در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از این قضاوتها در مورد اخلاق، رفتار و هنجارهای فرزندانمان است: «این جواد تهتغاریه لوسش کردیم. جمشید رومی بینی؟! ماشاءالله از دیوار راست بالا میره و...».
هیچ کس منکر این واقعیت نیست که هر انسان، هر فرزند جزیرهای منحصر به فرد است با ساکنانی خاص، ولی این جزایر چون در یک دریا قرار دارند، از شرایط و مواهب آن تقریبا به یک اندازه بهره میبرند و از توفانهای آن آسیب میبینند.
در مورد تشکیل خانوادههای ایرانی، بویژه خانوادههای سنتی 2 نکته مهم وجود دارد که روی تمام شرایط و مسائل خانواده اثرگذار است.
1 ـ زن و شوهر در این خانوادهها در سنین پایین ازدواج کرده و به نوعی «کودک همسری» رواج داشته و بعضا دارد.
2 ـ به دلیل همین ازدواج در سن پایین دخالت یا ورود والدین، بویژه والدین زن در خانواده تازه شکل گرفته، امری ناگزیر است.
وجود دو مورد فوق باعث میشود تا خانواده تازه شکل گرفته استقلال اقتصادی نداشته باشد. چراکه شوهر یا زن هنوز وارد بازار کار نشدهاند، در نتیجه باید از حمایتهای اقتصادی خانوادهها برخوردار باشند ضمن اینکه چون زن و شوهر تجربه و دانش کمی دارند، از نظر فکری و عاطفی نیز به استقلال لازم برای اداره یک خانواده نرسیدهاند.
با توجه به سنت و فرهنگ جامعه، خانوادهها نیز نمیتوانند بپذیرند که جوان 18 یا 20 سالهشان توان اداره خانواده خود را دارد و این عدم پذیرش، حمایت یا دخالت آنها را در خانواده فرزندان توجیه میکند که گاه دامنه این دخالت به عمه، خاله، دایی و همسایه نیزمنتهی میشود.
از یک سو ازدواج «درون همسری» به «برونهمسری» تغییر کرد و لازمه این ازدواج، شناخت متقابل و عمیق است که شرط اولیه این نوع شناخت، ارتباط مستمر و واقعی است ـ امری که در ازدواج درونهمسری به دلیل انتخاب از درون گروه بسته به سادگی امکانپذیر بود ـ ولی شرایط فرهنگ جامعه مانع این امر میشود و نتیجهاش ازدواج عاطفی به جای ازدواج عقلانی است. از این رو سالهای اولیه زندگی زوجهای جوان، سالهای نبرد برای رسیدن به یک شناخت عقلانی متقابل است که زوجهایی که نمیتوانند از این نبرد پیروز بیرون بیایند، به طلاق تن میدهند که اتفاقا کم نیست و بیشترین طلاقها در سالهای اولیه ازدواج است.
فرزند اول در این شرایط و در این خانوادهها که استقلال عاطفی، استقلال اقتصادی، استقلال تصمیم و... ندارد ـ با توجه به خواست دیگران براساس فرهنگ ـ متولد میشود. در واقع فرزند اول در یک برهوت عاطفی ـ اقتصادی و در میدان جنگ عقل و عشق والدین برای اثبات تواناییهای فرزندآوری آنها پا به عرصه حیات میگذارد. میآید که پدر و مادر تواناییهای خودشان را در فرزندآوری اثبات کنند و از خجالت این و آن بیرون بیایند.از این رو بسیاری از روانشناسان اجتماعی و جامعهشناسان خانواده بر این باورند که این کودکان یا از این سر بام عاطفی و هوشی افتادهاند یا از آن سربام.
گفتم از این طرف بام نیفتی پس رو / آن قدر رفت که از آن طرف بام افتاد از این رو احتمال طبیعی بودن فرزندان اول با توجه به شرایطی که ذکر شد و میشود، کم است، یا بیش فعالند یا از هوش اجتماعی کمتری برخوردارند.
1 ـ این کودکان برای اثبات توانایی زوجین و پاسخ به خواستههای فرهنگی همسایهها و عمه و خاله و پدر و مادر زوجه به دنیا آمدهاند و از این رو در سالهای اولیه زندگی مشترک متولد شدهاند.
2 ـ این کودکان در بحران اقتصادی خانواده متولد شدهاند.
3 ـ به دلیل رواج خانواده هستهای ـ البته فقط نه از نظر مکانی ـ و نو مکانی خانواده و دور شدن از خانواده گسترده و فرزند اول بودن و دور ماندن از سایر اعضای خانواده گسترده، الگوی مشخصی برای جامعهپذیری و اجتماعی شدن ندارند. در بهترین شرایط پدر و مادرش الگوی اوست که از ایفای نقش خودشان عاجزند که قطعا نمیتوانند الگوی مناسبی برای کودک اول باشند.
4 ـ کودکان اول خانواده، اگر دختر باشند ملوس عمه و خاله و اگر پسر باشند پهلوان عمو و دایی هستند. به عبارت دیگر، به دلیل عدم اعتماد به استقلال فکری و عاطفی این خانواده به دلیل تشکیل شدن در سنین پایین و رواج خانواده گسترده در فکر نه در ظاهر، این کودکان عزیز دردانه و اسباببازی سایر اعضای خانواده، بویژه دختران و پسران نوجوان فامیل هستند که خودشان هیچ تجربه تربیت کودکان را ندارند و هر کدامشان به سلیقه خود او را تشویق یا تنبیه و در نهایت تربیت میکنند.
5 ـ از آنجا که در جامعه ما، ایفای نقش پدری و مادری بر اثر تجربه در زندگی به تکامل میرسد، نوعی آزمایش و خطا در تربیت این کودکان اعمال میشود، چرا که دو نفری که تازه ازدواج کردهاند، هیچ آموزشی برای زن و شوهر شدن یا پدر و مادر شدن ندیده و نمیبینند و اتفاق تازه این است که فقط چند ساعت به صورت گروهی آموزش در مورد ارتباط 2 نقش زن و شوهر برای تازه ازدواجکردهها اعمال میشود.به هر حال پدر و مادرهای این کودکان هم سرگردان نقش پدر و مادری خود هستند و به تعبیر روانشناسان، کودکان اول موش آزمایشگاهی پدر و مادر هستند برای تربیت و جامعهپذیری.
6 ـ این کودکان به دلیل عدم آشنایی پدر و مادر با اصول تنظیم خانواده، زود دارای برادر و خواهر میشوند؛ به عبارت دیگر فاصله سنی فرزند اول و دوم معمولا کم است و با آمدن کودک دوم، کودک اول از دایره توجهات کنار گذاشته میشود، کودکی که پهلوان عمو و دایی و ملوس خاله و عمه بود، با آمدن فرزند دوم از کانون توجهات کنار میرود و فرزند دوم، جای او را میگیرد، با توجه به شرایط کودک دوم بهناگزیر پدر و مادر نیز به او بیشتر توجه میکنند. در این حالت، کودکی که در میدان جنگ متولد شده بود در بحران اقتصادی بزرگ شده بود و کانون همه توجهات بود، زود در چشم پدر و مادر، بزرگ و کنار گذاشته میشود و این امر آسیبهای روانی زیادی به او وارد میکند.
7 ـ با آمدن فرزند دوم، این کودکان درچشم پدر و مادر زود بزرگ میشوند و خواستههایی از آنها خواهند داشت که در توانایی آنان نیست، با شرایط عاطفی، فکری، عقلانی و حتی جسمانی آنها سازگار نیست. نتیجه این زودبزرگ شدن، داشتن انتظار بیش از توان والدین از آنهاست که خود آسیبهای بیشتری را برای او به دنبال خواهد داشت.
علی بارانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: