بسیاری ‌پیش‌بینی ‌می‌کنند ‌Drive به یک اثر به یاد ماندنی تبدیل شود

به خشونت یک شعر

فیلم Drive خیلی بیشتر از آنچه پیش‌بینی می‌شد موفق بود، این موفقیت نه به واسطه جایزه معتبرش از سوی هیات داوران جشنواره کن که به خاطر فیلمنامه محکم و استوار و ساختار جذاب فیلم بود که توانست تعداد زیادی تماشاگر برای خود دست و پا کند.
کد خبر: ۴۴۵۱۵۸

هرچند مدت کوتاهی است اکران این فیلم در بسیاری از کشورها به پایان رسیده و نسخه دی‌وی‌دی‌اش به بازار راه یافته است، اما بسیاری از نویسندگان سینمایی پیش‌بینی می‌کنند فیلم به یک اثر به یاد ماندنی و « ‌کالت» تبدیل شود. به نظر می‌رسد با وجود طرفداران فراوانی که فیلم در همین مدت کوتاه به دست آورده، این اتفاق افتاده است.فیلم براساس رمانی جنایی به همین نام با نویسندگی جیمز سالیس در سال 2005 ساخته شده و حسین امینی فیلمنامه‌نویس مشهور ایرانی، نوشتن فیلمنامه این فیلم را به عهده داشته است. داستان فیلم مانند کتاب، درباره یک راننده ماهر است که به عنوان یک مکانیک و یک راننده بدلکار در فیلم‌های هالیوودی کار می‌کند و قاچاقی هم به عنوان یک راننده برای دزد‌ها و سارق‌ها بعد از دزدی از یک مکان کار می‌کند.

تهیه فیلم

رمـان Drive نوشته جیمز سالیس در سال 2005 منتشر شد. تهیه‌کنندگان کمپانی مارک‌پلات یعنی خود مارک ای‌پلات و آدام سیگل بعد از خواندن نقدی از این رمان در مجله Publisher's Weekly رمان را مورد بررسی قرار دادند. شخصیت راننده، سیگل را بسیار هیجان‌زده کرد چون به گفته خودش راننده «از آن دسته کاراکترهایی است که بندرت دیده می‌شود و او مردی با یک هدف معین است، در یک کار خیلی ماهر است و از آن کار هم خجالت نمی‌کشد و به خاطرش از هیچ کس عذرخواهی نمی‌کند.» و اما شخصیت راننده به این دلیل نظر پلات را جلب کرد که او را به یاد قـهرمان‌های دوران کودکی‌اش می‌انداخت که اغلب توسط استیو مک‌کویین یا کلینت ایستوود بازی می‌شدند. حسین امینی، فیلمنامه‌نویس نامدار ایرانی که فیلمنامه فیلم‌هایی مانند «شانگهای» و «چهارپر» را در کارنامه خود دارد و بتازگی هم نویسندگی فیلمنامه فیلم «سفیدبرفی و شکارچی» را به عهده داشته، این رمان را به فیلمنامه تبدیل کرده است. او می‌گوید این احساس را داشته که این کتاب خاصی بود که از یک استودیو دریافت کرد چون این کتاب کوتاه، درخشان و مانند یک شعر بود. به دلیل این‌که این کتاب فلش‌بک‌های زیادی دارد و در زمان به جلو و عقب می‌رود. امینی نوشتن فیلمنامه را چالش‌وار توصیف کرد. به نظر او، ساختار غیرخطی کتاب آن را تبدیل به «ساختاری خیلی فریبکار» کرده است.

خـبر ساخت این فیلم در سال 2008 اعلام شد و قرار بود نیل مارشال کارگردانی فیلم را به عهده بگیرد و هیو جکمن نقش اصلی را بازی کند و استـودیوی یونیورسال هم که سال‌ها سعی داشت این فیلم را بسازد، در پروژه شرکت داشت. با گذشت زمان و رسیدن به ماه فوریه سال 2010، مارشال و جکمن دیگر در پروژه حضور نداشتند و فیلمساز هلندی نیکولاس ویندینگ رفن و رایان گاسلینگ وارد پروژه شدند.

بـازیگران

حکایت بازیگران فیلم هم به نوبه خود جذاب است. تهیه‌کننده فیلم، مارک ای‌پلات با گاسلینگ درباره فیلم تماس گرفت. او توضیح داد که «من فهرستی از تمام افراد با استعدادی دارم که دوست دارم قبل از این‌که شغلم را عوض کنم و با زندگی‌ام کار دیگری انجام دهم با آنها کار کنم. فهرستی از نویسنده‌ها، کارگردان‌ها و بازیگرانی که واقعا خاص هستند.» تقریبا در صدر آن فهرست، رایان گاسلینگ قرار داشت. 48 ساعت بعد گاسلینگ با پلات تماس گرفت. گاسلینگ به این دلیل به فیلمنامه علاقه‌مند شده بود چون به اعتقاد او راننده «شخصیت خیلی محکمی داشت» و علاوه بر آن در مرکز داستان یک رابطه عاشقانه قوی برقرار بود. گاسلینگ همیشه علاقه داشت که فیلمی اکشن بازی کند، اما معمولا می‌دید که تمرکز بیشتر از شخصیت روی بدلکاری‌هاست. در این پروژه گاسلینگ اجازه داشت کارگردان را خودش انتخاب کند که برایش یک اولین بار بود و فکر می‌کرد که «باید نیکولاس را انتخاب کنم، انتخاب دیگری نیست».

وقتی نوبت به انتخاب دیگر بازیگران فیلم رسید، رفن آنها را براساس مصاحبه یا نوار انتخاب نکرد بلکه درخواست کرد بازیگران شخصا به خانه او بیایند تا با آنها ملاقات کند. کری مولیگان در ماه آگوست سال 2010 در حال مذاکره برای بازی در فیلم بود و بزودی هم برای بازی در نقش یک مادر لاتین جوان که در حال بزرگ کردن فرزند 7 ساله خود است، انتخاب شد. رفن هیچ کدام از فیلم‌های مولیگان را ندیده بود، اما احساس می‌کرد انتخاب او برای این نقش می‌توانست جنبه عاشقانه فیلم را به نحوی بهتر جلوه بدهد و توضیح داد که: «این کار داستان عاشقانه را بیشتر شبیه رومئو وجولیت کرد البته بدون تمام سیاست‌هایی که این روزها داخل فیلم‌ها قرار داده می‌شود».برایان کرنستون نقش شانون را در این فیلم بازی می‌کند. رفن که یکی از طرفداران پر و پاقرص سریال Breaking Bad هست، بسرعت کرنستون را برای این نقش انتخاب کرد. در سریال Breaking Bad کرنستون نقش شیمیدانی را بازی می‌کند که متوجه می‌شود سرطان دارد و مدت زیادی برای زندگی ندارد و به همین دلیل تصمیم می‌گیرد با تولید مواد مخدر با کمک دانش شیمی‌اش برای خانواده‌اش ثروتی به جای بگذارد. نقش آدم شـرور اصلی داستان را ران پرلمن بازی می‌کند. کاراکتر نینو که پرلمن نقش آن را برعهده داشته شخصیت خیلی جالب و مهمی در داستان نبوده و رفن از پرلمن پرسید که به چه علت علاقه داشته در فیلم او بازی کند و پرلمن جواب می‌دهد: «من همیشه می‌خواستم نقش یک مرد یهودی را بازی کنم که می‌خواهد یک گنگستر ایتالیایی باشد، چون خودم همین هستم».

یک راننده سامورایی ساکت

حسین امینی در گفت‌وگویش با Word & Film، پیچ ‌و خم‌ها، بن‌بست‌ها و تجلی‌های خلاقانه‌ای را که در طول بازگردانی رمان به فیلمنامه تـجربه کرد، مورد بحث قرار داد.

فیلم برای اسـتفاده خاص و مورد توجهش از سـکوت به عنوان یک وسیله برای بیان هرچه قوی‌تر داستان استفاده می‌کند. این تصمیم خلاقانه چطور به ذهنتان رسید؟

 نکته: فیلم Drive براساس رمانی جنایی به همین نام با نویسندگی جیمز سالیس ساخته شده و حسین امینی فیلمنامه‌نویس مشهور ایرانی، نوشتن فیلمنامه این فیلم را به عهده داشته است

مـدلی که من همیشه برای قبولاندن این ایده به استودیو استفاده کردم آلن دلون در فیلم سامورایی بود. من عاشق این ایده بودم که او هـیچ چیزی نمی‌گفت، اما این فیلم اصولا برای استودیوی عمومی ساخته شده بود و طبیعتا دیالوگ‌های بیشتری اضافه شدند. من از این قسمت خیلی خوشحال نبودم، امـا وقتی که نیکولاس و رایان وارد پروژه شدند یک جورهایی برگشتیم به همان حالت قبلی. در این حالت فیلم تبدیل به یک پروژه مستقل شد و ما هم احساس کردیم که می‌توانیم کاملا جلو برویم و تمرکزمان را روی قسمت‌های فوق‌العاده کتاب بگذاریم. دیالوگ‌ها را خیلی کمتر کردیم و در حین فیلمبرداری هم نیکولاس، رایان و کری باز هم دیالوگ‌ها را کمتر کردند چون درست به نظر می‌رسید. به نظر من تعریف کردن داستان به سبک سینماتیک بیشتر درباره عکس‌العمل یک دیالوگ هست تا خود دیالوگ. وقتی من در مدرسه بودم همیشه هارولد پینتر را می‌پرستیدم. همیشه عاشق سـادگی نویسندگی‌اش بودم و این که چطوری با داستان جور در‌می‌آید.

سنگ محک‌های دیگر شما چه چیزهایی بودند؟‌من اثـرهایی از فیلم «دزد» مایکل مان را هم دیده‌ام.

بله، مایکل مان هم یکی از فیلمسازهای مورد علاقه من است. در اصل وقتی من فیلمنامه را نوشتم شبیه یک وسترن بود. خودم به فیلم‌های «مردی بدون‌نام» یا «شین» فکر می‌کردم، اما وقتی با نیکولاس صحبت کردم او شروع کرد به حرف زدن درباره قصه پری‌ها و این واقعا درباره قسمتی که کری مولیگان کارگردانی می‌کرد معلوم بود، من فهمیدم که داشت آن را به صورت یک شخصیت قصه پری‌ها معرفی می‌کرد.

بازیگرها به نظر می‌رسید که این نقش‌ها را خیلی طبیعی بازی می‌کردند، آنها احساس خیلی زنده و ارگانیکی داشتند. این موضوع چطور به دست آمد؟

ما پروسه خیلی غیرطبیعی‌ای داشتیم. من خودم با تک‌تک بازیگرها شخصا نشستم و صحنه به صحنه با آنها کار کردم، خط به خط. بعضی موقع‌ها خیلی دردناک بود چون می‌گفتند: «از این خوشمان نمی‌آید» یا «این به درد نمی‌خوره». من هرگز این تجربه را قبلا نداشتم که تک‌تک صحنه‌ها توسط بازیگرها مورد چالش قرار بگیرند و صبح روز بعد از خواب بلند شوم و مجبور باشم همه آنها را دوباره براساس آن حرف‌ها بنویسم، اما فوق‌العاده بود.

با این وضعیت گذشته فیلم‌ها، خیلی سخت است که بتوانید یک صحنه تعقیب و گریز جدید درست کنید و اما با این حال این فیلم 3 صحنه حیرت‌انگیز دارد. چطور موفق شدید این صحنه‌ها را بنویسید؟

صحنه فرار اول فیلم یک صحنه 8 صفحه‌ای هست. آن صحنه وقتی به ذهنم رسید که داشتم با رئیس نگهبان‌ها در کمپانی یونیورسال صحبت می‌کردم. از او پرسیدم: «اگر واقعا دلتان بخواهد از دست پلیس‌ها فرار کنید چه ‌کار می‌کنید؟» که او هم گفت: «این روزها چیزی به اسم فرار از دست پلیس نداریم به خاطر هلیکوپترهای مخصوص پلیس. امکان ندارد بتوانید از دست پلیس فرار کنید چون که همیشه هلیکوپتر شما را در دیدرس خودش دارد. از همین جا بود که ایده اصلی صحنه‌های فرار به ذهنم رسید و پیش رفت. همه صحنه‌های فرار حداقل 8 تا 10 صفحه در فیلمنامه بودند.

برای پروژه بعدیتان چه کاری ‌مدنظر دارید؟ به نظر سخت می‌رسد که بشود پروژه‌ای به اندازه این فیلم خوشایند و راضی‌کننده پیدا کرد.

در حال حاضر در حال کار کردن روی یک پروژه آرزوهام هستم که یک رمان از پاتریشیا هایسمیت هست به نام «دو چهره ژانویه». دارم این پروژه را تبدیل به فیلمنامه می‌کنم و قصد دارم خودم هم آن را کارگردانی کنم.

moviestar / مترجم: مازیار متانت

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها