کسانی که تو و امین را میشناسند میگویند که شما با هم رابطه خیلی خوبی داشتید و سالهای زیادی بود که با هم دوست بودید، چرا او را کشتی؟
بله درست است سالهای زیادی با هم دوست بودیم و خیلی همدیگر را دوست داشتیم. در آن چند ساعتی هم که امین پیش من بود خیلی به ما خوش گذشت، من نمیخواستم امین را بکشم و مرگ او اتفاقی بود، اما نمیدانم چرا خانوادهاش اینطور عصبانی با من برخورد میکنند.
به هر حال تو متهم به قتل هستی و در دادسرا هم مجرم شناخته شدی؟
اما من نمیخواستم امین بمیرد، حتی تلاش کردم که زنده بماند و او را به بیمارستان رساندم.
توضیح بده امین چرا بدحال شد؟
او خیلی مواد مصرف کرده بود. من و امین تا صبح با هم شیشه کشیدیم، او چون زیاد مواد مصرف کرد حالش بد شد.
اما پزشکی قانونی اعلام کرده مرگ بر اثر خونریزی مغزی و شکستگی جمجمه بوده است. کسی که مواد مصرف میکند که جمجمهاش نمیشکند.
بله درست است. من هم نگفتم شکستگی جمجمه به خاطر مصرف مواد بود. جمجمه امین به خاطر این که از روی شانه من افتاد، شکست.
امین چرا روی شانه تو بود؟
وقتی دیدم حالش بد است او را روی شانهام انداختم تا با موتور به بیمارستان ببرم، اما از روی شانهام افتاد. فکر میکنم آن موقع بود که سرش شکست و این اتفاق برایش افتاد.
امین معتاد بود؟
بله مواد مصرف میکرد، ما با هم شیشه میکشیدیم.
برخی شاهدان گفتهاند که تو در محل مواد هم میفروشی؟
قبول دارم که شیشه میکشیدم، اما مواد نمیفروختم. این گفته درست نیست، من دوست ندارم نانی که به زن وبچهام میدهم از راه حرام باشد البته برادرانم این کار را میکنند، اما من موادفروش نیستم. خودم شغل و درآمد داشتم، نیازی به پول موادفروشی نبود.
شغلت چه بود؟
همانجایی که این اتفاق افتاد کار میکردم، گاوداری دارم. درآمدم بد نبود. راضی بودم، به کسی محتاج نبودم.
چرا امین به محل کار تو آمده بود؟
ما با هم دوست بودیم. او خیلی به من سر میزد و گاهی هم تا صبح پیش من میماند. من اتاقی در گاوداریام داشتم که آنجا زندگی میکردم و بعضی شبها که به خانه نمیرفتم آنجا میماندم. وقتی مواد میکشیدیم امین میآمد و ما با هم تا صبح در گاوداری میماندیم.
در اعترافاتت گفتهای که امین را کتک زدی و با هم درگیر شدید، چرا؟
امین از من دزدی کرده بود و درگیری ما هم به همینخاطر بود. من امین را دوست داشتم، اما نمیتوانستم اجازه دهم که در محل کار من از من دزدی کند. من احمق نبودم و امین هم حق نداشت من را احمق فرض کند.
از کجا مطئمن هستی که دزدی کار امین بود؟
مبلغ زیادی نبود، 200 هزار تومان بود. امین آن را از داخل کمد اتاقم برداشته بود. وقتی که من برای انجام کاری بیرون رفتم و برگشتم متوجه شدم در کمد نیمهباز است. بررسی کردم دیدم که 200 هزار تومان پولی که آنجا داشتم را امین برداشته است.
مدرک داری؟
بعد از این که با امین درگیر شدم و او را زدم پول را به من پس داد. او پول را در انباری مخفی کرده بود تا وقتی میخواهد برود آن را بردارد، اما وقتی که من متوجه شدم و او را زدم پول را به من پس داد.
چرا با کسی که از تو دزدی میکرد رفاقت میکردی؟
ما سالها بود که با هم دوست بودیم، امین پسر خوبی بود. به خاطر اعتیادش این کار را میکرد. البته برادرانش هم سارق هستند، بیپولی و بدبختی او را به این روز انداخته بود.
با چه چیزی امین را زدی؟
من با شلنگ او را میزدم، به سر و صورتش هم نزدم، بیشتر به بدنش میزدم، آثار کبودی که روی بدنش باقی مانده کار من است، اما شکستگی جمجمهاش کار من نیست.
میتوانی ثابت کنی؟
چه مدرکی از این بالاتر که من نمیخواستم او بمیرد و به بیمارستان بردمش.
شاهدی در پرونده هست که میگوید تو را دیده که با چوب به سر امین زدی؟
بله، نارفیق است، به من نارو زد، من رکب خوردم. او پسرعموی من است، نمیدانم چرا این دروغ را گفته.
اما تو خودت هم در بازپرسی قبول کردی که با چوب به سر مقتول زدی؟
آن موقع تحتفشار بودم و اعتراف کردم، اما در دادگاه گفتم که کار من نبوده است. پسرعمویم آن روز تا صبح با من بود. ما سهتایی با هم مواد کشیدیم.
پسرعمویت گفته که به تو اعتراض کرده است و تو او را بیرون کردی. این حرفها دروغ است؟
در دادگاه گفت که من را دیده با چوب به سر امین زدم و از سر امین خون ریخته است، بعد من او را بیرون کردهام، این حرفها دروغ است. او به گاوداری من آمد تا با هم شیشه بکشیم، امین هم بود البته من اجازه ندادم در درگیری ما دخالت کند، اما دروغ میگوید که من را دیده با چوب امین را زدم. از ترس این که مشخص نشود خودش هم آن شب با من بود و شیشه کشید چنین حرفهایی را میزند.
میدانی دادگاه چه نظری در مورد پرونده تو دارد؟
هنوز چیزی به من ابلاغ نشده، اما به هر حال مشخص است که قصاص در انتظار من است.
اولیای دم اصرار دارند که حکم اجرا شود و در دادگاه هم بارها تاکید کردند که رضایت نمیدهند. فکر میکنی چه سرنوشتی در انتظار توست؟
نمیدانم چه بگویم، فقط تاکید میکنم که من امین را نکشتم.
تو فقط میگویی امین را نکشتی، اما توضیح نمیدهی آن شب در گاوداری چه اتفاقی افتاد؟
آن شب بعد از این که من و امین با هم درگیر شدیم و امین پول را به من پس داد آشتی کردیم و به اتاق رفتیم و با هم تا صبح شیشه کشیدیم و کمی خوابیدیم و صبح که بیدار شدم پسرعمویم از خانه بیرون رفت و بعد من رفتم تا برای امین صبحانه آماده کنم. وقتی دوباره به اتاق برگشتم و در را زدم در را باز نکرد، از پنجره نگاه کردم دیدم وسط اتاق افتادهاست بعد هم او را بلند کردم، روی موتور گذاشتم تا به بیمارستان برسانمش.
در بیمارستان چه اتفاقی افتاد؟
در آنجا هنوز زنده بود. نیم ساعت بعد گفتند که مرده است و علت مرگ را هم مصرف بیش از حد مواد اعلام کردند. نمیدانم چه شد که پزشکی قانونی گفت او به خاطر شکستگی جمجمه مرده است.
خانوادهات چه میکنند، آنها برای گرفتن رضایت کاری کردهاند؟
کدام خانواده؟ من اگر خانوادهای داشتم که پیگیر کارم بودند. پدرم که مرده است. 6 برادر و یک مادر دارم که اصلا سراغم را نمیگیرند. حالم را نمیپرسند. فقط یک زن و یک بچه یک ساله دارم که آنها پیگیر کارم هستند. بیچاره زنم از صبح تا شب با این و آن دنبال کارم را میگیرد و تلاش میکند که رضایت بگیرد. اولیایدم قبول نمیکنند، میگویند که میخواهند حکم را اجرا کنند. آنها من را مقصر میدانند و حاضر به گذشت نیستند. زنم با پدر یا مادرش میرود و به آنها التماس میکند.
اگر اولیای دم بخواهند دیه بگیرند حاضری بدهی؟
هر چه دارم مال آنها. یک گاوداری دارم، سندش را به نام آنها میزنم. خودم دوباره از صفر شروع میکنم. من تنها نیستم، یک بچه یک ساله دارم که او از من بدبختتر است. اگر من نباشم او نابود میشود. زنم خانهدار است، شغلی ندارد. من هزینه زندگی را میدادم و اگر من نباشم آنها هر دو بیچاره میشوند.
حرفی با اولیایدم داری؟
از آنها درخواست بخشش میکنم. مادر امین من را میشناسد و میداند که با امین دوست بودم، من رفیقکشی نکردم. اصلا در مرامم نیست این کار را بکنم. تلاش هم کردم که به امین کمک کنم، اما نشد. خیلی بابت این موضوع ناراحتم و از آنها عذرخواهی میکنم. هر کاری بخواهند میکنم فقط درخواست دارم من را ببخشند نه به خاطر خودم به خاطر بچه یک سالهام که ماههاست او را ندیدهام. او بزرگ میشود بدون این که پدری داشته باشد.
مرجان لقایی