می‌خواهم در سلامت باشم

نام: کبری ـ‌ م، مجرد سن و تحصیلات: 25 سال ـ‌ دیپلم اتهام و مکان: تخریب اموال ـ استان تهران وضعیت پرونده: در حال رسیدگی
کد خبر: ۴۴۴۷۴۸

کبری خانواده‌ای با وضع مالی و فرهنگی مناسب دارد، اما خلأ‌های عاطفی او را به سمت مواد مخدر کشاند. او می‌گوید: «پدرم مغازه‌دار است و مادرم معلم. یک برادر و یک خــواهر هم دارم که هر دویشان دانشگاه رفته‌اند. من بچه آخر هستم. آن موقع در خانه کسی هم سن و سال من نبود و همیشه تنها می‌ماندم. پدرم که تا دیر وقت مغازه بود و مادرم بعد از مدرسه در آموزشگاه درس می‌داد یا تدریس خصوصی می‌کرد. برای همین بیشتر با دوستانم بودم که سن همه‌شان از من بیشتر بود.»

کبری نخستین زمینه‌های انحراف را در کودکی از خودش بروز داد. او می‌گوید: «کلاس دوم دبستان بودم که سیگار کشیدم فــــقط به خاطر کنجکاوی بعد از آن هر از گاهی سیگار می‌کشیدم. دبیرستانی که شدم یکی دو بار هم حشیش را تجربه کردم؛ البته معتاد نبودم. اصلا از اعتیاد خوشم نمی‌آمد.»

زن جوان وضع تحصیلی متوسطی داشت. او بعد از گرفتن دیپلم دیگر برای رفتن به دانشگاه تلاش نکرد و خانه‌نشین شد؛ البته هنوز با دوستانش در ارتباط بود، او می‌گوید: «دوستی داشتم که یک پایش در زندان بود و یک پایش بیرون. از وقتی با او دوست شدم بیشتر مواد می‌کشیدم و کسی هم در خانه متوجه نمی‌شد. چون همیشه از صبح تا شب تنها بودم و پدر و مادرم سرشان به کار خودشان گرم بود.»

کبری به 20 سالگی که رسید، ازدواج کرد. او ماجرای ازدواجش را این طور تعریف می‌کند: «پوریا پسر خوبی بود؛ البته این طور به نظر می‌رسید و خانواده درست و حسابی هم داشت برای همین وقتی به خواستگاری‌ام آمد و خانواده‌ام مخالفتی نکردند و گفتند پسر خوبی است و خانواده با کلاسی هم دارد و اگر با او ازدواج کنم، خوشبخت می‌شوم. خودم هم مخالف نبودم. ما خیلی زود همه مراسم را انجام دادیم و سر خانه و زندگی خودمان رفتیم و بعد از آن بود که فهمیدم شوهرم معتاد است.»

پوریا کراک مصرف می‌کرد و چون کبری هم زمینه مصرف مواد را داشت، بدون هراس در خانه مواد می‌کشید و همسرش را هم به این کار ترغیب می‌کرد. زن جوان می‌گوید: «خودم هم قبل از ازدواج مصرف مواد را زیاد کرده بودم، ولی بعد از ازدواج دیگر کاملا معتاد شدم. کراک می‌کشیدم 5 سال بعد از ازدواج ما، شوهرم به خاطر تزریق زیاد هروئین فوت شد و من به خانه پدرم برگشتم. آن موقع دیگر همه می‌دانستند من معتاد هستم. از ظاهرم کاملا معلوم بود. مادرم خیلی سعی کرد کاری کند که ترک کنم، ولی نتوانست.»

کبری چند بار در مرکز ترک اعتیاد بستری شد، ولی فایده‌ای نداشت و هر دفعه وقتی بیرون می‌آمد دوباره مصرف مواد را شروع می‌کرد. حتی یک بار مادرش او را در اتاق حبس کرد، اما هیچ نتیجه‌ای نگرفت. این کارها آنقدر ادامه داشت تا مادر دیگر نمی‌توانست او را تحمل کند. متهم می‌گوید: «بالاخره مادرم به پلیس زنگ زد و باعث شد دستگیر و زندانی شوم؛ البته قبلا یک بار به خاطر حمل مواد مرا گرفته بودند، اما خیلی زود آزاد شدم. این بار روز حادثه با مادرم دعوا کردم و شیشه‌های خانه را شکستم، مادرم هم به پلیس زنگ زد و مرا به خاطر تخریب اموال و مواد مخدر گرفتند.»

متهم تازه دستگیر شده است و نمی‌داند چه اتفاقی برایش رخ خواهد داد، او می‌گوید: «این دفعه تصمیم گرفتم وقتی آزاد شدم، ترک کنم. دیگر نمی‌خواهم زندگی سابق را داشته باشم و می‌خواهم سالم و سلامت باشم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها