جوادزاده جدای از داشتن زبانی سالم و پویا که به دور از شلختگیهای رایج فرمی و ساختاری است، نگاهی ساده و جذاب به جهان پیرامونش دارد، گرچه اصرار بر عاشقانه سرایی و محدود ماندن در فضای تغزلی کمی باعث شده است تا دایره واژگانی او به تبعیت از مضمونهای تکراری، گسترش چندانی نداشته باشد. اما فضاسازیها و خلاقیت او در حسآمیزی به طور کاملا محسوسی در سطرهای شعرش نمایان است و گاه از اتفاقی ساده با نگاهی شاعرانه بهرهای هوشمندانه میگیرد و شعری قابل تحسین میسراید. سعیده جوادزاده امروز با 2شعر مهمان آینههای روبهروست.
ترس
میترسم/ از زمستان نهالی که نکاشتهام
از گم شدن دختری که ندارم
از نیامدنت/ سر قراری که با تو نگذاشتهام...
تکیه به دیوار خانه دادهام
و میترسم تا خانه نباشم
کسی بیاید پشت در
با شاخه گلی بر لبش و هزار کلمه در مشتش.
این چشمهای بسته، مرا میترساند
نکند خیالات من و حرفهای تو یک روز تمام شود
و خوابها را در وقفههای کوچک سیاه و سفید عادلانه بینمان تقسیم کنیم
من حق دارم / حق دارم گاهی از ترس بمیرم
گاهی از ترس بالا بیاورم/ و به عکسهای تو زل بزنم
بیشتر شمارهات را بگیرم/ بیشتر بگویم دوستت دارم
بیشتر نفس کم بیاورم
من حق دارم گاهی روی چهارپایه بایستم
طناب را دور گردنم بیندازم و ببینم چقدر به تو فکر میکنم؟
میترسم / میترسم و به نبودنت فکر نمیکنم!
باران و پاییزش
باران و پاییزش را میگذارم پشت در
تا بادهای دورهگرد هم شعری برای خواندن داشته باشند
خیابان را میگذارم تمام روز پشت ویترینها بماند
کفشها را... / میاندازم دور.
میایستم پشت پنجره
بیفنجان چایی که در دستهایم سرد شود
بیآنکه هوای پاییز اشکم را درآورده باشد
میایستم پشت پنجره / شعرها را رها میکنم
حرفها را رها میکنم
و ذهن بادبادکها از خانه ما دور میشود...
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد