گفت‌وگو با سعید حدادیان، مداح و شاعر اهل بیت

روضه، حماسه است

برخلاف بسیاری از مردم که نام سعید حدادیان را روی بیلبوردها و سر در مساجد و هیات‌های مذهبی دیده‌اند و با عنوان یک مداح و ذاکر اهل بیت علیهم‌السلام می‌شناسند، نخستین برخورد من با او در دانشگاه تهران و در یک همایش کاملا شاعرانه و تخصصی با عنوان «سوختگان وصل» رخ داد؛ همایشی که با خلاقیت و همت حدادیان، بزرگان ادبیات متعهد را زیر یک سقف جمع کرده بود تا شعرهایشان را با موضوع ایثار و فداکاری جانبازان شیمیایی قرائت کنند.
کد خبر: ۴۴۳۶۶۷

چند سال بعد از آن در چهارمین دوره جشنواره بین‌المللی شعر فجر در میان ناباوری برخی از کارشناسان حوزه ادبیات از سعید حدادیان به عنوان یکی از شاعران برگزیده و تاثیرگذار در 3 دهه اخیر تجلیل شد.

اما کافی است تا در فضای مجازی و جهان اینترنت سری به وبلاگ او بزنید تا همه پیش‌ذهنیت‌های قبلی از این چهره متحول شود. شما در «قاصدک‌های سوخته» با شاعری روبه‌رو می‌شوید که در آوانگاردترین قالب‌های شعر معاصر طبع‌آزمایی می‌کند.

سعید حدادیان از معدود مداحان اهل بیت است که خود اهل ذوق و سرودن شعر است و هم وسواس عجیبی در انتخاب نوحه‌هایش دارد.

فرا رسیدن ماه محرم بهانه‌ای شد تا در آخرین سحرگاه ماه ذیحجه، در گوشه‌ای دنج و خلوت در هیات رزمندگان غرب تهران، پس از یک زیارت عاشورای باصفا، چند ساعتی همکلام سعید حدادیان شویم و با او از نوحه و روضه سخن بگوییم.

اگر خاطرتان باشد نخستین آشنایی من با شما به همایش ادبی سوختگان وصل باز می‌گردد؛ آنجا شما را به عنوان یک شاعر و اهل قلم شناختم، اما اغلب مردم سعید حدادیان را به عنوان یک مداح پذیرفته‌اند؛ خودتان کدام یک از این 2 شخصیت را بیشتر دوست دارید؟

به نظر من این 2 منطبق بر هم هستند؛ من از همان اوایل بچگی و دوران دبستان، سرودها و نوحه‌هایی را یاد می‌گرفتم و گاهی پیش می‌آمد که برخی واژه‌هایش را فراموش می‌کردم. در این موقع بود که بلافاصله بداهه جایگزین‌اش می‌کردم؛ شما خودت هم اهل ذوق و ادبیات هستی قطعا برای تو هم پیش آمده است و این کار را کرده‌ای. نکته جالب هم اینجاست که گاهی می‌بینی آن کلمه‌ای که خودت گذاشته‌ای انصافا در شعر خوش نشسته و گاهی بهتر از اصل شده است.

اما به صورت جدی‌تر از 13 ـ 12 سالگی بود که متوجه شدم می‌توانم شعر بگویم. یادم هست توی مدرسه یک انشا گفته بودند با موضوع «چرا» بنویسیم؛ عصرش در خانه بودم که پدر و مادرم برای انجام کاری بیرون رفتند، من هم خیلی دلم می‌خواست همراهشان می‌رفتم، ولی مرا نبردند؛ حالم گرفته شده بود و گفتم: چرا این چراها را جوابی نیست؟

البته به نظرم وزنش افتادگی‌هایی دارد؟

بله دارد، ولی آن زمان من احساس کردم می‌شود شعر گفت و دست و پا شکسته غزلی نوشتم: چرا بر ما در این دنیا ثوابی نیست و بعدش قافیه‌ها را همین جوری ردیف کردم جوابی نیست و... .

یادم هست کلی ذوق کرده بودم و شبیه ارشمیدس که یک کشفی کرده است حسابی ذوق‌زده بودم؛ در همان سن و سال شاید باور نکنید شعر نو هم می‌گفتم گرچه الان بخوانم خیلی ابتدایی به نظر می‌رسد، ولی خودم بعضی‌هایش را خیلی دوست دارم مثلا:

دیگر ز پشت پنجره چشمان خسته‌ات

در امتداد کوچه صدایم نمی‌کند

رفتی و قاب پنجره دیگر شکسته شد

دیگر کسی ز غصه رهایم نمی‌کند

یه قطعه بود و بعد هم چند تا نیمایی گفتم که همچین بد هم از کار درنیامدند، حالا اگر الان در این گفت‌وگو به آنها اشاره می‌کنم به این دلیل است که شما خودت شاعر نوپرداز هستی و می‌خواهم حال و هوا دستت بیاید.

البته الان هم حاجی! روی وبلاگتان من شعر سپید خوانده‌ام؟

بله، ولی کمتر کار می‌کنم و حجمش خیلی کم است. البته در جریان فتنه سال 88 هم یک شعر سپید نوشتم که خیلی دوستش دارم.

خب این از وجه شاعری؛ حاج سعید حدادیان مداح را چه زمانی کشف کردید؟

صدا را در مقایسه با ذوق سرایش به طور طبیعی زودتر کشف کردم چون از بچگی می‌گفتند صدات خوبه و ما هم می‌خوندیم.

کجا این صدا و شعر به یکدیگر پیوند خوردند؟

من در مدرسه خیلی زود گل کردم و 17 ساله بودم که مربی تربیتی منطقه شدم؛ با بچه‌ها زیاد سرود درست می‌کردم. حتی کار نمایشی هم می‌کردیم و اهل تئاتر بودم. یادم هست سال چهارم دبیرستان نقش عمروعاص را در یک نمایش بازی کردم و این نمایش در تالار باغ فردوس تجریش 20 شب اجرا داشت و فوق‌العاده مورد استقبال مردم قرار گرفته بود.

خلاصه این که از طرف آموزش پرورش به صدا وسیما معرفی شدم و ورود به تلویزیون نقطه عطف زندگی من بود. آنجا خیلی اکتیو شدم و جایی هم که مشغول کار شدم خیلی در پرورش خلاقیت و استعداد من موثر بود یعنی گروه کودک و من آنجا الفبای روان‌شناسی مخاطب را یاد گرفتم؛ این که چگونه محتوا را با چه نوع قالبی به مخاطب ارائه کنیم.

دقیقا در تلویزیون و گروه کودک چه کاری انجام می‌دادید؟

من رفته بودم کار اجرا انجام دهم و چون تسلط داشتم از خودم شعر می‌ساختم و در قالب سرودهای قرآنی در برنامه کودک اجرا می‌کردیم:

آی آی من مَدﱠم

نگاه بکن به قدﱠم

هر سال تو پنجم رَدَم

تنبل بیش از حدﱠم

آن موقع از این نوع سرودها خیلی خوش‌شان آمده بود. یکی، دو تا سرود درست کردم که گروه کر خواند:

آی بچه‌ها بخندید زمستونم بهاره

از آسمون جای برف بارون و گل می‌باره

یه روز تو ماهه بهمن، خنده نشست رو لب‌ها

چون که اومد به ایران دوباره رهبر ما

میون کوچه‌هامون گلدون گل گذاشتیم

پر می‌زدیم ز شادی درد و غمی نداشتیم

با همدیگه می‌خوندیم ما امت خدایی

که ای امام خمینی تو نور چشم مائی

بیاین ما هم بخونیم بازم مث گذشته

شعار اون شهید و که رو دیوار نوشته

تا خون در رگ ماست

خمینی رهبر ماست

من زمانی که این سرود را کار کردم 17، 18 سالم بود و حتی در مدارس هم اجرا شد؛ شما الان اگر به خانم معتمدآریا یا آقای طهماسب و آقای جبلی بگویید یک روزی سعید حدادیان در گروه کودک همکار شما بوده است شاید باورشان نشود، چون یادشان نیست که من دقیقا اتاق روبه‌رویی آنها کار می‌کردم و همین جا بگویم این آقای طهماسب خیلی هنرمند توانمندی است بخصوص در حوزه کودک واقعا کارش را بلد است.

چه شد که وارد دنیای مداحی و ذکر مصیبت شدید؟

ببینید من این صغری و کبری را خدمت شما عرض کردم تا بگویم در سن 17، 18 سالگی یک تشخص شاعرانه داشتم یعنی درست پیش از آن که به مداحی معروف بشوم.

در همان زمان هم آرام آرام برای مداحی شعر می‌دادم مثلا:

گل نازم لای لای پسرم

این را هفتم محرم سال 61 در مسجد جامع حاج محسن طاهری خوانده است یا همان موقع‌ها من یکی دو تا شعر به حاج منصور آقا (ارضی) دادم و ایشان هم خوانده است مثل بعضی از شعرها که همه شنیده‌اند و می‌شناسند:

سلام من به مدینه به آستان رفیعش

به مسجد نبوی، به لاله‌های بقیعش

این شعر که حاج منصور خوانده است سروده من است یا:

تو طبیب دل بیمار منی

که باز هم حاج منصور خوانده و شعرش از من است که برای حضرت ابوالفضل(ع) گفتم.

می‌خواهم بگویم اصلا میان حرفه‌ای‌های مداحی، اول مرا بیشتر به شعر می‌شناختند. بعد دیدند صدا و هنر و فن هم هست، سوز هم که داشتیم و این بود که آرام آرام به سمت مداحی کشیده شدیم.

پس چرا تا حالا به طور مستقل مجموعه شعر چاپ نکرده‌اید؟

راستش را بخواهید اوایل خیلی دوست داشتم این کار را انجام دهم و شعرها را منتشر کنم، ولی من استادهای خیلی سختگیری داشتم... .

مثلا چه اساتیدی؟

خود حاج علی آقای انسانی که همیشه می‌گفت تا 40 سالگی هیچ چیز چاپ نکن؛ اتفاقا دیشب داشتم به حسین آهی می‌گفتم که خیلی از شعرهایم گم شده است؛ حالا نه این که بخواهم بگویم این شعرها چیزی به تاریخ ادبیات فارسی اضافه می‌کرده‌ها، نه! زینتی نیست! ولی خب گم شدن شعر برای جماعت شاعر خودت بهتر می‌دانی خیلی ناراحت‌کننده است.

از ورودتان به دانشگاه تهران و دفتر ادبیات و هنر بگویید؟

سال 79 من مسوولیت دفتر ادبیات و هنر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران را به عهده گرفتم و همایش سوختگان وصل، کفش‌های خبرنگار و حلقه جلسات ادبی را به راه انداختیم البته قبلش به مناسبت سال امام علی(ع) همایش ادبی داشتیم و مرحوم قیصر امین‌پور هم دعوت ما را پذیرفت و داور کنگره بود.

من در این دفتر با بسیاری از شاعران شناخته شده همکلام و همراه شدم و آشنایی‌مان بیشتر شد مانند آقا مرتضی امیری اسفندقه که وقتی من برایش چند تا از شعرهایم را خواندم تعجب کرد و گیر داد که باید شعر را جدی‌تر بگیرم و انصافا آشنایی با مرتضی امیری خیلی برای سعید حدادیان شاعر موثر بود.

آقای حدادیان این آشنایی با شعر چقدر روی کار مداحی تاثیرگذار است؟

ببین مداحی که مسلط به شعر باشد فوق‌العاده است. یادم هست آن زمان قیصر امین‌پور می‌گفت من میان مداحان یکی آقای انسانی و دیگری تو را خیلی می‌پسندم چون شعرهای خوب می‌خوانید و شعر را هم درست می‌خوانید.

اصلا من خودم هم واقعا وقتی یک مداح شعر ضعیف می‌خواند یا شعر را ضعیف اجرا می‌کند، زجر می‌کشم.

یکی از مهم‌ترین نکات در شعرخوانی و مداحی توجه به آکسان‌هاست. این که من کجا ایست کنم، کجا تکیه کنم، خیلی مهم است و هنگامی که مداح با صنایع ادبی آشنا باشد خیلی در نگاهش، انتخاب‌هایش و توجه به زیبایی‌های ادبی و هنری تاثیرگذار است.

البته بعضی وقت‌ها با خودم می‌گویم خوش به حال آنها که شعر نمی‌شناسند، چون حداقل اعصابشان راحت است و هر در اختیارشان قرار می‌گیرد، می‌خوانند.

البته این وسط تفاوت‌هایی هم وجود دارد مثلا بگذار یک سوال از شما بپرسم. به نظرت چرا روحانی‌ها کم گریه می‌کنند؟

چرا؟

ببین روحانی‌ها اگر به مداح و کسی که روضه می‌خواند اعتماد داشته باشند اتفاقا خوب هم گریه می‌کنند، اما مشکل اینجاست که روحانی هراس دارد وقتی این مداح حس مجلس را بالا می‌برد و اوج می‌گیرد ناگهان چیزی بگوید که مناسب نباشد و به دین ضربه بزند. آن هنگام این گریه به آن حرف نادرست رسمیت می‌بخشد.
من هر وقت می‌نشینم و یک جوانی شروع به خواندن می‌کند وقتی مقتل را غلط می‌گوید، من حرص می‌خورم. عربی را غلط می‌خواند، من حرص می‌خورم. الفاظ را درست بیان نمی‌کند، من حرص می‌خورم. شعر را نمی‌شناسد و با غلط می‌خواند، من حرص می‌خورم. به قول آقای انسانی یک وقتی می‌گفت فلان مداح انگار نذر دارد هیچ شعری را درست نخواند!

البته حالا این را در مصاحبه می‌گویم، اما بالاخره خود من هم ممکن است گاهی به این اشتباهات مبتلا باشم که این حساسیت دردسر بزرگی است.

الان مثلا شما می‌خواهید شعر بخوانید. برخی شعرها محتوای خوبی دارند، اما خوش فرم نیستند، قوافی درست رعایت نشده است، وزن شکست دارد، اما خب بعضی‌ها می‌خوانند اتفاقا مجلس هم خوب می‌شود، پیام هم انتقال پیدا می‌کند، اما من نمی‌توانم این گونه باشم. خیلی خودمانی بگویم توی کتم نمی‌رود. اصلا مردم هم این جور شعرها را از من نمی‌خرند.

اگر موافق هستید برویم سراغ وی‍ژگی‌های یک شعر خوب که مناسب مداحی هم باشد. به نظر شما چه می‌شود که یک شاعری مانند محتشم کاشانی، هم جایگاه بالای ادبی و هنری دارد، هم مرثیه‌اش برای امام حسین(ع) در زبان همه مردم و مداحان و هیات‌ها جاری است؟

اتفاقا دیروز یک جلسه مداحی بود. داشتم می‌گفتم چرا باباطاهر آنقدر مورد توجه است. مثلا سعید حدادیان در جبهه داخل خیمه که چهار پنج نفری نشسته‌اند باباطاهر می‌خواند، شب عملیات هم باباطاهر می‌خواند، کنار جنازه رفقایش و کشته‌های عملیات و شهدای جنگ هم باباطاهر می‌خواند، خود شما هم وقتی عزیزت را داری به خاک می‌سپاری ممکن است باباطاهر بخوانی، در خلوت زمزمه و حدیث نفس می‌کنی، باباطاهر می‌خوانی، گاهی ناخودآگاه موقع مناجات با امام زمان ارواحنا فدا هم باباطاهر می‌خوانیم، در دشت و بیابان هم که هستیم باباطاهر می‌خوانیم.

بزرگ‌ترین مصیبت قرن برای ما ارتحال امام(ره) بود. ما کم شاعر داشتیم؟ نه! خیلی هم زیاد بودند! پس چرا افتخاری وقتی می‌خواهد بخواند باباطاهر می‌خواند؟!

نمی‌دونم دلم دیوونه کیست... .

چون اول به نظر همه اهل فن، زبان باباطاهر سهل و ممتنع است. بله من هم قبول دارم. قطعا این یک عنصر بسیار مهم است، اما اصل اول این نیست. اصل، داشتن سوز است. کسی که می‌خواهد برای اهل بیت علیهم‌السلام کار کند باید سوز داشته باشد.

مداح یا شاعر، اول خودش باید برای اهل بیت بسوزد. مردم هم این را می‌فهمند. ممکن است اشک نداشته باشی، ولی از آه تو می‌فهمند. از رنگ چهره‌ات، از صدایت می‌فهمند به خدا.

خدای نکرده اگر تصنعی در کار باشد و تکلفی باشد، مردم می‌فهمند. قبولت نمی‌کنند و نمی‌پذیرند. باید وقتی بالای منبر می‌روی، خودت باشی. وقتی داری شعر می‌گویی، خودت باشی. همین شعر «یاد امام و شهدا» که سرودن و خواندنش برای من توفیقی شد شاید دلیل اصلی‌اش همین واقعی بودن باشد. یادم هست یک شب من چفیه را گرفتم روی صورتم. سال 67 یا 68 بود. حالا دقیق در حافظه‌ام نیست. بدجوری گریه کردم آنقدر که همسرم هم از خواب پرید و تا صبح این شعر را گفتم.

اما برگردیم سراغ سوال شما. محتشم هم سوز دارد، سوزی که اهل مکاشفه است که از طریق شعر انتقال پیدا می‌کند. البته محتشم در کنار سوز، زبان روان و فصاحت و شیوایی هم دارد.

در کنار این موارد، محتشم شعر را ملکوتی کرده است. بسیاری از شاعران وقتی سراغ کربلا می‌روند، فضای ظاهر را نشان می‌دهند، اما او می‌گوید:

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

شما خودت اهل شهر هستی تفاوت را ببین تصویر را ببین!

یک مثال دیگر می‌زنم:

گر چشم روزگار برو فاش می‌گریست

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

این شعر رموزی دارد. اسراری دارد. لذا شنونده این شعر احساس می‌کند شاعر دست او را گرفته و به سمت ملکوت می‌برد. این خیلی مهم است برای عاشورا.

شعر ملکوتی پرده برداشته است و دارد تصویر واقعی و عمق صحنه را نشان می‌دهد:

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه برآمد زکوهسار

این خیلی مودبانه است. هیچ مداحی من ندیدم این را معنی کند. این استعاره است. کوهسار در واقع خیمه‌هاست و خورشیدی که از خیمه‌ها بیرون می‌آید حضرت زینب(س) است هم گفته و هم نگفته می‌بینی چقدر زیبا است.

اصلا یک جور دیگر بگویم. ما چند زبان برای عاشورا داریم. یک زبان ملکوتی است، یک زبان عرفانی و یک زبان هم حماسی است.

در نگاه ملکوتی‌ها، فقط ملک نیست بلکه آنها ملکوت را هم می‌بینند. اما عرفانی‌ها بخشی به خمریه‌ها برمی‌گردد مثل کارهای عمان سامانی:

با زبان زینبی شه آنچه گفت

با حسینی گوش، زینب می‏شنفت‏

عباراتی از این دست که بیشتر معرفتی است و حال و هوای عرفانی دارد.

اما وقتی امام حسین(ع) می‌گوید:

لیس شأنى شأن من یخاف الموت (شان من شان کسی نیست که از مرگ می‌ترسد) اینجا دیگر کاملا حماسی است:

اندر آنجا که باطل امیر است

اندر آنجا که حق سر به زیر است

اندر آنجا که دین و مروّت

پایمال و زبون و اسیر است

راستی زندگی ناگوار است

مرگ بالاترین افتخار است

نکته دیگر که باید اشاره کنم و اتفاقا در شعر محتشم جلوه دارد داشتن سناریوست. شما هر بند شعر محتشم را راحت می‌توانید نقالی کنید و اصلا شعری که ما می‌خواهیم بخوانیم و به کارمان می‌آید، باید روایت کند، داستان بگوید و همه خصوصیت یک داستانگو را داشته باشد. نقطه اوج، شخصیت‌پردازی، گره بیندازد بعد گره‌گشایی کند و... .

اما امروز می‌بینیم این شاعران مدرن و آوانگارد پنبه ساختار و روایت را زده‌اند. خب آقا این غلط است. اشتباه است.

البته الان بخصوص در میان شاعران جوان من آثار خوبی سراغ دارم که توسط مداحان هم خوانده می‌شوند؟

بله. در گذشته ما برای یک خط شعر باید کلی می‌گشتیم، الان خدا را شکر شاعر اهل قبله کم نداریم. شعر آیینی هم زیاد می‌گویند، اما شاعر ـ مولف برای هیات خیلی کم داریم. خود حاج علی آقای انسانی از معدود شاعرانی است که مولف است. تالیف دارد برای کارش و می‌داند چگونه شعر را بسراید که هنگام روضه مجلس را تکان بدهد.

آقای سازگار هم همین طور. روایت و قصه‌گویی در شعر را خیلی خوب بلد است. بیهوده فلش بک و فلش فوروارد نمی‌زند. سکانس‌ها و پرده‌های روایت را لحاظ می‌کند.

خود شما فکر می‌کنید از میان همین زبان‌های حماسی، عرفانی و ملکوتی چه نوع شعری بیشتر به کار مجلس سوگواری امام حسین(ع) می‌خورد و به اصطلاح مجلس را به اوج می‌برد و حال و هوایی می‌بخشد؟

حماسه، حماسه، حماسه... ببین چقدر تاکید می‌کنم چون خیلی از مداحان می‌ترسند به این حوزه وارد شوند. می‌گویند اشک مجلس کم می‌شود ولی این حرف‌ها به دلیل نابلدی است. برای کم بودن تجربه است. البته طبیعی است کسی که ماهور را خوب بلد باشد دیگر در اجرای زنده نمی‌رود سراغ مثلا همایون. احتیاط می‌کند، ولی این اشتباه است.

باید حواسمان باشد که گاهی وقت‌ها آن به‌به که مخاطب به شعر می‌گوید، کم از گریه نیست. گاهی که خوب گوش می‌دهد کم از گریه نیست. آن لذتی که از شنیدن شعر می‌برد، کم از گریه نیست. آن کلماتی که او را به فکر وا می‌دارد کم از گریه نیست.

اصلا شما اگر خوب حماسه علی‌اکبر را در مجلس بگویی، اگر یک لحظه کوچک که در اوج حماسه هستید نکته‌ای عاطفی بیان کنید، مجلس منفجر می‌شود. اینها را کسی می‌گوید که خودش سال‌ها تجربه نوکری آقا امام حسین را دارد. اهل تئوری و مانیفست دادن نیستم. اینها فقط تجربه است.

در واقع آن حماسه، خرج این موشکی است که به اصطلاح دارد شلیک می‌شود. خود حماسه چون مدح است، احساسات را طوری تحریک می‌کند که با کوچک‌ترین تلنگری مخاطب تحت تاثیر قرار می‌گیرد و مجلس دگرگون می‌شود.

اما، اما... یادت باشد جوان زیر 18 سال را نمی‌شود زیاد سر به سرش گذاشت. نمی‌توان از او توقع داشت همه کلمه‌ها را بفهمد. شعرها را متوجه شود. فرهیخته‌ها به خودشان نگاه نکنند. به شاگرد اول بودن شان نگاه نکنند. باید نمره‌های 5 تا 15 را هم دید. بالاخره آن کسی که 11 و 12 گرفته هم باید چیزی گیرش بیاید از مجلس امام حسین(ع).

شما من را خوب می‌شناسید. تا دلت بخواهد شعر از حفظ دارم، از قصائد قدمایی گرفته تا شعر مدرن و پست‌مدرن. همه را خوب بلدم بخوانم و با آنها پز شاعری و ادیب بودن بدهم، اما من با دستگاه امام حسین(ع) از این بازی‌ها نمی‌کنم.

البته جایی قبول دارم واجب است، مثلا مراسمی در دانشگاه است. جمعی از استادان دانشگاه نشسته‌اند آنجا. می‌توان ذکر مصیبت متفاوتی کرد.

حالا همه اینها به کنار، دوباره بگذار از باباطاهر بگویم. مگر فاخر نیست؟ مگر ماندگار نیست؟ مگر چندین قرن هر کسی آمده از شعر باباطاهر با احترام یاد نکرده است؟

خب پس می‌شود شعر خوب گفت عوام هم بفهمند. خود سعدی هم شامل همین مثال می‌شود که می‌گوید:

اگر قبول کنی ور برانی از در خویش

خلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست

خب این خیلی سخت است فهمیدنش؟ نه! می‌توان شیخ اجل، استاد سخن بود، اما شعری گفت که مردم عادی هم از آن لذت ببرند و بفهمند.

من توصیه‌ای دارم به همه شاعران بخصوص جوان‌ترها. قلمشان را به حماسه عادت دهند. این توصیه را کسی می‌گوید که به ذکر مصیبت شهرت دارد.

یک نکته دیگر را هم همین جا اشاره کنم. این روزها خیلی شعر محاوره‌ای برای امام حسین دیدم در هیات‌ها می‌خوانند. ما اگر محاوره‌ای شعر می‌گوییم یا ترانه‌ای می‌گوییم باید حواسمان باشد که واژه اگر بشکند، عیب ندارد، اما محتوا نباید بشکند. بگذارید مثالی بزنم:

اسم مقدسش دلم می‌لرزونه به قرآن

من چی بگم دیوونه‌ها بهش می‌گن حسین جان

این همان شعری است که ابتدای آن هم شاعر می‌گوید:

آی عاقلا آی عاقلا بیاین بیرون از خونه

ما رو تماشا کنین به ما می‌گن دیوونه

خب اینجا شاعر کلمه را شکسته است نه شخصیت و نه محتوا را، ولی متاسفانه می‌بینم امروز بعضی‌ها محتوا را می‌شکنند. این خطرناک است.

گاهی وقت‌ها هم ادبی صحبت کردن و محاوره‌ای با امام در مداحی‌ها و شعرها درست رعایت نمی‌شود. چند وقت پیش من جایی بودم یک نفر شعری خواند. اصلا تعجب کردم. گفتم تو یعنی هیچ فرقی بین امام و بقیه نمی‌خواهی قائل شوی؟!

مضمونش این بود که با امام حسین(ع) دعوا می‌کرد. مثلا می‌گفت برو آقا! اصلا نمی‌خواهم من را قبول کنی. من کلاغم، من سگم، تو برو با کبوترهایت و... .

یکی نیست بگوید این دری وری‌ها چیست جای شعر می‌خوانید.

آقای حدادیان! گریزی هم به سیاست بزنیم. شما که خودتان تاکید بر رعایت ادبیات دارید گاهی پشت تریبون و منبر صحبت‌هایی می‌کنید که چندان متناسب با ادبیات نیست و گاهی هم خیلی تند و آتشین است.

اولا این چیزی که شما می‌گویی من کاملا منظورت را متوجه شدم. این تنها در کل زندگی ما یک بار رخ داده که آن هم بحثش جداست که اگر عمری باشد ان‌شاءالله سال 1394 یک مصاحبه می‌کنیم و آن فضا هم فضای امروز نباشد و من کاملا جزئیاتش را تشریح می‌کنم.

اما فعلا همین قدر بدانید که آن زمان ما تازه از جریان فتنه به لطف خدا و درایت رهبر معظم انقلاب سرافراز بیرون آمده بودیم و البته در جریان فتنه، آسیب روحی هم دیده بودیم و از بعضی‌ها دیگر توقع نداشتیم حرف‌هایی بزنند که دوباره ایجاد مشکل کند.

اصل مشکل هم اینجا بود که برخی آدم‌ها که هیچ صلاحیتی برای ارائه نظریه دینی نداشته و ندارند پایشان را در کفش کارشناسان دینی کرده بودند و حرف‌های سطحی می‌زدند که این حرف‌های سطحی به دلیل داشتن نفوذ سیاسی در سطحی فراگیر تبلیغ و ترویج می‌شد و ما را به چالشی انداخته بود.

همان یک دفعه بود و دیگر هم تکرار نشده است و ان‌شاءالله دوباره اتفاقی نیفتد که بخواهم تکرارش کنم. اما من احساس کردم شاید پرسش تو این باشد که چرا کلا به مسائل روز و سیاست مداحان ورود پیدا می‌کنند؟

خب تا حدی این سوال را هم دارم. واقعا چقدر این ضرورت وجود دارد؟

من خیلی سال‌های دور شاید 15 سال پیش خدمت آقای نوری همدانی رفتم. ایشان فرمودند اگر امروز بلایی سر فلسطین و لبنان آمده است، شما به آن اشاره نکنید، خیانت کرده‌اید. شما باید در مجالس روضه به آن بپردازید. اصلا این دستگاه عزاداری برای همین است.

من همین جا با صدای بلند می‌گویم بزرگ‌ترین افتخار من عاشورای 88 است و درست با همین نگاه وسط روضه خواندن و سینه زدن گفتم می‌رویم و در خیابان سینه می‌زنیم. حضور دانشجوها در خیابان، فتنه را خواباند و واقعا کمر فتنه را شکست و بعد از آن هم روز با شکوه 9 دی فرا رسید.

حواسمان باشد سینه‌زنی و زنجیرزنی برای عاشورا یک سنت و احترام و یک مقدمه است؛ جایی که پرچم امام حسین(ع) به آتش کشیده می‌شود. باید بیرون بریزیم و عاشورای 88 بچه‌ها بیرون آمدند تا نشان دهند روضه و ذکر مصیبت یک جا نشستن و گریه کردن نیست.

اینجاست که برمی‌گردیم به همان شعر و شاعری. وقتی من می‌گویم حماسه، حماسه، حماسه و 3 بار تاکید می‌کنم برای همین است. روضه حماسه است و حاصلش را هم در عاشورای 88 دیدیم.

سینا علی‌محمدی / گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها