1 ـ مراکز پژوهشی و دانشگاهها این جشنواره و به طور کلی پژوهشکده وزارت ارشاد را به رسمیت نشناختهاند و ترجیح دادهاند آثارشان را ارسال نکنند.
2 ـ پژوهشکده نتوانسته در حوزه اطلاعرسانی و فراخوان عمومی عملکرد درستی داشته باشد و همچنین جاذبههایی را برای حضور پژوهشگران دانشگاهی ایجاد کند؛ درست همانطور که در نشست خبری جشنواره هم برخی رسانهها مورد کمتوجهی و بیمهری قرار گرفته بودند.
البته میتوان این آسیب کهنه، یعنی ضعفساز و کارهای پژوهشی و رغبت کم دانشجویان به کار پژوهشی را هم در نظر گرفت که همواره مورد هشدار و انتقاد کارشناسان و استادان بوده است. اما فارغ از موارد بالا به نظر میرسد مهمترین مساله این است که بین مراکز آموزشی و آکادمیک به عنوان نهاد تولیدی و نیازهای واقعی جامعه و دولت به عنوان نیروی اجرایی و مصرفکننده، رابطه محکم و دوطرفهای در حوزه پژوهش برقرار نیست.
بگذارید مثالی بزنم، مثلا در حوزه ادبیات یکی از موضوعات، بررسی نسخههای خطی دیوان حافظ شیرازی است. حال شما در نظر بگیرید میان عامه مردم گرایش به فال حافظ بیشتر اهمیت دارد یا نسخههای خطی حضرت لسانالغیب!
همین مثال ساده را میتوان به دیگر حوزههای صنعت، اقتصاد، علوم پزشکی، فنی و مهندسی و... هم تعمیم داد. بهعبارتی باید پیش از هر اقدامی وزارتخانهها و دستگاههای مجری مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ابتدا نیازهای موجود در جامعه را با دانشگاهها و پژوهشگران حرفهای و آکادمیک در میان بگذارند و با بستن یک قرارداد و تشکیل شوراهای پژوهشی آنها را هدایت کنند و در مرحله آخر با برپایی جشنوارهها و همایشها ماحصل کار را مورد تقدیر و تجلیل قرار دهند.
به نظر میرسد پژوهشکده فرهنگ، هنر و ارتباطات باید پیش از هر موضوعی ابتدا در قالب نظرسنجیهای مختلف به یک اشرافی از آسیبهای فرهنگی برسد، سپس خود در برقراری ارتباط با دانشگاهها پیشقدم شود و در نهایت ما هر سال شاهد انجام پژوهشهایی خواهیم بود که علاوه بر داشتن معیارهای علمی و آکادمیک، منطبق بر نیازهای جامعه است و همچنین قابلیتهای اجرایی را هم دارد.
سینا علیمحمدی / گروه فرهنگ و هنر