جوان سارق از زندگی‌اش می‌گوید

من در خانواده‌ای خلافکار بزرگ شدم

نام: معین ـ ف، مجرد سن و تحصیلات: 30 سال ـ دبیرستان اتهام و مکان جرم: سرقت ـ استان تهران وضعیت پرونده: در حال رسیدگی
کد خبر: ۴۵۱۶۷۶

معین از زمانی که کودک بود، استعداد ارتکاب جرم از خودش نشان داد. او در خانواده‌ای پرجمعیت در حاشیه شهر زندگی می‌کرد و از کودکی‌اش خاطرات تلخ زیادی را به یاد دارد:«3 برادر و 4 خواهر دارم. خانه‌مان یک اتاق کوچک آن طرف تهران بود، پدرم هم در یک کوره‌پزخانه کار می‌کرد، برای این‌که یک لقمه نان دربیاوریم، پسرها تا به سن کار می‌رسیدند، مدرسه را ول می‌کردند.

من هم مثل برادرانم، کلاس اول دبیرستان ترک تحصیل کردم. در محله ما، خیلی‌ها اهل خلاف بودند؛ دزدی، دعوا، مواد ؛ این چیزها طبیعی بود، من هم از بچگی در کوچه و خیابان همه اینها را می‌دیدم».

یکی از برادران معین، زمانی که او ترک تحصیل کرد، به اتهام خرید و فروش موادمخدر در زندان بود. برادر دیگرش هم چندی بعد به اتهام دزدی بازداشت شد. معین می‌گوید: «من خودم هم آن موقع‌ها دله‌دزدی می‌کردم؛ ولی چیز زیادی نبود، مثلا از دخل بقالی، اسکناس کش می‌رفتم یا قالب یخ می‌دزدیدم. اسم این کارها در خانواده و محله ما، زرنگی و تیزبازی بود و کسی آن را بد نمی‌دانست.»

معین تحت تاثیر محیط جرم‌زا و خانواده نابسامان قرار داشت و پیوستن او به گروه‌های مجرمانه چندان دور از ذهن نبود. اولین سابقه این جوان به اتهام نزاع و ضرب و جرح عمدی در پرونده‌اش تشکیل شد. او می‌گوید: «با 2 نفر از بچه‌ها آمده بودیم تهران که در میدان امام حسین(ع) با 4 نفر دعوایمان شد و من چاقو کشیدم، البته فقط خط انداختم؛ اما برایم حبس بریدند.»

معین در زندان با مجرمان باسابقه آشنا شد و فوت‌ و فن‌های دزدی را از آنها یاد گرفت و وقتی بیرون آمد، تصمیم گرفت سرقت از خودروها را شروع کند؛ اما برای این کار به 2 همدست احتیاج داشت. جوان زندانی توضیح می‌دهد: «با یکی دو نفر از بچه‌ها صحبت کردم و آنها هم گفتند تا آخرش هستند؛ اما قبل از این‌که دست به کار شویم، پدرم فوت شد و اوضاع به هم ریخت. دیگر همان حقوق کمی که می‌گرفت هم قطع شده بود و باید من و برادرهایم بیشتر کار می‌کردیم. من در یک نانوایی مشغول شدم و شب‌ها هم دزدی می‌کردم.»

مدتی بعد از فوت پدر معین، مادر او به عقد موقت مردی مسن درآمد و همین مساله پسر جوان را بشدت دلخور کرد؛ به گونه‌ای که او دیگر به خانه نمی‌رفت، در منزل دوستانش یا در خیابان می‌خوابید. معین که به ماده مخدر هم اعتیاد پیدا کرده بود، بعد از مدتی از نانوایی اخراج شد و برای به دست آوردن پول مواد، چاره‌ای ندید جز این‌که سرقت‌هایش را بیشتر کند.

او داستان زندگی‌اش را این‌طور ادامه می‌دهد: «از آن به بعد، هر شب سرقت می‌کردم. رادیو پخش و خرت و پرت‌های خودروهایی را که کنار خیابان پارک بود، می‌زدم. با یکی دو مالخر هم آشنایی داشتم که سریع جنس‌ها را آب می‌کردند؛ اما بالاخره یک شب موقع دزدی هم من و هم دو همدستم گیر افتادیم و الان چند وقتی است بازداشت هستیم؛ اما هنوز تکلیفمان روشن نشده است.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها