خبر میرسد ماه آسمان کربلا غروب خواهد کرد و در غم فراق او عمود خیمههای حسین(ع) یکی پس از دیگری فرو خواهد ریخت و کودکان حرم تشنه خواهند ماند. زمزمههای قحطی آب در کنار شریعه فرات به گوش خواهد رسید.
خبرهایی به خیمههای حسین میرسد که بار غمش بر دوش زینب سنگینی میکند، زینب مادر غمها میشود و سایه مهرش را بر سر کودکان مینشاند و پیام استقامت را در کام جان میریزد.
خبر میرسد که سپاه حسین بیعلمدار میشود، دستان علمگیر حضرت عباس نقش زمین میشود. خبری که مشک ساقی حرم را میشکند، عباس را شرمنده کودکان میکند و فریاد العطش دل صحرا را میسوزاند، گلوی اصغر را به خون مینشاند.
خبر سهمگین است از ناجوانمردی دیو صفتان صحرای کربلا، از آنان که تیر به چشمان زیبای عباس میزنند از آنان که دو سرو و صنوبر زینب یعنی عون و محمد را به میدان کربلا و در خاک به خون میکشند.
خبر میرسد که کربلا دنیای غم میشود برای زینب وقتی نوای پاره جگرم را در کنار پاره پیکر علیاکبر، قاسم، عبدالله و علیاصغر میسراید.
مظلومتر از زینب کیست وقتی خبری از او کنار پیکر در خون نشسته دو جوان خود نیست! او هدیه میدهد این دو گل نوشکفته را به محضر امام خود، پیشکش میکند به برادر.
خبر میرسد اما نه به خیمههای حسین که به همه جای عالم، زمین و زمان آبستن حادثهای تلخ است، آن هم حادثه عاشورا، حادثهای که زمین را تیره و تار میکند و خورشید را غمگین. حادثهای که ذوالجناح را پریشان میکند و پایکوب زمین. و چه دل سنگاند سربازان سپاه دشمن که وحشیانه میتازند و لرزه بر دل اهل حرم میاندازند.
محمد خامهیار / جام جم