اسناد موجود:
دنیا چو حباب است، ولیکن چه حباب؟
نی بر سر آب، بلکه بر روی سراب
آن نیز سرابی که ببینند به خواب
وآن خواب چه خواب؟ خواب بدمست خراب
ملاحظه فرمودید؟... دنیا این قدر سست و زهوار دررفته و درپیتی است که به بادی وصل است: «از نسیمی دفتر ایام برهم میخورد». فلذاست که این عجوزه، این جهان سست نهاد را به حباب تشبیه و تمثیل کردهاند. اما ظاهراً در عصر حاضر که خیلی از چیزها تغییر مفهوم و معنا داده، گویا حباب هم گاهی در معنایی کاملا متفاوت و متضاد با آنچه که ما خدمتتان عرض کردیم، استعمال میشود. در معنای سفت وسخت بودن و غیرقابل ترکیدن!
شیوه استنتاج:
این نتیجهگیری علمی ـ فلسفی را ما از خودمان درنیاوردیم. مندرآوردی نیست. از کنار هم گذاشتن مشاهدات علمی و عملی خود به این کشف بزرگ نائل آمدیم که اگر مرحوم ارشمیدس به آن دست یافته بود؛ بدون رعایت برخی موازین لازم، از حمام بیرون میزد و داد میزد که: یافتم ... یافتم ...!مشاهدات عملی:
ماههاست که بانک مرکزی هرکاری میکند که نرخ ارز و سکه را بکشد پایین؛ لامصب نمیکشد پایین که هیچ؛ از رو هم نمیرود. بدون توجه به «سیاستهای عرضی!» بانک مرکزی، همینطور الکی هی میرود بالا. انگار آن بالا حلوا پخش میکنند. سکه و ارز در بازار تزریق وریدی و عضلانی کرد، نیامد پایین. سکه و ارز را به صورت نقدی ارائه کرد، نیامد پایین. به صورت پیشفروش وارد میدان شد، نیامد پایین. از طریق ارائه در بازار سهام عمل کرد، نیامد پایین. تهدید کرد، نیامد پایین. تشویق کرد، نیامد پایین. مدیریت بحران روانی کرد، نیامد پایین ... خلاصه، هر کاری از دستش برمیآمد، کرد؛ اما نیامد پایین. رو رو برم هی! (سکه و ارز را عرض میکنیم.)مشاهدات علمی:
بانک مرکزی اعلام کرد که بازار ارز در حال حاضر حبابی است. عدهای سودجو قصد سوءاستفاده از این بازار را دارند. (این تشبیه قیمت ارز و سکه به حباب، بارها در این ماههای اخیر از سوی مسوولان دلسوز بانک مرکزی صورت گرفته است که از همین جا بابت رعایت تمام جوانب «وجه شبه» این تشبیه جالب، از تکتک ایشان کمال تشکر را داریم.)آخرین خبر قابل عرض:
جلسه ویژه دولت برای ساماندهی بازار ارز تشکیل شد. ارز دولتی گران میشود. (به نقل از خبرگزاریهای موثق که مو لای درز اخبارشان نمیرود.)حکایت مینیماستمالیستی:
جد بزرگ ما حضرت عبید نقل میکند که در زمان خلفا یک نفر ادعای پیغامبری کرد. گفتند معجزهات چیست؟ گفت: به آن درخت میگویم بیاید نزد ما! گفتند: بگو. گفت: ای درخت، لطفا بیا پیش ما!... اما درخت از جایش تکان نخورد. آن مرد لبخندی زد و گفت: اشکالی ندارد؛ اولیای خدا را تکبری نیست. اگر درخت نمیآید نزد ما، ما میرویم نزد درخت ...!رضا رفیع
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)