ای که پایت در خاک و زبانت از گویش با ما ناتوان، تو محبتت را طوری دیگر به ما نشان میدهی!
تو سایهبان یک بیپناهی و تکیهگاه یک دل خسته و بی تاب یک بچه یا شاید تخته مشق یک دیوانه.
دیوانهای که تحمل نوک مدادی را در بدنش ندارد، اما روی تنه استوا مانندت با بیرحمی میتراشد و بیخبر است که دارد دل جانداری را میرنجاند.
ای درخت مهربان!
پرندگان تو را خیلی دوست دارند، زیرا لانه باصفای آنهایی و من که خیلی دوستت دارم تو را در خانهمان نگه میدارم و این نامه را که در قلبم ثبت کردم برای تو میفرستم.
کیانا تیموری ـ 12 ساله
ستارهها
یحیی علویفرد
ستارهها برای من
فقط ستاره نیستند
و چشمک قشنگشان
فقط اشاره نیستند
ستارهها برای من
نگاه پاک مادرند
و مادرم «ستاره» را
به یاد من میآورند
اگر چه مادر مرا
در آسمان ندیدهاند
شبیه قلب مادرم
برای من تپیدهاند
دو تا
دو تا کفش همرنگ
دو تا کفش همسان
چه در برف و سرما
چه در خاک و باران
دوتا کفش عاشق
دو همراه خسته
به هم تکیه داده
به هم پای بسته
و یک جفت دیگر
و صد جفت دیگر
شبیه همینها
صد البته بهتر
کمی آن طرفتر
در این خانه اما
دو تا قلب دیگر
دو همراه تنها
دو تا قلب اخمو
دو تا قلب آدم
دو همراه خسته
که قهرند با هم