاقی است و آنقدر جهان را نابسامان میبیند که بیشتر به سکوت متوسل میشود تا زبان.
فیلم اسب حیوان نجیبی است با نمایش سرگردانیها سعی میکند این پوچی را هم محصول یک وضعیت و هم جوابی به آن وضعیت که برآمده از فرهنگ طبقه میانی اجتماع است، نشان دهد.
در این فیلم انسانها بدون بیانی از علل مشکلاتشان در کنار هم قرار گرفتهاند. آنها نه خود را مسوول میدانند، نه گناهکار و نه مکلف به تکلیف خاصی که این خود از نشانههای ابزوردیسم است.
اما اساسا ابزورد، تا چه مقدار با شناخت و درک زیباشناختی مخاطب عام و خاص جامعه ما همخوانی دارد؟ در این فیلم ما با شخصیتی به نام نسترن با بازی خوب باران کوثری روبهرو هستیم.
نسترن دختری است که احتمالا برای فرار از قفس قیدهای خانواده به بیرون از آن روی آورده است تا کعبه آمال خود را در خیابانها، پارکها و در نهایت در یک مسوول آموزشگاه هنری جستجو کند.
مهمترین شاخصه ابزورد در این بخش این است که شاید خود نسترن بهتر از هر کسی میداند چه سرنوشتی در انتظارش است، با این حال آگاهانه، با فرار از واقعیتهای موجود، این سرنوشت شوم را میپذیرد. پیشنهاد رفتن به شمال از سوی او در وضعیت حاد حاکم در فیلم نشاندهنده این بیقیدوبندی است، ولی آیا این امر با ذهنیت یک زن از مشرق زمین که در آرزوها و آمالش صبر و نجابتی پایانناپذیر نهادینه شده است همخوانی دارد؟
ریتم کندی که هنرمندانه و آگاهانه در فیلم و مخصوصا در نیمه دوم آن قرار داده شده است، به همراه فیلمبرداری شبانه آن، بخوبی حس سرگردانی و پوچی را به بیننده منتقل میکند.
در کنار این دو، تمام شخصیتهای فیلم نیز برای پیشبرد این هدف، نقش موثری ایفا میکنند. رضا عطاران این بار با فرار از همه نقشهای کلیشه شده خود، در نقش یک مامور تقلبی به نام بهروز شکیبا ظاهر میشود. این بار او دیگر سعی در خنداندن بیننده ندارد و اگر هم این امر اتفاق میافتد بیشتر به خاطر پیشفرضی است که بیننده در ذهن خود از بازی عطاران دارد.
از دیگر نقشهای موفق در این فیلم، کاراکتر مسعود با بازی هنرمندانه حبیب رضایی است. طرز بیان و گفتارهای او به خوبی دیدگاه پوچگرایانه و بیتفاوتش را به زندگی نشان میدهد. جمله «اسب حیوان نجیبی است» برای اولین بار توسط مسعود در فیلم گفته میشود.
در انتهای فیلم نیز علت بیان و استفاده از این جمله مطرح میشود که خود نگاه کاملا بیتفاوت این کاراکتر به احساسات و ادبیات اطرافش را نشان میدهد. این نگاه بی تفاوت در استفاده از تسبیح برزو (پارسا پیروزفر) نیز مشهود است.
اما چگونه میتوان فارغ از شعارهای کلیشهای و نخ نمایی که متاسفانه در جامعه ما رایج شده است، سرنوشت شوم این آوارگان از همه جا رانده را در قالبی ابزورد گونه جای داد؟ اگر امروز ما در چنین مرحلهای هستیم علتش این است که غافلگیر شدهایم و غافلگیری ما در این مورد ناشی از بیگانگی با جریانی است که نمیدانیم از کجا برخاسته و به کجا میرود.
برای پیروی از یک سبک و دیدگاه غربی در آثار هنری، اگر خودمان به آن نرسیدهایم باید حداقل مطمئن شویم که قابل تطبیق با فرهنگ و دیدگاه جامعه ما باشد. ابزورد در ابتدای قرن بیستم با ایجاد «شک خلاق» پدید آمد؛ شکی که نوعی بی اعتنایی به دستاوردهای فرهنگی، هنری و حتی اجتماعی و سیاسی پیشینیان بود.
این شک بعد از جنگ جهانی دوم و با گذراندن سلسله مراتبی به شکل امروزی خود در آمد. حال ما بدون گذراندن این مراحل و بازخوردها، ابزورد را وارد آثار هنری خود کردهایم. هرچند نمیتوان در این قضیه حکمی قاطع صادر کرد، اما در هر صورت تجربه و آزمایش نقطه متقابل تقلید و کپیبرداری است.
ما باید به این اصل مهم توجه کنیم که هنر، کپیبرداری مقلدانه از پیرامون و دستاوردهای بشری نیست، بلکه تفکر ژرف و تجدید نظرطلبانه به همراه ساختار خاص نمایشی است که تبدیل به هنر جمعی و تاثیرگذار میشود.
سایت سینمایی سینت
www.cinetmag.com