خاطره

وارد هر نزاعی نباید شد

با سلام به شما. این خاطره را چندبار نوشتم و ارسال کردم ولی هنوز چاپ نشده است. چندی پیش همراه برادر و مادرم عازم یک مهمانی بودیم. شب بود و نمی‌خواستیم سروقت حاضر شویم چون برای شام ما را دعوت کرده بودند.
کد خبر: ۴۵۰۳۶۷

در یکی از خیابان‌های فرعی محله ... داشتیم رد می‌شدیم که دیدیم 2 نفر جوان موتورسوار یقه هم را گرفته و مشغول کتک‌کاری هستند. هر دو جوان بودند و معلوم نبودبرای چه با هم درگیر شدند. خودرو را متوقف کردم و از آن پیاده شدم. مادرم اصرار کرد که به ما ربطی ندارد و نباید دخالت کنی. اما من اصرار کردم که باید جلوی دعوا را گرفت وگرنه ممکن است همدیگر را زخمی کنند. به دو جوان درگیر نزدیک شدم و گفتم برای چه همدیگر را کتک می‌زنید. یکی از آنها که قوی‌تر بود از جیبش چاقویی درآورد و به من حمله کرد. چاقو به آرنج دستم اصابت کرد و دستم زخمی شد. در این بین برادرم هم از خودرو پیاده شد و خواست به کمک من بیاید که نفر دوم دعوا به او حمله کرد. هر دو نفر تهدید کردند که هر چه پول داریم باید به آنها بدهیم. من با دست خونی و عصبانیت گفتم پولمان کجا بود که همان شخص اولی که با چاقو به دستم زده بود، چاقو را زیرگلویم گذاشت و تهدید کرد. مادرم وحشت زده از اتومبیل پیاده شد و با داد و فریاد آمد به طرف ما. آنها او را هم تهدید کردند و خواستند پول و وسایلمان را تحویل دهیم. متاسفانه خودروی عبوری دیده نمی‌شد که به ما کمک کند. خلاصه مادرم اصرار کرد که به حرف آنها گوش دهیم و پول و گوشی همراه و هر چه داریم به آنها بدهیم تا دست از سرمان بردارند.

آنها با عجله، جیب‌هایمان را گشتند و تمام محتویات آن را برداشتند و پریدند روی موتور و فرار کردند. پس از این کار من و برادرم که مجروح شده بودیم به سختی سوار خودرو شده و به درمانگاه رفتیم و خود را معالجه کردیم. فردای آن روز به کلانتری محل رفته و گزارش ما وقع را اعلام و شاکی شدیم. شانس آوردم که کارد آن مرد زورگیر به رگ اصلی دستم اصابت نکرده بود والا معلوم نبود که چه اتفاق ناگوارتری رخ می‌داد. مادرم تا چند روز هنوز وحشت زده بود و نمی‌توانست حرف بزند. برادرم نیز پایش زخمی شده بود.

این خاطره را برای این نوشتم که بعضی وقت‌ها نزاع‌هایی که در خیابان می‌بینیم رخ می‌دهد احتمال این‌که ساختگی بوده و قصد آنها زورگیری و به سرقت بردن وسایل رهگذران باشد، دور از ذهن نیست. ما نمی‌دانستیم که آن دو جوان بر سر چه چیزی دعوا می‌کردند و بدون اطلاع وارد نزاع آنها شدیم و آن بلا بر سرمان آمد. البته مادرم حق داشت که به ما هشدار داد خود را قاطی ماجرای آنها نکنیم. ولی من به حرف او گوش نداده و آن بلا سرم آمد. احتمال این که آنها با آن روش وسایل افراد دیگری را هم مثل ما به سرقت برده باشند بعید نیست. در آینده باید هوشیارتر از قبل دست به کاری بزنیم تا چنین حوادثی برایمان پیش نیاید. بعد از چند روز آن افراد دستگیر شدند و به سزای اعمالشان رسیدند. همان‌طور که حدس زدیم چند فقره زورگیری انجام داده بودند.

با تشکر

فرهاد ـ م

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها