حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
شاید تا پیش از تعلق گرفتن جایزه قلم زرین و جایزه جلال، کمتر کسی از اهالی ادبیات داستانی، نام منصور انوری را شنیده بود و شاید کمتر کسی میدانست که وی ساکن مشهد است و شاید کمتر کسی میداند کودک خردسالی که هر روز مبلغی را به کشاورزی سادهدل میداد تا افسانه «ملک جمشید» را برایش با زبانی شیوا بگوید، منصور انوری است و شاید آن کشاورز آن روزها به ذهنش خطور نمیکرد کودکی خردسال را با جهان داستان آشنا و متصل میکند.
پیوندی که تا امروز هم که مشغول نگارش رمان مفصل «جاده جنگ» (تولید حوزه هنری و برنده جایزه قلم زرین و جایزه است) ادامه داشته است.
به گفته انوری جاده جنگ ماجرای سه دوست است که پس از یک دوری 10 ساله از یکدیگر، در روز ورود متفقین به ایران بهنوعی همدیگر را مییابند و ماجراهایی را در چند خط داستانی رقم میزنند که بر بستری از تاریخ رخ میدهد.
کتاب حدود نیم قرن از تاریخ معاصر ایران یعنی از ورود متفقین در سال 1320 تا پایان دفاع مقدس را در بر میگیرد و طی آن به رویدادهای مهم تاریخ کشور از جمله قیام 15 خرداد یا اتفاقات بحبوحه انقلاب مانند درگیریهای گروهکها میپردازد.
در برآورد اولیه، 14مجلد برای این رمان پیشبینی شده بود، اما به شکلی که اکنون جلو میرود، بالغ بر 20 جلد خواهد شد.
انوری که این روزها مشغول نگارش هشتمین جلد از رمان جاده جنگ است آثاری نظیر از عشقآباد تا عشق ـ که رتبه دوم سومین جشنواره «داستان انقلاب» را به خود اختصاص داد ـ و زندگی شهید کاوه را نیز در برنامه کاری خود قرار داده است. با این نویسنده گفتوگویی داشتیم که در ادامه از نظرتان میگذرد.
ایده اولیه جاده جنگ چگونه شکل گرفت؟
ایده اولیه این کتاب را از اوایل انقلاب در ذهن داشتم. همیشه این نکته در ذهنم وجود داشت که انقلاب ما با آن همه عظمت و تاثیر تاریخی باید رمانی شایسته خود داشته باشد؛ با این حال همیشه منتظر بودم که نویسندگان باتجربه و پیشکسوت این کار را برعهده بگیرند. زمان زیادی سپری شد و در نهایت خودم اقدام به خلق این اثر کردم. البته موضوع دیگری هم مرا بر آن داشت تا سراغ این طیف تاریخی عظیم بروم. 14 ساله بودم که ماجرایی واقعی را در جایی خواندم که تا مدتها ذهنم را به خود مشغول کرده بود. داستان از این قرار است که به یک راننده کامیون که به استخدام متفقین درآمده تا به روسها آذوقه برساند، محموله شکری سپرده میشود.
در آن روزگار قحطی، قیمت یک من شکر، 50 تومان یعنی به اندازه حقوق یک ماه این راننده بوده است. آن راننده، کیسههای شکر را در آبانباری خالی میکند و بعد کامیون و کیسههای خالی را به آتش میکشد تا ردی از خود به جا نگذارد. بعد با چهارپایی، دبهدبه آب شیرین آن آب انبار را به جایی دیگر انتقال میدهد و از آن، «آبنبات» تولید میکند که همین، ثروت عظیمی را برای او به همراه میآورد. این ماجرا سالها در ذهن من بود تا این که در ادامه فیلمنامههایی که برای تلویزیون استانی یا کشوری مینوشتم، فیلمنامه «سالهای انتظار» را با آن جرقه اولیه به نگارش درآوردم و بعدها نیز براساس آن، رمان جاده جنگ را آغاز کردم.
داستان جاده جنگ درباره چیست؟
جاده جنگ ماجرای سه دوست است که پس از یک دوری 10 ساله از یکدیگر، در روز ورود متفقین به ایران به نوعی همدیگر را مییابند و ماجراهایی را در چند خط داستانی رقم میزنند که بر بستری از تاریخ رخ میدهند. کتاب حدود نیم قرن از تاریخ معاصر ایران یعنی از ورود متفقین در سال 1320 تا پایان دفاع مقدس را در بر میگیرد و طی آن به رویدادهای مهم تاریخ کشور ازجمله قیام 15خرداد یا اتفاقات بحبوحه انقلاب مانند درگیریهای گروهکها میپردازد.
رمان جاده جنگ برای گروه سنی بزرگسال از سوی انتشارات سوره مهر روانه بازار کتاب شده است. این اثر با سبکی کلاسیک نوشته شده و به دلیل به تصویر کشیدن برهههای تاریخی کشور در قالب مجموعهای به هم پیوسته، برای بزرگسالان، تاریخخوانی و برای جوانان جذابیت قهرمانان را همراه دارد. لوکیشن این داستان مربوط به جادهای است که در جنگ جهانی دوم ناوگان حمل و نقل متفقین از آنجا عبور میکرد، اصلا ایران برای آن اشغال شد تا متفقین بتوانند کالاها و مهمات نظامی خود را به جبهههای روسیه یا شوروی سابق ارسال کنند، بنده نیز از بومیان آن منطقه هستم و از دوران کودکی مسائلی را دیده و از آن وقایع نقلهایی شنیدهام.
با توجه به رویکردی که در این سالها به رمانهای یکصد صفحهای و دویستصفحهای وجود دارد، شما چه تمهیدهایی برای به دست آوردن و حفظ مخاطب رمان مفصل و چندجلدی خود به کار بردهاید؟
همان طور که کارهای مطول مورد استقبال واقع نمیشوند، رمانهای کوتاهی هم داریم که کسی آنها را نمیخواند. برعکس آن هم صادق است؛ یک رمان فانتزی معروف دوازدهجلدی، فوقالعاده مورد توجه قرار میگیرد یا سریالهایی داریم که بیش از یکصد قسمت دارد و من شاید هر کدام را چهار بار دیده باشم. معتقدم چیزی که خواننده یا بیننده را مایل به خواندن یا دیدن میکند، اصلا حجم کتاب نیست. تا پیش از انتشار آن رمان فانتزی، من تصور میکردم عمر رمان به سرآمده ولی با استقبال عظیمی که از آن صورت گرفت، خلاف این تصور برایم ثابت شد.
چیزی که خواننده و داستان را با هم پیش میبرد، «تعلیق» است. بدون تعلیق، داستان اصلا شکل نمیگیرد و باید چیزی در اثر وجود داشته باشد که خواننده پس از خواندن هر صفحه، راغب به خواندن صفحه بعدی باشد. حالا اگر داستانی همراه با کشش و تعلیق، محتوای غنی و خوبی هم داشته باشد، بالطبع موفقتر خواهد بود.
و شگردهای شما برای ترغیب خواننده؟
کوشیدهام نگارش رمان را در چند خط دنبال کنم. اعتقاد دارم کارهای یکخطی نمیتوانند چندان کشش داشته باشند، بویژه برای آثار طولانی، نیاز به پیرنگی چند خطی داریم که بتوان شخصیتها و ماجراها را بخوبی پرورش داد. البته این برشهای موازی تنها به کار تعلیق نمیآیند، بلکه به یاری آنها میتوان مسائل بیشتری را مطرح کرد؛ چنان که زاویه دید اول شخص در بسیاری از مواقع برای روایت رمان، نارساست و با دیدگاه دانای کل میتوان مسائل، صحنهها و ماجراهای بیشتر، گستردهتر و بهتری ارائه کرد؛ کاری که در رمان من هم صورت گرفته است.
از سوی دیگر، بستر تاریخی که به راستنمایی شخصیتها میانجامد، خود ایجاد کشش میکند. بجز اینها، مواردی دیگر همچون ماجرایی عاشقانه یا حوادثی شورانگیز و مهیج ـ مانند داستان تکتیراندازی به نام «مرگان» در جاده جنگ که یک تنه به مدت 9 ساعت در تنگهای راه متفقین را میبندد ـ در کتاب گنجانده شده که تصور میکنم رغبت خواننده را در پی داشته باشد.
آقای انوری، شخصیتهای کتاب شما، بسیار واقعی به نظر میرسند؛ همین موضوع، این نکته را به ذهن متبادر میکند که ممکن است این شخصیتها از دنیای واقعی گرفته شده باشند. برای انتخاب این شخصیتها چقدر از دنیای خیال بهره برده و چقدر از آدمهای واقعی استفاده کردهاید؟
این نکته کاملا درست است که شخصیتهای این کتاب ما به ازای بیرونی دارند و ما تقریبا در این اثر با شخصیتهای خیالی روبهرو نیستیم. حتی بسیاری از شخصیتها با اسم و رسم واقعی خودشان در کتاب حضور دارند؛ البته آن دسته دیگر از شخصیتها هم همان طور که گفتم، صددرصد خیالی نیستند، در واقع آنها ریشه در واقعیت دارند، اما اصلاحاتی در بعضی بخشها انجام شده تا به این شکل درآیند. به نظرم نوع و شیوه نگارش هم به این واقعی بودن شخصیتها کمک کرده است؛ من توصیفی مینویسم، شیوهای که این روزها دیگر کمتر نویسندهای از آن استفاده میکند، اما از دید من، شیوهای بسیار قوی و تاثیرگذار است.
رمان شما، موضوعی تاریخی دارد؛ موضوعی که ناخوآگاه مجموعهای از معانی، پیامها و اهداف را به خواننده منتقل میکند، برای شما این داستان، بهانهای برای بیان این پیامها بود یا خود روایت و داستانگویی برای شما اهمیت بیشتری داشت؟
ما ارزشهای ملی و مذهبی بسیاری داریم که میخواستم آنها را روایت کنم، اتفاقاتی که میافتند و درواقع سعی کردم ویژگیهای فردی و اجتماعی ملت نجیب ایران را در قالب رمان روایت کنم. تاریخ، مجموعه همین چیزهاست و نوع برخورد ملت را در مواجهه با حوادث مختلف به تصویر میکشد.
در نگارش جاده جنگ چه رویکرد محتوایی داشتهاید؟
همان طور که گفتم رمان، شرح نیم قرن از تاریخ معاصر ماست. در این میان کوشیدهام روحیه غالب بر مردم کشورم را در این نیم قرن ـ که روحیهای مذهبی است ـ بازتاب دهم؛ برخلاف برخی نویسندگان که سعی کردهاند مذهب را از زندگی شخصیتهای داستانی خود حذف کنند و به حاشیه برانند. وقایعی مانند خوارق عادات در کتاب وجود دارند ـ که البته محور اصلی رمان را تشکیل نمیدهد ـ که در عالم بیرون رخ داده و به تواتر نقل شده است؛ یعنی شبههای در صحت آن وجود ندارد.
برای نوشتن چنین رمانی چقدر تحقیق کردید؟
انوری: کوشیدهام نگارش رمان را در چند خط دنبال کنم. اعتقاد دارم کارهای یکخطی نمیتوانند چندان کشش داشته باشند، بویژه برای آثار طولانی نیاز به پیرنگی چند خطی داریم که بتوان شخصیتها و ماجراها را بخوبی پرورش داد
بخش قابل توجهی از تحقیقات مورد نیاز این رمان را در دوران جوانی انجام دادم و البته بخشی را هم پس از تصویب طرح کتاب انجام دادم. خیلی از این تحقیقات میدانی بودند و بسیاری نیز خاطراتی بود که سینه به سینه نقل شده و تا امروز باقی مانده است.
میتوانم بگویم که بخشهایی از اطلاعات موجود در این رمان، منحصر به فرد است و در هیچ کتابی وجود ندارد. بجز این بخشها اطلاعات دیگر را از کتب تاریخی و آرشیو شفاهی آستان قدس رضوی کسب کردم.
مجموعه جاده جنگ، سه برهه زمانی از تاریخ ایران را روایت میکند که تنها کار تحقیقات برهه زمانی نخست آن 10 سال به طول انجامید. این مرحله از اواسط دهه 20 آغاز میشود. برهه زمانی دوم شامل رویدادهای قیام 15 خرداد تا انقلاب اسلامی است و مرحله سوم از پیروزی انقلاب تا رحلت حضرت امام(ره) را روایت میکند.
برای انجام این تحقیقات به سفر رفتید؟
خوشبختانه دایره تحقیقات میدانی برای این کتاب منطقه شمال خراسان بود که به محل زندگی من بسیار نزدیک است، حتی جادهای که داستان حول محور آن متمرکز است، اطراف محل زندگی من است و به همین دلیل نیازی به سفر وجود نداشت. البته سفر بسیار خوب است، اما این یک رمان است و نمیخواستم خیلی مستندنگاری کنم یا کتاب تاریخی صرف بنویسم.
هنگام تحقیقات با افرادی مواجه شدید که شاهد عینی حوادث دهه 20 باشند؟
از آن روزگار زمان چندانی نگذشته است، بسیاری از اهالی این مناطق که مثلا 90 یا 95 سال دارند، هنوز زندهاند و من با تعدادی از آنان برای تحقیقات این کتاب صحبت کردم. خوشبختانه به همین دلیل اطلاعات ریزی از آن ناوگان استراتژیک روسیه به دست آوردم.
با توجه به بازخورد و نگاه مخاطبین به آثارتان بخصوص رمان جاده جنگ، به نظرتان وجود چه ویژگیهایی در اثرتان توجه ناشر یا داوران را به خود جلب کرده است؟
من خیلی در کارم دقت دارم. شاید بیش از 10 سال درباره رویدادهای تاریخیای که بستر رمان را میسازند، فرهنگ و آیینهای اقوام و عشایری که در کار حضور دارند، شخصیتهایی که تقریبا همگی مابهازای بیرونی دارند (نزدیک به یکصد شخصیت) و حتی برخی واژگان مورداستفاده در نگارش اثر، پژوهش و کنکاش کردهام.
به نظر شما اهدای جوایز شاخصی مانند جایزه جلال، به کتابهایی که به موضوعات ملی و مذهبی میپردازند، میتواند موجب شود نویسندگان بیشتری به این موضوعات روی آورند؟
درست است که بعضی سبکها پس از جشنوارهها مورد توجه قرار میگیرد، من شخصا به شیوه تاریخی علاقه بسیاری دارم و خوشحال میشوم که نویسندگان بیشتری تاریخ ایران را در داستانهای خود روایت کنند. البته همان طور که گفتم، من توصیفی مینویسم و در داستان نیز خطوط موازی بسیاری وجود دارد که این توصیفی نوشتن به روایت این خطوط موازی کمک بسیاری کرده است.
نظرتان درباره حمایت دولت از این نوع داستانها چیست؟ فکر میکنید میتواند به شکل غیرمستقیم با برگزاری چنین جشنوارههایی نویسندگان را به نوشتن داستانهایی با موضوعات ملی مذهبی تشویق کند؟
همه ما چه عامل دولت باشیم، چه نویسنده و چه مردم، باید برای حفظ ارزشهای این کشور تلاش کنیم و بکوشیم سطح ادب و هنر را در کشور افزایش دهیم. درواقع آنچه اهمیت دارد، پیشرفت کمی و کیفی فرهنگ و هنر است، زیرا ما آحاد یک کشور هستیم و وظیفه همه ماست که از تاریخ و فرهنگ آن دفاع کنیم.
از این که گرانترین جایزه ادبی کشور را برنده شدهاید، چه حسی دارید؟ فکر میکنید کتاب شما مستحق دریافت این جایزه بود؟
احساس خوبی است، اما اگر بگویم حق من بوده است، خودستایی کردهام، من سعی خودم را کردم کار خوبی ارائه کنم، اما مدعی چیزی نیستم، امیدوارم از نظر روحی آنقدر منحط نشده باشم که فکر کنم حق من بوده است. به هرحال داوران باید تشخیص میدادند و تنها آنچه در توان داشتم را ارئه دادهام.
خیلیها با بالابودن قیمت جایزههای ادبی موافق نیستند و عقیده دارند ساحت ادبیات بالاتر از آن است که بخواهد با پول مقایسه شود؟ نظر شما چیست؟
من با بالا بودن این جایزه موافقم، اما نه به خاطر خودم. فرض کنید شما به مهمانی میروید، اما از شما پذیرایی خوبی نمیشود، احساس خواهید کرد به شما توجه نشده است و ناراحت میشوید. در این مورد هم، همین موضوع صادق است؛ وجود چنین جوایزی نشان دهنده این است که به موضوع نوشتن اهمیت داده میشود، این توجه بسیار مهم است و موجب دلگرمی جامعه فرهنگی کشور میشود. تعالی فرهنگ و ادب کشور جزو ضروریات است و حمایت از آن باید در همه زمینهها وجود داشته باشد.
این که نخستین جایزه ادبی جلال به کتابی با موضوع دفاع مقدس اختصاص داده شده است، چقدر میتواند بر ادبیات دفاع مقدس تاثیر داشته باشد؟
ادبیات دفاع مقدس و خود دفاع مقدس نیاز به چیزی ندارد زیرا از غنای بسیاری برخوردار است. ما تنها میخواهیم آنچه روی داده است را به شکلی روایت کنیم که همه آن عظمت را نشان دهد. آنچه ما تحمل کردیم بسیار بیشتر از آن بود که جهان ادعا میکرد، جنگ ما یک کشور نبود، جنگ جهانی بود و ما در مقابل جهان مقتدرانه ظاهر شدیم. این نوع کارها تنها گوشهای را از انقلاب و دفاع مقدس روایت میکند تا نسلهای آینده از آنچه روی داده است، آگاه شوند.
رویکردهای مذهبی چقدر در این کتاب راه یافته است؟
مسلما من هر آنچه آموختهام و باور دارم، ریشه در آموزههای شیعی دارد که طبعا بر فکر و روح اصلی اثر هم چنین نگاهی حاکم است. البته سعی بر این بوده که از ذکر موارد اختلافبرانگیز خودداری شود؛ بویژه که دشمن، اسلام را نشانه رفته و بدش نمیآید بین مسلمانان تفرقه ایجاد شود.
از طرفی من داستان مینویسم و روشن است که در بیان داستانی، درونمایه نباید مستقیم ارائه شود و به عبارتی نویسنده به شعارگویی بیفتد؛ سعی کردهام این مهم را نیز همواره مدنظر داشته باشم.
به هر حال مشخص است که برای رمان رسالت قائلید.
معتقدم وظیفه رمان و کلا هنر این است که مخاطب را وادار کند به اینکه نگاه ویژهای به صحنه ارائه شده توسط آن هنر موردنظر داشته باشد. به عبارتی اثر هنری باید تاثیرگذاری هر چه بیشتری داشته و آن تاثیری هم که میگذارد، پایا و پایدار باشد؛ شاید نهایت هنر و مخصوصا رمان همین باشد. رویدادهای زیادی در زندگی هستند که ما خیلی زود آنها را فراموش میکنیم یا اگر به یاد هم داشته باشیم، آن تاثیری را که باید، در ما نمیگذارند؛ برای اینکه از چیزی متاثر شویم و این تاثر به واکنش ما بینجامد، باید آن چیز یا رویداد به شکلی خاص ارائه شود. گاهی صحنههای یک رمان چنان روی مخاطب تاثیر میگذارند که ممکن است حتی او را از این رو به آن رو کنند و تحول عمیقی در وی ایجاد نمایند. من گمان میکنم تا نسل اول و دوم در صحنههای مختلف کشور فعال هستند باید در نهادینه کردن ارزشهای جنگ تلاش کنیم زیرا همان گونه که گفتم یک تفاوت عمده در این میان وجود دارد که این تفاوت ریشه در ایمان هشت سال دفاع مقدس دارد. ما در جنگی که با ایمان وارد شدیم با افتخار به پیروزی دست یافتیم.
کمی در مورد رمان از عشقآباد تا عشقآباد که رتبه دوم سومین جشنواره داستان انقلاب را به خود اختصاص داده بگویید.
این رمان درباره شفای فرزند یکی از رهبران حزب کمونیست توسط امام رضا(ع) است که بزودی منتشر میشود و براساس داستانی مستند از اتفاقی که سال 1342 رخ داده، نوشته شده است.
یک استوار بازنشسته که در دهه 40 رییس پاسگاهی در مرز ایران و ترکمنستان بوده است، این ماجرا را برای یکی از دوستان من که کارگردان هم هست تعریف کرد و قرار بود این داستان در قالب فیلمنامه نوشته شود که بعدها تصمیم گرفتم یک رمان بلند براساس آن بنویسم.
و کارهایی که در آینده از شما خواهیم خواند؟
کتاب بعدیام انشاءالله رمانی است که اسم نمیبرم و باید آن را بازنویسی کنم. قصد نگارش دو رمان را هم درباره زندگانی امام رضا(ع) و واقعه عاشورا دارم که این دومی را بعد از پایان مرحله تحقیقات، آغاز خواهم کرد. همچنین جلد سوم «زندگی شهید کاوه» و مجلدات بعدی جاده جنگ، کارهایی هستند که نوشتن آنها ادامه دارد.
حسین سلیمی - جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....