حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ستوان جان مارت در توضیح جزییات این حادثه به کمیسر لاورنس گفت: ساعت 9 شب کلانتری 107 مستقر در منطقه فرستو در جریان وقوع یک قتل در مجتمع مسکونی 128 در خیابان بالسان قرار گرفت. ماموران کلانتری با حضور در این مجتمع با جسد زن جوانی به نام جینادونا روبهرو شدند که در خون خود در غلتیده بود. جسد مقتول در داخل آسانسور توسط همسایهها کشف شده بود.
ماموران کلانتری بلافاصله صحنه جنایت را تحت کنترل درآورده و تحقیقات اولیه را آغاز کردند. ستوان جان مارت آدرس دقیق محل جنایت را به کمیسر داد و تاکید کرد براساس دستور رئیس پلیس هر چه سریعتر در محل حاضر و از نزدیک موضوع قتل زن جوان را پیگیری نمایید.
کمیسر با این که روز کاری سختی را پشت سر گذاشته بود، اما با سرعت آماده شد و لحظاتی بعد به سوی محل جنایت حرکت کرد. باران همچنان بشدت میبارید. در آن ساعت شب خیابانها خلوت بودند. منطقه فرستو در شمال غربی شهر قرار داشت و تا منزل کمیسر فاصله زیادی نداشت و کمیسر کمتر از 15 دقیقه در محل حادثه حاضر شد.
کمیسر بسختی از میان گل و لای خیابان عبور کرد و وارد ساختمان شد. حادثه داخل آسانسور که در زیرزمین متوقف شده بود رخ داده و تیمی از افسران پلیس جنایی در حال تحقیق و بررسی بودند.
سروان تونی ویت، معاون کلانتری منطقه کمیسر را به محل جنایت راهنمایی کرد. در زیرزمین که مربوط به انبارهای مجتمع بود، درهای آهنی کنار هم قرار داشتند. طبقه همکف تا زیرزمین با 12 پله جدا شده بود. کمیسر وقتی به محل رسید با در باز آسانسور روبهرو شد که درست روبهروی راهپلهها قرار داشت. جسد خونآلود زن جوان در داخل آسانسور افتاده و ملحفه سفید رنگی روی او کشیده شده بود، اما جوی باریک خون از قسمت سر زن جوان تا خارج از آسانسور دیده میشد.
کمیسر به آرامی ملحفه سفید رنگ را کنار زد و با صورت غرق در خون زن جوان روبهرو شد. شکاف عمیقی در قسمت جمجمه دیده میشد. ضمن آن که آثار بریدگی عمیقی نیز در گلوی وی مشهود بود.
مقتول یک پیراهن شب زیبا به تن داشت و کفشهای پاشنه بلند زیبایی در پایش دیده میشد. با وجود چهره خونآلود، آرایش صورت به عیان دیده میشد. آثاری از ضرب و جرح در بدن مقتول دیده نمیشد. کمیسر پس از معاینه جسد به بازرسی در اطراف آسانسور پرداخت. هیچ چیز مشکوکی در آنجا دیده نمیشد بجز تکه سنگ کوچکی که لای در آسانسور قرار داده شده بود تا از بستن در جلوگیری کند.
شواهد نشان میداد که زن جوان در داخل آسانسور مورد حمله قرار گرفته است، اما وضعیت لباس مقتول و نیز عدم دلایل درگیری در داخل آسانسور حکایت از آن داشت که مقتول قبلا و خارج از آسانسور بیهوش یا خفه شده، سپس به داخل آسانسور حمل شده و در آنجا مورد ضرب و شتم قرار گرفته و گلویش بریده شده است. البته این یک فرضیه بود که کمیسر آن را فرضیهای بسیار قوی میدانست، اما اثبات این فرضیه نیاز به تحقیقات بیشتر توسط پزشکی قانونی و پلیس جنایی داشت. هرچند دکتر پیرسون، نماینده پزشکی قانونی نیز با کمیسر همعقیده بود. او وقوع قتل را بین ساعت 30/8 تا 9 شب اعلام کرد.
کمیسر پس از این که دقایقی جسد و محل جنایت را از نظر گذراند به گزارش سروان تونی ویت، معاون کلانتری منطقه گوش داد.
سروان ویت که از افسران قدیمی و با تجربه پلیس بود در قسمتی از گزارش خود گفت: ساعت 9 شب بودکه آقای شاندا ساکن طبقه هفتم مجتمع سراسیمه و وحشتزده با کلانتری تماس گرفت و اعلام کرد خانم جینادونا ساکن طبقه پنجم به قتل رسیده و هماکنون جسد خون آلودش در داخل آسانسور است. آقای شاندا آنقدر آشفته بود که به سختی جملات را تکرار میکرد.
با اعلام این خبر بلافاصله ماموران در محل حاضر و موضوع را تایید کردند. بعد هم شخصا در محل حاضر و متاسفانه با این صحنه دلخراش روبه رو شدم.وی افزود: مقتول 37 ساله پرستار یک بیمارستان خصوصی است او به تنهایی در واحد 18 این مجتمع در طبقه پنجم زندگی میکرد و 7 ماه بود که به اینجا نقل مکان کرده بود. براساس اظهارات همسایهها سرش به زندگی خودش گرم بوده، رفت و آمد زیادی نداشته و تنها کسی که ارتباط نزدیکی با او داشته برادرش بوده است.
البته براساس اظهارات همسایهها گاهی درگیریهایی بین او و برادرش به وجود میآمده که منجر به داد و فریادهای آنچنانی میشده است، البته این اتفاق براساس گفتههای همسایهها 2 یا 3 بار بیشتر نبوده است.سروان ویت ادامه داد: البته این را هم اضافه کنم که برادرش گیل دونا هر از گاهی نزد خواهرش میماند.
او در یک شرکت بزرگ ساختمانی کار میکند و هنوز هم ازدواج نکرده است. تحقیقات ما نشان میدهد که مقتول زندگی بسیار مرموزی داشته، کمتر با همسایهها صحبت میکرد و بیشترین علاقهاش به گربه بوده است. البته همسایهها چند بار متوجه رفت و آمد یک مرد غریبه به خانه او شده اند. اما هرگز مقتول در این خصوص توضیحی نداده است.
وی ادامه داد: در بازرسی که از آپارتمان مقتول انجام دادیم، هیچ اثری از آشفتگی و به هم ریختگی مشاهده نکردیم. همه چیز مرتب و منظم بود. ظاهرا برادرش تا ساعت 6 عصر نزد او بوده و بعد با هم اینجا را ترک کردند. ساعت حدود 9 شب او را مقابل ساختمان پیاده و خودش میرود. وی از این ماجرا هیچ اطلاعی نداشت. ما او را در جریان این جنایت قرار دادیم که دقایقی پیش آمد و از شنیدن این خبر کاملا متاثر شد.
سروان ویت توضیحاتی درخصوص همسایهها داد آنگاه به سوالات کمیسر پاسخ داد. کمیسر لاورنس سپس به بازجویی از همسایهها پرداخت.
جیمی شاندا مرد 62 سالهای که وقوع قتل را به کلانتری گزارش داد در بازجویی به کمیسر گفت: حدود ساعت 9 شب بود که به خاطر باران شدید و وضع خیابانها به سختی وارد ساختمان شدم. کاملا خیس بودم و میخواستم سریع به خانه برسم. وقتی کلید آسانسور را زدم متوجه شدم که در طبقه زیرزمینگیر کرده است. رفتن به طبقه هفتم برایم بسیار سخت بود. فکر کردم همسایهها در آسانسور را باز گذاشتهاند. وقتی به طبقه زیرزمین رفتم با آن صحنه وحشتناک روبهرو شدم. واقعا صحنه دردناکی بود. تا لحظاتی گیج و منگ بودم. وقتی به خودم آمدم همسایهها را خبر کردم و بعد هم با کلانتری تماس گرفتم.
وی در خصوص مقتول گفت: جینادونا زن کمحرفی بود که سرش به کار خودش گرم بود. او با کسی کاری نداشت. خیلی تودار بود، به سختی با همسایهها احوالپرسی میکرد. چند گربه داشت که با آنها سرگرم بود. برادرش نزدش میآمد. البته گاهی هم یک مرد جوان به آپارتمانش میآمد که ما او را نمیشناسیم.
وی اضافه کرد: با این همه زن با انضباطی بود. به موقع شارژ ساختمان را میداد و همکاری خوبی در امور ساختمان داشت.
کمیسر پس از این که چند سوال از او کرد به سراغ گیل برادر مقتول رفت. وی که افسرده و ناراحت در گوشهای ایستاده بود با صدای گرفته و مضطرب به کمیسر گفت: باور کردنش برایم سخت و دشوار است. واقعا نمیدانم کدام آدم بیرحمی خواهر مهربانم را آن هم فقط به خاطر مقداری طلا به قتل رسانده است. آنقدر شنیدن این خبر برایم دردناک بود که حتی نتوانستم جسد او را ببینم و شناساییاش بکنم. زن مغروری بود، اما دل پاک و مهربانی داشت. او در ازدواج اولش ناموفق بود و از همین جهت تنها زندگی میکرد و حاضر به ازدواج مجدد نبود. جینا در بیمارستان کار میکرد و درآمد خوبی داشت و ترجیح میداد بیشتر وقتش را با گربههایش سپری کند.
گیل درخصوص آخرین ملاقات با خواهرش گفت: دیروز بعدازظهر به سراغ او در بیمارستان رفتم. بعد هم با یکدیگر به اینجا آمدیم. تصمیم گرفتیم شام را با هم باشیم. ساعت 6 بعدازظهر اینجا را ترک کردیم و به رستورانی کنار دریاچه رفتیم. ساعت حدود 30/8 شب بود که او را جلوی ساختمان پیاده کردم. باران شدیدی میبارید. جینا به سختی وارد ساختمان شد.
بعد هم خبری از او نداشتم تا این که دقایقی پیش اطلاع یافتم جسد او در داخل آسانسور پیدا شده است.قطعا او هنگام ورود به داخل ساختمان مورد حمله قاتل بیرحم قرار گرفته و این چنین مرگ دردناکی را تحمل کرده است. وی در پاسخ این سوال کمیسر که علت این که گاهی بین او و خواهرش درگیری رخ میداد چه بوده است پاسخ داد: ما هیچ وقت درگیری آنچنانی نداشتیم. البته دو سه بار درگیری لفظی کوتاه بین ما پیش آمد که علت آن هم دوستی جینا با مردی به نام چارلز بود. چارلز یک مرد هوسباز بود که زیرپای خواهرم نشسته بود. او با این که همسر و 2 فرزند داشت، اما به خواهرم اظهار علاقه میکرد و درصدد بود که او را از آن خود کند.
متاسفانه در این میان خواهرم هم فریب حرفهای دروغین او را خورده بود و حاضر هم نبود حقایق را بپذیرد. من هم تلاش کردم او را آگاه کنم، اما جینا نمیخواست بپذیرد. به خاطر همین مساله درگیری داشتیم. امروز هم میخواستم به نحوی دلخوری را فراموش کند به خاطر همین از او دعوت کردم شام با هم باشیم.
کمیسر یک ساعت از او بازجویی کرد و سپس آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد. آنگاه رو به سروان تونی ویت دستور دستگیری گیل برادر مقتول را به جرم قتل عمد خواهرش صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر بر چه اساسی فهمید گیل قاتل است. وی حداقل 3 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....