حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چند سال قبل پروندهای به من ارجاع شد که مطابق آن، مردی زنش را به قتل رسانده و جنازه را آتش زده بود.
وقتی پرونده را برای تعیین وقت رسیدگی خواندم، متوجه شدم متهم به قتل، به طرز فجیعی همسرش را کشته است؛ اما قتل تنها کاری نبوده که او با زنش کرده بود. این مرد زنش را کتک زده و آنقدر او را آزار داده بود که زن بیچاره بر اثر شکنجه جانش را از دست داده بود، بعد هم به قتل او بسنده نکرده و زن را به آتش کشیده بود.
این مرد با شکایت مادرزنش بازداشت شده و بعد هم به قتل اعتراف کرده بود. پرونده برای رسیدگی آماده شد. فرزندان مقتول که خیلی کوچک بودند، در دادگاه حاضر نشدند؛ اما مادرزنش آمد و درخواست قصاص کرد.
زن میانسال که به خاطر از دست دادن تنها فرزند دخترش بشدت ناراحت بود، حرفهایی زد که حتی متهم هم به خاطر یادآوری آن تحت تاثیر قرار گرفت. این زن میگفت: دخترم با اصرار زیادی با شوهرش ازدواج کرد. من راضی به این ازدواج نبودم؛ اما چون عاشق شده بود کسی جلودارش نشد و او ازدواج کرد و یک ماه بعد از ازدواجش باردار شد و فرزندان دوقلویش به دنیا آمدند. بچهها خیلی دوستداشتنی بودند. دخترم بعد از اینکه مرخصی زایمانش تمام شد به سر کارش برگشت و من از بچههایش مراقبت میکردم. دخترم بعد از کار به خانه من میآمد و بچهها را با خودش میبرد. تا اینکه یک روز دخترم نیامد. چند بار با تلفن همراه او تماس گرفتم، جواب نداد. با شوهرش تماس گرفتم، گفت که مریم بدحال شده و در بیمارستان است. مدتی بود که متوجه شده بودم دخترم ناراحت است و لاغر شده؛ اما فکر میکردم به خاطر فشار کاری است. آن روز بچهها را به خواهرم سپردم و به بیمارستانی رفتم که دخترم آنجا بود. وضعیت بدی داشت، بدنش کبود بود و پزشکان میگفتند ضربهای به سرش وارد شده است. موضوع بخیر گذشت و وقتی از دخترم پرسیدم چه شده، گفت که سرش گیج رفته و زمین خورده است. کبودیهای بدنش نشان میداد که یک سرگیجه معمولی نبوده است.
هرچه اصرار کردم، چیزی نگفت. بعد از آن دیگر دخترم را خوشحال ندیدم. یک روز به یکی از پسرانم گفتم که با شوهرخواهرش صحبت کند. چند روز بعد پسرم گفت که فکر میکند مریم از شوهرش کتک خورده است؛ اما از من خواست که دخالت نکنم، چون مریم دوست ندارد از شوهرش جدا شود. از آن به بعد وضعیت دخترم روزبهروز بدتر شد و طاقتش آنچنان سرآمد که همه چیز را گفت. شوهر مریم به او خیانت میکرد و زنانی را به خانه میآورد. وقتی دخترم به او اعتراض میکرد، مریم بیچاره را به باد کتک میگرفت.
من و خانوادهام درگیر زندگی مریم شده بودیم. شوهرش چون میدانست که مریم طلاق نمیگیرد، هر کاری دوست داشت با مریم میکرد. خیلی به مریم گفتم طلاق بگیرد؛ اما قبول نمیکرد.
هر بار که مریم را میدیدم، جایی از بدنش کبود بود. دخترم بعد از ازدواجش 15 کیلوگرم وزن کم کرده بود و خیلی عذاب میکشید. این زن در مورد اینکه دخترش چطور کشته شد، گفت: چند روزی بود که از مریم خبر نداشتم. هرچه تلفن میزدم، جواب نمیداد. با شوهرش تماس گرفتم. او گفت که از مریم خبر ندارد، او خانه را ترک کرده است. من دخترم را میشناختم، او هیچوقت این کار را نمیکرد، او بچههایش را دوست داشت. تا اینکه بعد از یک هفته وقتی به پلیس خبر دادم دخترم گمشده، جسد سوختهاش را به من نشان دادند. بعد هم با مامور به خانه دخترم رفتیم و آثار خون او را در زیرزمین پیدا کردیم، دامادم دخترم را 3 روز شکنجه داده و بعد او را کشته بود.
مرد جوان اتهاماتش را قبول کرد و مدعی شد، چون عصبی است و بیماری ضعف اعصاب دارد، این کار را کرده؛ در حالی که این مرد سنگدل در پزشکی قانونی مورد معاینه قرار گرفته و معلوم شد که سالم است.
بررسیهای ما نشان داد چیزی که باعث شده تا این مرد دست به چنین کاری بزند، مصرف زیاد مشروبات الکلی بوده است. او ضعف ایمان داشت و به خاطر اینکه از خدا فاصله گرفته بود، هر روز بیشتر به سمت نابودی میرفت و در نهایت هم زنش را کشت و زندگیاش به طور کامل نابود شد. مسلمانان واقعی به زنانشان بسیار احترام میگذارند و آنها را تکریم میکنند. کسانی که زنانشان را آزار میدهند، در اعتقادات مذهبیشان سست هستند.
حسینی کوهکمرهای
قاضی دادگستری ارومیه
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....