«در طبیعت وحشی» فیلمی است که او سال 2006 ساخت و در همان زمان هم کسانی جز عشاق سفر از آن استقبال نکردند.
موضوع این فیلم دو و نیم ساعته، دلکندن پسر جوان ورزشکار و باهوشی به نام کریس از خانواده، درس و دانشگاه و هر چیز دیگری که زندگی آن روزش را تشکیل میداد و زدن به دل طبیعت است. کریس همه پولهایش را به یک موسسه خیریه میدهد و مقداری راهم که برای خودش برداشته بعدا میسوزاند.
او یاد میگیرد که چطور در جایی که هیچ آدم و مغازهای نیست، خود را سیر نگه دارد برای این که وسایل لازم ادامه سفرش را تامین کند، سخت کار کند و فیلم، روایتگر سفر یک جوان 22 ساله است، اما نه یک سفر معمولی بلکه سفری برای دور شدن و خالی شدن از تمامی مظاهر جامعه انسانی و رفتن تا رسیدن به دل طبیعت وحشی.
پس با یک فیلم جادهای طرفیم و سیر و سلوک قهرمان. ماجرا در دل ارتباطش با اطرافیانی اتفاق خواهد افتاد که به گونهای تصادفی اوقاتی هرچند اندک را با او سپری میکنند و هریک به نوبه خود در پیشبرد درام فیلم، موثر هستند.
اما ابتدا لازم است قهرمان داستان از تمامی دلبستگیها رهایی یابد. از هر چیزی که ممکن است یادآور دنیایی باشد که او در حال فرار از آن است. پس بیراه نیست که ما همان ابتدای تصمیم به سفر ببینیم که قهرمان داستان، عکس رنگ و رو رفته پدر و مادرش را به سطل زباله بیندازد یا گواهینامه، کارتهای اعتباری و دانشجوییاش را قطعه قطعه کند، چراکه قهرمان داستان، قصد فرار از گذشته را دارد حتی اگر آن، عکسی باشد از یکی از شمایلهای دهه 60 میلادی یعنی کلینت ایستوود در نقش کابویی بینام و چسبیده بر قفسه اتاقش.
کریس معتقد است که فرار با ذهن ما پیوند خورده است. پس ماشینش را برمیدارد و میزند به دل جادهها. جالب اینجاست که طبیعت آن هنگام که پی میبرد قهرمان داستان قصد پشت پا زدن به تمامی دلبستگیها را دارد خود وارد عمل میشود و آخرین آنها را هم از او میستاند؛ اتومبیلش را. این تلنگر طبیعت آنقدر موثر میافتد که حتی پولهایش را هم آتش میزند. پس عزم و کولهاش را محکم میکند؛ پای پیاده سفر خود را آغاز و به نوعی دیگر ادامه میدهد.
حالا او آزاد و رهاست و سرنوشت خود را باید در جادهها و در ارتباط با آنهایی جستجو کند که خواسته یا ناخواسته سر راهش قرار میگیرند.