روشدن دست مرد قاچاقچی به خاطر قتل

مقتول به من حمله کرد

اگرچه قتل را انکار می‌کند و می‌گوید که نه مقتول را می‌شناخته و نه او را به قتل رسانده اما انگار قرار نیست چوبه‌ دار ناصر را ترک کند و او در یک پرونده دیگر زیر تیغ قرار گرفته‌است. ناصر که در شعبه 113 دادگاه کیفری ‌استان تهران محاکمه شده‌ از خلافکاران حرفه‌ای در زمینه مواد مخدر است و بعد از قتل چند کیلو مواد مخدر از خانه او کشف شده ‌است. او در مورد چرایی این موضوع برای ما صحبت می‌کند.
کد خبر: ۴۴۷۴۷۱

در دادگاه مطرح شد که تو چند فقره سابقه ‌داری. این سابقه‌ها در چه زمینه‌هایی ‌است؟

چیز مهمی نیست، بیشتر این سوابق برای مواد است. من مواد می‌کشیدم، گاهی هم کسی از من جنس می‌خواست می‌دادم. چند مورد هم دعوا داشتم.

یعنی این سوابق چیز چندان مهمی نیست؟

در بیشتر پرونده‌ها جریمه نقدی داشتم. خیلی در زندان نماندم، فقط این آخری گرفتارم کرد.

چرا مرتکب قتل شدی؟

نه، من این‌کار را نکردم.

چه کسی ساسان را کشت؟

نمی‌دانم، من این‌کار را نکردم.

اما اهالی دیده‌اند که تو این‌کار را کردی.

آنها راست نمی‌گویند. من این‌کار را نکردم.

تو و ساسان با هم درگیر بودید. کسی آنجا نبود که بگوید ممکن است کار شخص سوم باشد؟

بله، ما با هم درگیر بودیم اما من به او چاقو نزدم.

تعریف کن درگیری چطور اتفاق افتاد؟

ساسان دنبال من آمد و به من حمله کرد. دوستانش هم آمده ‌بودند. من ساسان را از کمر گرفتم و به روی یک ماشین کوبیدم در همین حین یک نفر به من پشت پا زد و پایم خم شد. نمی‌دانم چه شد که دستم خونی شد. بعد هم که دیدم جمعیت زیاد است فرار کردم.

چرا فرار کردی؟

خب، آنها زیاد بودند و من نمی‌دانستم باید چه کنم. چاره این بود که فرار کنم.

اصلا چرا درگیری بین تو و ساسان زیاد بود؟

نمی‌دانم، من با او مشکلی نداشتم. ساسان به من گیر داده‌بود.

درگیری شما 2 مرحله داشت. در مرحله اول شما از هم جدا شدید. در مرحله دوم چرا دوباره او را زدی؟

من ساسان را نمی‌شناختم. فکر می‌کنم او من را با کسی اشتباه گرفته‌ بود. بار اول که به سمت من حمله کرد سوار ماشین شدم و رفتم چند کوچه پایین‌تر ایستادم. فکر می‌کردم اگر محل را ترک کنم ساسان هم فراموش می‌کند که چه اتفاقی افتاده ‌است. اما او فراموش نکرد و نیم‌ساعت بعد دوباره سراغ من آمد و با من درگیری ایجاد کرد.

چه زمانی دوستانش آمدند؟

دوستانش وقتی آمدند که او عربده کشید و فریاد زد. آن ‌وقت همه بیرون آمدند و سعی کردند از او حمایت کنند اما من هم بیکار نایستادم. وقتی دیدم به من حمله کردند من هم به آنها حمله کردم و چاقو کشیدم، البته نه به خاطر این‌که ساسان را بزنم، برای این‌که بتوانم او را بترسانم و دورش کنم که این اتفاق افتاد.

چاقو به گردن مقتول برخورد کرده ‌است و این نشان می‌دهد که تو چاقو را به شاهرگش فرو کردی، بنابراین تو دیدی که چه اتفاقی افتاد.

نه، متوجه نشدم، فقط دیدم که دستم خونی است.

به هر حال تو در مرحله دادسرا همه چیز را توضیح دادی و گفته‌ای که چطور چاقو را به مقتول زدی، چرا حالا منکر می‌شوی؟

من نمی‌خواستم این‌کار را بکنم و اگر هم چاقوی من باعث مرگ مقتول شده‌است ناخواسته این‌کار را کردم.

البته در دادسرا حرف‌هایی زدم که چندان هم درست نبود و واقعیت آن چیزی است که در دادگاه گفته‌ام.

بعد از قتل خانه‌ات مورد تفتیش قرار گرفت و مشخص شد که چند کیلو هروئین در خانه‌ات نگهداری می‌کردی. این مواد برای چه بود؟

متعلق به من نبودند.

پس برای چه در خانه تو بود؟

یکی از دوستانم قاچاقچی‌است مقداری مواد داشت به من گفت برایش نگهداری کنم من هم مخالفتی نکردم قرار بود بیاید آن را ببرد،اما یکدفعه این مساله پیش آمد و همه چیز سر من خراب شد.

اما تو در دادگاه انقلاب پرونده نگهداری چندکیلو مواد مخدر داری. ضمن این‌که سابقه‌دار هم هستی؟

البته من قبلا مواد می‌فروختم اما نه آنقدر. مقدار کمی بود برای این‌که هزینه‌های مواد خودم تامین شود کمی مواد می‌فروختم‌.‌

همسرت گفته این مواد متعلق به توست.

نه این درست نیست همسرم اشتباه کرده ‌است.

مردم می‌گویند تو قاچاق مواد مخدر می‌کنی و معتادان محل همه سراغ تو می‌آیند؟

مردم که خیلی چیزها می‌گویند دلیل نمی‌شود من به خاطر حرف آنها درگیر شوم. این مواد مال من نیست.

در مورد پرونده نگهداری مواد، در دادگاه انقلاب دفاع کردی؟

بله من یک چیزهایی گفته‌ام، اما نمی‌دانم حرف‌هایم را قبول کرده‌اند یا نه، البته آنها به من گفتند اگر راست می‌گویی باید بگویی مواد متعلق به کیست که من نگفتم.

چرا شخص قاچاقچی را معرفی نمی‌کنی؟

خب او دوست من است و معرفت اجازه نمی‌دهد، این‌کار را بکنم.

می‌دانی ممکن است به خاطر این مقدار مواد به اعدام محکوم شوی؟

بله. وکیلم گفته‌است امیدوارم دفاعیاتم موثر باشد، این مواد واقعا مال من نیست.

بعد از این‌که زندانی شدی همسر و فرزندانت چه می‌کنند؟

من یک فرزند بیشتر ندارم، آنها هم آواره شده‌اند. البته پدرزنم از آنها حمایت می‌کند. زنم گاهی به دیدنم می‌آید، به هر حال سختی زیادی می‌کشند و من امیدوارم که هرچه زودتر درهر دو پرونده تبرئه شوم.

فکر می‌کنی این‌کار واقعا شدنی است؟

نمی‌دانم چه بگویم. می‌گویند حتی اگر در پرونده قتل تبرئه شوم در پرونده مواد امکان ندارد. به هر حال من منتظر هستم ببینم سرنوشت چه برایم رقم می‌زند.

در پرونده قتلی که داری اولیای‌دم اصرار زیادی برقصاص دارند سعی کردی رضایت آنها را بگیری؟

فایده‌ای ندارد من چطور باید این‌کار را بکنم. آنها می‌گویند زمانی حاضرند با خانواده‌ام حرف بزنند که جنازه من را بالای دار ببینند. ضمن این‌که من در پرونده مواد زیر تیغ هستم و زیاد هم فرقی نمی‌کند که آنها چه بگویند. به هر حال من در وضعیت خوبی نیستم.

چرا این‌کار را کردی؛ چرا به فرزند و همسرت فکر نکردی؟

آدم وقتی خلاف می‌کند زیاد به مجازاتش فکر نمی‌کند؛ اگر فرد خلافکاری بخواهد به این موضوع فکر کند که دیگر خلافی صورت نمی‌گیرد.من هم زیاد به این مسائل فکر نمی‌کردم و این‌طور گرفتار شدم. از گذشته‌ام پشیمان هستم و از خانواده‌ام عذرخواهی می‌کنم. خصوصا از همسرم که بیچاره اسیر من شد و این‌طور بدبخت شد. او قول داده به من کمک کند و امیدوارم بتوانم بعد از آزادی کاری کنم که گذشته جبران شود. خیلی دلتنگ بچه‌ام هستم.

حرفی با اولیای‌دم داری؟

حرفم این است که به هر حال چه آنها بخواهند و چه نخواهند ممکن است من اعدام شوم واین موضوع آنقدر من را آزار می‌دهد که در زندان شب وروز ندارم. به همین خاطرهم درخواست دارم آنها من را ببخشند. اگر هم ضربه من باعث مرگ فرزندشان شده‌ باشد، ناخواسته‌ بوده و من اصلا متوجه نشدم. 8 ماه آوارگی من و فرار هم نتوانست کاری کند که از این عذاب خلاص شوم و بالاخره گرفتار شدم درخواست دارم من را ببخشند چون دیگر تحمل این سختی‌ها را ندارم.

حرف آخر؟

در آخر می‌خواهم با کسانی صحبت کنم که این گفت‌وگو را می‌خوانند. از آنها درخواست دارم راهی را که من رفته‌ام، نروند و از سرنوشت من درس بگیرند. راهی که من رفتم راه خطایی بود هرکس که این راه را برود، خود و خانواده‌اش را نابود می‌کند. چون وقتی گرفتار شدند دیگر نمی‌توانند از این جهنم خارج شوند.

خیلی سخت است که آدم فکر کند هر لحظه ممکن است بیایند و به او بگویند وسایلت را جمع کن و برو انفرادی و بعد هم کسی بیاید و به تو بگوید قرار است، حکمت اجرا شود. من هرشب این کابوس را می‌بینم و هر شب آنقدر عذاب می‌کشم که می‌میرم و زنده می‌شوم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها