«قحطی آب» خبری میشود برای اردوگاه حسین، خبری که عطش را همچو جاری رود، بر دل یاران حسین جاری میکند آن هم در پیشروی کودکان و زنان و همه اهل خیمهها. اینبار از سپاه حسین(ع) خبر میرسد، تشنگی در هوای گرم و سوزان کربلا، جانسوز و طاقتفرسا میشود، خبری که فریاد العطش کودکان را در گوش زمان خواهد پیچاند و آنان را از پای خواهد انداخت.
این بار خبر میرسد از جوانمردی نافع بن هلال، آنگاه که راهی شریعه فرات میشود تا آبآور کودکان شود، شبانه به همراه سی جوانمرد سوار و بیست مرد پیاده نظام پیشمیتازد، به آب میرسد و در مقابل عمروبن حجاج که آب را حلال و گوارای او میکند، پاسخ میدهد به خدا سوگند تا حسین و یاران او را تشنه میبینم قطره ای از آب ننوشم.
خبر میرسد از شادمانی عبیدالله بن زیاد و فرمانده لشکر او عمر بن سعد، به خاطر تنهایی حسین و فراوانی لشکر خود! آنگاه که پیروزی خود را حتمی میبیند و فریاد میزند ای لشکر خدا سوار شوید و مژده بهشت بگیرید! خبر میرسد تنهاتر از این میشود و چه بسا جمعی راه بازگشت به سوی مدینه را در پیشروی خود خواهند گشود! اما جوانمردانی در سپاه حسین خواهند ماند که در جوانمردی سرآمدند، مثل آنان که عنان اختیار از کف خواهند داد و قرار بیقراری حسین خواهند شد و راه و رسم مردانگی و جوانمردی را ترسیم میکنند.
کربلا، کربلا میشود وقتی فریاد العطش کودکان در گوش سنگدلان سپاه دشمن بیمعنا میشود. خبر میرسد سپاه حسین(ع) شیرمردانی دارد مثل انس کاهلی پیرمردی از صحابه پیامبر، عمامه بر سر نزد امام میآید برای حضور در میدان، مثل عمر و بن جناده نوجوانی 11ساله پس از شهادت پدر نزد امام میآید تا اجازه بگیرد، امام مانع میشود «پدر تو کشته اولین حمله است، شاید مادر تو، دوست نداشته باشد که تو کشته شوی.»
و امام میشنود که او فرستاده مادر و به دستور او آمده است!
یارانی مثل حجاج جعفی، سوار. مثل واضح، مثل حنظله شبامی، خبر میرسد از سپاه حسین بن علی که هیچ یارانی مثل آنان نخواهند بود، آنان کربلا را کربلا خواهند کرد. مردانی مثل سعید بن عبدالله که آرزوی هفتاد بار شهادت پای رکاب حسین بن علی(ع) دارد. مردانی که زمین مباهات گامهایشان را میکند.
محمد خامهیار / جامجم