در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قبل از اینکه به زندان بروی چه کار میکردی و زندگیات چه طور بود؟
من از یک خانواده معمولی هستم. پدرم کارمند بود و مادرم خانهدار. وقتی دیپلم گرفتم به سربازی رفتم و بعد از آن مدتی بیکار بودم یعنی در واقع با ماشین پدرم مسافرکشی میکردم اما قرار بود در بانک استخدام شوم که آن حادثه اتفاق افتاد.
چرا به زندان افتادی؟
من همیشه در ماشین یک چاقو میگذاشتم چون بعضی وقتها تا دیر وقت کار میکردم چاقو را برای محافظت از خودم گذاشته بودم، آن روز با یک تاکسی تصادف کردم و با راننده دعوایم شد و متاسفانه از چاقو استفاده کردم آن لحظه خیلی عصبی بودم و نتوانستم خودم را کنترل کنم و ضربهای به راننده زدم، خوشبختانه زنده ماند اما من برای یک سال به زندان افتادم و همه فرصتهایم از دست رفت.
غیر از فرصت استخدام، موقعیت دیگری را هم از دستدادی؟
من از دوران قبل از سربازی به دختر خانمی علاقه داشتم و خانواده آن دختر هم موافق بودند، قرار بود بعد از این که در بانک استخدام شدم به خواستگاری برویم و عروسی کنیم. در بانک هم قرار بود نگهبان باشم ولی وقتی به زندان افتادم هر دو فرصت از دستم رفت ضمن اینکه میخواستم کنکور هم بدهم و به دانشگاه بروم که این کار هم نشد زندان خیلی به من لطمه زد در واقع به خودم ضربه زدم و با یک ندانم کاری زندگیام را زیر ورو کردم.
کمی هم درباره تجربه زندان توضیح بده و اینکه در آنجا چه کار میکردی؟
روزهای اول زندان برایم سخت بود. اما بعدش عادی شد و آنقدرها که بعضیها میگویند برایم وحشتناک نبود. غذای خوبی داشت بچههایی که با من همبند بودند خوب بودند و بیشتر روز را به شوخی و تفریح میگذراندیم و من در باشگاه کشتی هم ثبتنام کرده بودم البته اینها که گفتم به این معنی نیست که به من خوش میگذشت همه آن کارها برای این بود که معنی حبس را فراموش کنیم و خیلی سخت نگذرد. در همان زندان تصمیم گرفتم دیگر نه با کسی دعوا کنم و نه دنبال شر بگردم آدم بهتر است آرام و بیسر و صدا سرش به زندگی خودش گرم باشد و با کسی کاری نداشته باشد.
وقتی آزاد شدی چه کار کردی؟
دوباره به خانه پدرم برگشتم ولی این بار ماشین نبود که با آن مسافرکشی کنم چون پدرم آن را فروخته و بخشی از پول را بابت دیه داده و بقیهاش را هم به برادرم داده بود تا مشکلی که داشت حل کند. برای همین عاطل و باطل شدم سعی کردم دوباره به بانک بروم اما قبولم نکردند و کس دیگری را به جای من استخدام کرده بودند. خانواده دختر مورد علاقهام هم از محله ما رفته بودند و بعدها از طریق یکی از دوستانم شنیدم آن دختر ازدواج کرده است. حالم خیلی گرفته بود و اصلا حوصله خودم را هم نداشتم شانس آوردم در آن دوران معتاد نشدم چون دوستی داشتم که اهل این جور مسائل بود و خیلی وسوسهام میکرد ولی من نمیخواستم دوباره اشتباه کنم.
شغلی پیدا کردی؟
با کمک عمویم در ترمینال غرب شاگرد شوفر یک راننده میانسال شدم که در خط تهران ـ اردبیل کار میکرد. خودم هم دنبال گواهینامه پایه یک رفتم و آن را گرفتم و بعد شدم کمک راننده البته این کار یک سال طول کشید در این مدت همیشه در سفر بودم و کمتر وقت میکردم به خانه بروم. بیشتر شبها را در ماشین میخوابیدم و زندگی درست و حسابی نداشتم اما از وقتی کمک راننده شدم درآمدم بهتر شد.
آیا دوباره به ازدواج و تشکیل خانواده فکر کردی؟
آن موقع نه اما الان چهار سال است که متاهل شدهام. همسرم قبلا ازدواج کرده و شوهرش فوت شده بود با او در اتوبوس آشنا شدم چون الان روی اتوبوسی که خودم یک دانگش را شریک هستم کار میکنم. همسرم تقریبا مسافر همیشگی ما بود و این طوری با هم آشنا شدیم زن خوبی است خانوادهام اول با این وصلت مخالف بودند اما وقتی تحقیق کردند گفتند حرفی ندارند.
بعد از گذشت این همه سال از زندگیات راضی هستی؟
درآمد بدی ندارم ازدواج هم کردهام ولی اگر آن اشتباه را انجام نمیدادم قطعا الان حال و روز خوبی داشتم در بانک استخدام بودم و لیسانس داشتم و در کارم پیشرفت میکردم و زندگیام سر و سامان داشت ضمن اینکه میتوانستم با دختر مورد علاقهام ازدواج کنم، به هر حال کاری نمیشود کرد، خدا را شکر که همینهایی را که الان دارم با کوشش و تلاش به دست آوردهام.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: