حاشیه خبر

معمولا کسی سر وقت نمی‌آ‌ید!

روی برگه نمابری که به نامم ارسال شده است نوشته شده، نشست خبری سازمان... راس ساعت 30/ 10 روز... برگزار می‌شود. راس ساعت 30/ 10 است و من در سالن اجتماعات سازمانی که نمابر را فرستاده، نشسته‌ام. پرنده پر نمی‌زند! هیچ‌کس نیامده است.
کد خبر: ۴۴۶۵۴۸

مسوول روابط عمومی لبخند می‌زند و به استقبالم می‌آید. می‌گوید تا نیم ساعت دیگر مسوولانی که قرار است صحبت کنند می‌رسند. می‌گوید از آنجا که خبرنگارها همیشه دیر می‌آیند او هم ساعت برگزاری نشست‌های خبری را 30 دقیقه زودتر اعلام می‌کند! می‌پرسم «پس تکلیف کسانی که سر وقت حاضر می‌شوند چه می‌شود؟!» باز هم لبخند می‌زند و پاسخ می‌دهد «معمولا کسی سر وقت نمی‌آید....»

می روم، می‌آیم، قدم می‌زنم، از پنجره‌های اتاق پشت بام‌ها را دید می‌زنم، روزنامه می‌خوانم، پیامک می‌فرستم، خمیازه می‌کشم. به قول دوستی، کار آدم‌ها را خسته نمی‌کند، اما امان از بیکاری. ساعت 11 صبح، سالن اجتماعات سازمان...‌ مسوولان اتفاقا این‌بار به موقع آمده‌اند. اما نشست‌های خبری از این دست هم وجود داشته‌اند که مسوولانش نیم‌ساعت تا 3ربع دیر کرده‌اند، اما هنوز هم بیشتر همکارانم نیامده‌اند و سالن خالی است. مدیر روابط عمومی مایل است همچنان منتظر کسانی که نیامده‌اند، بماند.

به همین خاطر برایمان موسیقی پخش می‌کند. دستم را گذاشته‌ام زیر چانه‌ام و فکر می‌کنم چه خوب است که دیوارها را با تابلوهای نقاشی پر کرده‌اند وگرنه در این شرایط، بجز نگاه کردن به تابلو‌ها و گوش کردن به موسیقی فیلم «از کرخه تا راین»، چه کار دیگری از دستمان بر می‌آمد؟!

ساعت 15/ 11 صبح سالن اجتماعات سازمان... نگاه کردن به تابلو‌ها و گوش کردن به موسیقی تمام شده است. مسوولان بالاخره ناچار شده‌اند نشست خبری را شروع کنند، اما همچنان نمی‌خواهند مطالب مهم را بگویند یا به پرسش‌های‌مان پاسخ دهند چون معتقدند بزودی بقیه همکاران هم می‌آیند و آن وقت ناچار می‌شوند همه چیز را از نو بگویند.

ساعت 12 ظهر سالن اجتماعات سازمان ... همکارانم یکی یکی آمده‌اند و آخرین نفر که از راه رسیده است ذوق زده، همان سوالی را پرسیده که حدود 3 ربع پیش، خبرنگاری که زودتر آمده بود مطرح کرده است! ماجرا از نو، آغاز می‌شود. پرسش‌ها تکرار می‌شوند، پاسخ‌ها هم. به یکی از همکارانم که تقریبا آخر جلسه رسیده است گلایه می‌کنم که چرا آنقدر دیر کرده، می‌خندد «خب خبر داشتم که روابط عمومی ساعت واقعی جلسه را نمی‌گوید.چرا باید راس آن ساعت می‌آمدم؟!»

ساعت 30/ 12 صبح اجتماعات سازمان... نشست خبری تمام شده است اما اگر ساعت روی نمابر حقیقی بود، اگر همه به موقع می‌آمدند، اگر سوال‌های تکراری پرسیده نمی‌شدند، باید حدود یک ساعت و نیم پیش تمام می‌شد؛ یک ساعت و سی دقیقه از عمرم را از دست داده‌ام؛ یک ساعت و 30دقیقه از عمرم بیهوده گذشت؛ یک ساعت و 30 دقیقه‌ای که می‌توانست صرف نوشتن مطلبی برای احقاق حقی شود یا صرف آموختن چیزی یا انجام مسوولیتی دیگر. شاید مدیر روابط عمومی حالا دارد حساب و کتاب می‌کند که باید از این به بعد، زمان برگزاری جلسه را برای خبرنگارها یک ساعت زودتر از وقت واقعی‌اش اعلام کند، شاید خبرنگارها هم نقشه می‌کشند که دفعات بعد، باز هم دیرتر بیایند.

این حکایت را تعریف نکردم که به نتیجه برسم خبرنگارها باید وقت‌شناس باشند یا مدیران روابط عمومی باید زمان واقعی جلسات را اطلاع دهند، خبرنگارهای این داستان و مدیر روابط عمومی‌اش، همه مشتی نمونه خروار از آدم‌های جامعه‌مان هستند، آدم‌هایی که کلماتی مثل وقت‌شناسی، احترام به حقوق دیگران، احترام به ساعت‌ها و ارزش زمان را فراموش کرده‌اند و یادشان رفته است هیچ دقیقه‌ای از عمرمان، قابل بازگشت نیست.

مریم یوشی‌زاده / گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها