نه خیمهای مانده و نه خیمهگاهی. از یاران حسین هیچ خبری نیست، از زهیر و عون و جعفر. از علیاکبر، حر و حبیب و اصغر. نه گهوارهای مانده است و نه طفلی شیرخوار! نه سپاهی مانده است و نه سربازی و نه فرمانبر و نه فرمانروا، آسمان است و رنگی از خون تا امتداد زمین. پر است از نیزههای شکسته، پر است از شمشیرهای درخون نشسته. زمین پر است از مشکهای پارهپاره، از خیمههای سوخته و نیمهسوخته. کربلا پر است از پیکرهای درخاک و خون خفته؛ پر است از لالههای بیسر. کربلا آرام است، آرام؛ نه کمانی مانده است نه کمانداری، نه شمشیری نه شمشیرداری. کربلا مانده است با انبوهی از غم و اندوه.
کربلا مانده است با کاروانی از کودکانی یتیم. خبر از اسارت میآید آن هم اسارت آل رسول. اسارت کودکانی یتیم.
دیروز کربلا میدان رزم بود، سپاهی آمده بود برای کشتن حسین، آن هم پیش روی اهل حرم، پیش روی رباب و زینب، پیش روی سکینه و رقیه، دیروز اسبها را تاختند بر پیکر اکبر، دیروز اصغر سیراب تیر سهشعبه شد و امالبنین بیپسر!
دیروز حسین بن علی هیچ یار و یاوری نداشت و یکه و تنها مانده بود. دیروز هیچکس به هل من ناصر ینصرنی حسین پاسخی نداد. حسین مانده بود و سپاهی از دشمن. غریب و مظلوم. وداع حسین جانسوز بود برای اهل حرم. وداع سرداری بیسپاه، وداع تنهاترین سردار.
دیروز شاهد جلوههای عشق و عشقبازی بود کربلا، عشق دلدادگی به حسین (علیهالسلام) و عشق دلدادگی حسین به خدا. عشق رضایت به رضای خدا و تسلیم شدن به سوی معبود.
دیشب کودکان حسین ترسیده بودند. از تازیانهها از غارت خیمهها، از غارت گوشوارهها. دیشب جز زینب هیچکس پناه کودکان در بیابان کربلا نبود. دیروز پیکر خونین حسین در گودال قتلگاه روی زمین ماند.
دیشب شام غریبان، غریب بود در کربلا. دیشب دل ما همه، پیش کودکان حسین بود.
امروز آب روان است در کربلا، روانتر از دیروز، امروز هیچکس مانع آب نیست، هرچند همه از عباس بی خبرند.
محمد خامهیار / جامجم