ماجرای یک جنایت به روایت متهم به قتل

قتل حامد یک اتفاق بود

نوجوان است و اضطراب محاکمه آنچنان بر او غلبه کرده که نمی‌تواند به درستی صحبت کند، سهیل متهم است در یک درگیری جوانی به نام حامد را کشته‌ است؛ قتلی که سهیل اصرار دارد در دفاع از خودش بوده و شاکیان می‌گویند به خاطر یک انتقام‌گیری کودکانه این اتفاق افتاده‌ است. سهیل در شعبه 74 دادگاه کیفری ‌استان تهران توضیح داد که چه اتفاقی افتاد و او چطور دست به قتل زد.
کد خبر: ۴۴۶۱۰۴

مدتی است که در زندان هستی، چطور آن را تحمل می‌کنی؟

به سختی این‌کار را می‌کنم. خیلی برایم غیرقابل تحمل شده اما چاره‌ای ندارم و باید تحمل کنم تا بتوانم بی‌گناهی‌ام را ثابت کنم و بیرون بیایم.

تو متهم به قتل هستی و با این حرفی که زدی متوجه شدم اتهام را قبول نداری؟

البته باید بگویم که قتل عمد را قبول ندارم، ولی قبول دارم که با ضربه چاقوی من کشته ‌شده ‌است.

تو و مقتول چرا با هم دعوا داشتید؟

من با او دعوا نداشتم، اصلا شغل من یکجوری است که باید خیلی با مردم سازگار باشم و نباید با آنها دعوا کنم، به همین خاطر هم من اصلا با کسی دعوا نمی‌کردم

اما تو و مقتول مدت‌ها بود که با هم درگیری داشتید.

در واقع او بود که با من دعوا می‌کرد. من نمی‌خواستم بزنمش. مرتب پیش برادرم می‌آمد و حرف‌هایی می‌زد که برادرم ناراحت شود. چندباری برادرم با من دعوا کرد و گفت نباید این‌کارها را بکنم. خب من می‌دانستم که چه کسی خبرچینی کرده که برادرم ناراحت است.

چرا با مقتول در این باره حرف نمی‌زدی؟

من اینکار را کردم اما با من دعوا کرد.

یعنی خواستی با مقتول حرف بزنی اما توجهی نکرد؟

ظهر بود و من برای این‌که ناهار بخورم به ساندویچ‌فروشی رفتم که آنجا مقتول را دیدم و گفتم چرا هربار سراغ برادرم می‌رود و حرفی می‌زند که او ناراحت شود. گفتم نباید این‌کار را بکند. چون من نمی‌توانم خوب صحبت کنم من را مسخره کرد و بعد یک شیشه نوشابه برداشت و شکست و دنبال من دوید. من خیلی ناراحت شدم. این چندمین بار بود که چنین کاری می‌کرد و من را می‌ترساند.

چرا با دوستانت تماس گرفتی و آنها را برای دعوا دعوت کردی؟

من آنها را برای دعوا دعوت نکردم. چون فکر می‌کردم که آنها با حامد ارتباط دارند، تماس گرفتم تا بپرسم چه چیزی گفته‌اند که آنقدر ناراحت شده و من را اذیت می‌کند. دوستانم گفتند که می‌آیند و البته با خودشان چاقو و قمه هم آوردند.

چرا چنین کاری کردند؟ آنها می‌توانستند میانجیگری کنند.

وقتی تلفنی داشتم صحبت می‌کردم به دوستانم گفتم که آنها (مقتول و دوستانش) می‌خواهند دوباره به من حمله کنند. چون حامد به من گفت گیرت می‌آورم و تو را می‌کشم.

آن‌طور که در پرونده آمده‌است تو در ابتدا چاقو نداشتی و کسی آن را به تو داده‌ است.

بله من چاقو نداشتم، دوستم اکبر به من چاقو داد. او با حمید آمده‌ بود. حمید قمه داشت. آنها چاقو را به من دادند و گفتند که لازمت می‌شود. قمه را پیش خودشان نگه‌داشتند.

چند ساعت بعد از این‌که چاقو را گرفتی این درگیری آغاز شد؟

مدت زمان زیادی نبود، چند دقیقه بعد آمدند. آنها به سمت من حمله کردند، برایم خیلی سخت بود که درگیر شوم، گفتم فرار کنم. آنها خیلی زیاد بودند و طوری رفتار می‌کردند که من ترسیدم و فرار کردم.

اما تو حامد را زدی؟

همین‌طور که داشتم فرار می‌کردم یک نفر از پشت پایم را زد و من روی زمین افتادم، حامد و چند نفر دیگر آمدند و روی من افتادند. خیلی شرایط سختی بود، باید تلاش می‌کردم خودم را از آن زیر بیرون بکشم. اگر این کار را نمی‌کردم کشته‌ می‌شدم.

خب چطور خودت را از زیر آنها بیرون کشیدی؟

تنها راهش این بود که حامد را بزنم و کاری کنم که مجبور شود از روی من بلند شود. فکر می‌کنم یک ضربه به او زدم.

یادت هست که ضربه را کجای مقتول زدی؟

چون او روی من افتاده‌ بود و من با دست راستم او را زدم بنابراین ضربه به سمت چپش برخورد کرده ‌است.

اما تو در اداره اگاهی اعتراف کردی که ضربه را به شکمش زدی، حالا می‌گویی که درست نمی‌دانی ضربه را به کجا زدی؟

آن روز که من را بازداشت کردند گفتند که بگو ضربه را به شکمش زدی، ما تو را سندی می‌کنیم و آزاد می‌شوی اما به من دروغ گفتند.

یعنی می‌خواهی بگویی که قتل را قبول نداری؟

اگر با ضربه‌ای که من زدم مرده‌ باشد قبول دارم که مرتکب قتل شدم و برای این‌که جان خودم را نجات دهم این کار را کردم.

دعوا چطور تمام شد؟

من خیلی ترسیده‌ ‌بودم، حال خوبی نداشتم و کنترلم دست خودم نبود. وقتی که ضربه را زدم و خودم را از زیر مهاجمان نجات دادم، برادرم به کمکم آمد، من را بلند کرد و نگذاشت به من نزدیک شوند.

تو که می‌دانستی حامد را با چاقو زدی چرا کمک نکردی او را به بیمارستان برسانند؟

صدای فریادهای او من را می‌ترساند. برق قمه‌هایشان باعث می‌شد تعادلم را از دست بدهم. ضمن این‌که دوستان حامد او را پشت وانت انداختند و به بیمارستان بردند.

برخی از شاهدان گفته‌اند که تو جوانی دعوایی بودی و همیشه بقیه را می‌زدی، درست است؟

من هیچ سابقه‌ای ندارم. آدم دعوایی سابقه‌دار می‌شود ضمن این‌که من به خاطر لکنت زبانی که دارم خیلی با بقیه ارتباط برقرار نمی‌کنم. در مغازه‌ هم کار می‌کردم خیلی با مردم حرف نمی‌زدم.

آلت قتاله یکی از دلایلی است که دادگاه به آن استناد کرده‌. چاقو را خودت تحویل دادی؟

من هیچ‌دروغی در پرونده نگفتم و دادن آلت‌قتاله به پلیس هم این موضوع را نشان می‌دهد. وقتی به من گفتند با ضربه‌ای که زدی حامد زخمی ‌و کشته‌شده‌ از من خواستند بگویم با چه چاقویی زدم، چون خودشان چاقو را پیدا نکرده ‌بودند. من هم گفتم چاقو را دوستم به من داد و بعد از این‌که دعوا تمام شد آن را زیر میز کامپیوترم در مغازه پرت کردم. آنها هم رفتند و چاقو را پیدا کردند من حتی چاقو را نشسته‌ بودم، شاهد هم وجود نداشت که دیده ‌باشد ضربه را من زدم اما واقعیت را گفتم تا مشخص شود دروغ نمی‌گویم.

اگر ثابت نشود که تو در دفاع از خودت این‌کار را کردی با توجه به این‌که اولیای‌دم درخواست قصاص کرده‌اند محکوم به قصاص خواهی شد، در آن صورت چه اقدامی خواهی کرد؟

فرقی نمی‌کند که من به قصاص محکوم شوم یا نه در هر صورت از اولیای‌دم درخواست بخشش دارم و به آنها می‌گویم که اشتباه کردم، با این‌که در آن شرایط کاری بجز زدن ضربه به حامد نمی‌توانستم بکنم اما باید بگویم از کاری که کردم پشیمان هستم و اشتباه کردم. باید از حامد شکایت می‌کردم یا این‌که موضوع را به پدر و مادرش می‌گفتم تا آنها جلویش را بگیرند. من از آنها درخواست بخشش دارم.

مدتی است که در زندان هستی. وقت خود را چطور پر می‌کنی، تلاشی برای این‌که درس بخوانی یا حرفه‌ای یاد بگیری کرده‌ای؟

روزهای زندان برایم بسختی می‌گذرد من آدم خلافکاری نبودم و نیستم که زندان رفتن برایم مهم نباشد و بتوام تحمل کنم. من کار می‌کردم و درآمد داشتم. برای آینده‌ام برنامه‌ریزی می‌کردم، می‌خواستم زندگی سالمی داشته ‌باشم و از راه درست پیشرفت کنم.

زمانی که این اتفاق افتاد من 17 سال بیشتر نداشتم و نتوانستم خودم را کنترل کنم. زندگی‌ام نابود شده‌ است و نمی‌توانم این سرنوشت را قبول کنم.البته سعی می‌کنم با توکل به خدا و باخواندن دعا و نیایش و نماز خودم را آرام کنم. نذر کرده‌ام از زندان که بیرون آمدم برای شادی روح مقتول به چند نیازمند کمک کنم و قسمتی از درآمدم را برای او خیرات کنم. از پدرومادرش هم درخواست دارم من را ببخشند و حلالم کنند. پدرومادر من هم مثل آنها خیلی تحت فشار هستند. من یک قاتل حرفه‌ای نیستم و این قتل یک اتفاق بود.

خیلی عذاب وجدان دارم. ای‌کاش اولیای‌دم می‌توانستند متوجه شوند که من چقدر در عذابم و تاوان سنگینی را پس می‌دهم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها