داستان زندگی زنی که از مواد مخدر نجات یافت

خدا به من خیلی کمک کرد

زنان مطلقه اگر از طرف خانواده پدری حمایت نشوند در معرض آسیب‌های گوناگونی قرار دارند. یکی از این زنان که سمیرا ـ ب نام دارد بعد از جدایی از شوهرش به سمت موادمخدر رفت و زندگی‌اش را در مسیر تباهی قرار داد.
کد خبر: ۴۴۳۷۲۷

سمیرا که حالا 51 ساله است، می‌گوید: «وقتی از شوهرم جدا شدم 28 سالم بود. ما اهل تربت‌جام هستیم پدر و مادرشوهرم همسایه دیوار به دیوار ما بودند. او در تهران کار می‌کرد. بعد از ازدواج به تهران آمدم و فهمیدم شوهرم معتاد است. او من را کتک می‌زد و رفتارهای بدی داشت. پدرم با طلاق مخالف بود، اما من اهمیتی ندادم و جدا شدم. بعد از آن هم دیگر به شهر خودمان برنگشتم. چون پدرم می‌گفت دوست ندارد انگشت‌نمای در و همسایه شود.»

سمیرا در محله پامنار اتاقی برای خودش کرایه کرد، اما نتوانست شغل مناسبی پیدا کند و بالاخره با وسوسه یکی از همسایگان به سمت مواد مخدر رفت و برای این‌که هزینه‌هایش را تامین کند مواد جا به جا می‌کرد. او می‌گوید: «اصلا نفهمیدم کی و چطور معتاد شدم. این مواد کوفتی یک جوری است که آدم نمی‌فهمد چطور اسیرش می‌شود. اول می‌کشیدم که غم و غصه‌ام یادم برود بعد خودش یک غصه جدید شد.»

سمیرا 2 سال بعد از طلاق به اتهام حمل مواد مخدر به زندان افتاد و 3 سال را در حبس گذراند. او می‌گوید: «خانواده‌ام تا 6 ماه اول اصلا خبر نداشتند من کجا هستم. یعنی خودم نگفتم. بعد یک روز که در زندان خیلی دلم برایم مادرم تنگ شده بود به او تلفن زدم و همه چیز را گفتم، ولی فایده‌ای نداشت. در تمام آن 3 سال فقط 4 بار به ملاقاتم آمدند آن هم با اوقات تلخی.»

روزی که سمیرا آزاد شد جایی برای رفتن نداشت. به همین علت راهی خانه یکی از همبندیان سابقش شد، اما چون نمی‌خواست دوباره به زندان برگردد، بعد از یک هفته آن خانه را ترک کرد و به تربت جام رفت. او می‌گوید: «خانواده‌ام برخورد خوبی با من نداشتند. آخر سر هم پدرم گفت من را نمی‌خواهد. او من را از خانه بیرون کرد. برای همین دوباره به تهران آمدم و در همان پامنار اتاقی کرایه کردم و دنبال کار گشتم، ولی سوء‌سابقه‌ام باعث شد کسی به من کار ندهد تا این‌که یک روز اتفاقی تابلوی یک موسسه خیریه را دیدم و داخل رفتم. به منشی آنجا همه چیز را گفتم‌.‌ گفتم می‌خواهم سالم زندگی کنم. او قول داد کمکم کند. یک هفته بعد در همان موسسه مشغول به کار شدم. آبدارچی و نظافتچی بودم.»

زن میانسال از آن به بعد دیگر سراغ مواد مخدر نرفت و در تمام این سال‌ها پاک زندگی کرده است. او می‌گوید: «یک بار فرصت ازدواج برایم پیش آمد ولی خودم قبول نکردم. می‌ترسیدم دوباره همان اتفاق‌های بد تکرار شود. در این مدت 3 بار کار عوض کردم و حالا در یک آژانس راننده هستم. ماشین را قسطی خریده‌ام و درآمدم بد نیست. آپارتمانی هم در سه‌راه ‌آذری اجاره کرده‌ام و تا حالا که لنگ نمانده‌ام. خدا خیلی کمکم کرده و امیدوارم از این به بعد هم به من لطف داشته باشد.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها