داستان زندگی مردی که ورشکست شد

بدون کمک همسرم موفق نمی‌شدم

«مهران ـ الف» 18 سال قبل وقتی 30 سال بیشتر نداشت به اتهام صدور چک بلامحل به زندان افتاد و یک سال را در حبس بود تا‌این‌که همسرش توانست او را آزاد کند. مهران می‌گوید: «من در کار کریستال بودم اما یکدفعه اوضاع مالی‌ام به هم ریخت و چک‌هایم پاس نشد. خیلی دوندگی و تلاش کردم، ولی مبلغ زیادی به یک نفر بدهکار بودم که حاضر نبود مهلت بدهد حکم جلبم را گرفت و به زندان افتادم.»
کد خبر: ۴۵۲۹۷۸

مهران آن موقع پسری 2 ساله داشت که دورشدن از او خیلی‌برایش سخت بود، ولی چاره‌ای نداشت. زندانی سابق توضیح می‌دهد: «همسرم معلم ساده بود و از او نمی‌توانستم توقع و انتظاری داشته باشم همین که با سختی‌های نبودن من ساخت و از پسرمان مراقبت کرد خیلی کار بزرگی بود اما بالاخره خود او بود که من را از زندان نجات داد وام گرفت از همکارانش پول قرض کرد بارها و بارها سراغ شاکی رفت تا این‌که بالاخره بعد از یک سال من را بیرون آورد.»

مهران درباره روزهای زندان زیاد توضیح نمی‌دهد و فقط می‌گوید برایش عذاب و زجری بزرگ بود: «به هر حال هر چه بود تمام شد روزی که آزاد شدم کلی بدهی داشتیم برای همین از فردایش باید آستین‌هایم را بالا می‌زدم و کار می‌کردم. سر شغل سابقم نمی‌توانستم برگردم چون سرمایه‌ای نداشتم برای همین در رستوران یکی از دوستان قدیمی‌ام به عنوان صندوقدار مشغول شدم برای من که زمانی خودم تاجر بودم کار کردن برای یک نفر دیگر سخت بود ولی چاره‌ای هم وجود نداشت باید قسط‌ها را سر ماه می‌دادیم و طلب همکاران زنم هم خیلی واجب بود باید هر سه ماه با یک نفرشان تسویه می‌کردیم. تازه یک چک جدید هم دست شاکی‌ام داشتیم که بابت بقیه طلبش بود.»

همسر مهران تدریس خصوصی را هم از مدتی قبل شروع کرده بود. مهران هم در اوقات بیکاری‌اش با پیکان پدرش مسافرکشی می‌کرد. این زن و شوهر سختی‌های زیادی کشیدند تا این‌که بعداز 2 سال تازه به گفته مهران به نقطه صفر رسیدند: «بعد از 2 سال بالاخره بدهی‌هایمان تمام شد و از آن به بعد باید برای خودمان کار می‌کردیم. می‌خواستم دوباره سرمایه‌ای جور کنم و این دفعه مغازه بزنم. می‌خواستم وارد کار مواد خوراکی شوم چون احساس می‌کردم سود خوبی دارد.»

زندانی سابق تا رسیدن به این هدفش راه درازی را در پیش داشت. او قبل از خریدن مغازه با سختی زیاد یک ماشین مدل پایین خرید و به جای کار در رستوران به مسافرکشی مشغول شد. او می‌گوید: «این‌طور درآمدم بیشتر بود می‌توانستم از صبح زود تادیروقت کار کنم. دیگر تقریبا پسرم را نمی‌دیدم صبح‌ها که از خانه بیرون می‌زدم خواب بود. شب‌ها هم وقتی برمی‌گشتم باز هم خواب بود. برای همین پسرم از نظر روحی کمی مشکل داشت و زنم گفت باید بیشتر به او توجه کنیم از آن به بعد دیگر جمعه‌ها را کار نمی‌کردم و با هم به تفریح و گردش می‌رفتیم این برنامه در روحیه خودم و همسرم هم خیلی تاثیر داشت.»

مهران 12 سال تمام را به این شیوه کار کرد تا این‌که بالاخره احساس کرد وقت آن رسیده است تا گامی تازه بردارد. او 4 سال قبل در خیابان... مغازه‌ای را اجاره کرد و مغازه پروتئینی‌اش را راه انداخت او می‌گوید: «2 سال در آن مغازه ماندم و الان 2 سال است در مغازه دیگری کار می‌کنم. باید جایی را برای خودم بخرم این طور زیاد فایده ندارد اما فعلا زورم نمی‌رسد باید بیشتر کار کنم و حواسم جمع باشد تا این دفعه با سر به زمین نخورم من از ته یک چاه بیرون آمدم و حالا باید با دقت از پله‌ها بالا بروم البته این را هم بگویم که بدون کمک همسرم هرگز موفق نمی‌شدم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها