جهیزیه؛ هم تلخ هم شیرین

کد خبر: ۴۴۳۳۳۲

البته او خودش مرد خوش سلیقه‌ای است حالا که فهمیده تو داری تکه‌های جهیزیه‌ات را جور می‌کنی، او هم ویترین مغازه‌ها را با دقت بیشتری می‌گردد و اگر از چیزی خوشش آمد، برایت می‌خرد. شما خیلی خوشحالید، نه با کسی مسابقه گذاشته‌اید نه می‌خواهید دهان دیگران را از تعجب باز بگذارید و احیانا چشم کسی را از حسادت کور کنید، شما سرتان در لاک خودتان است، چون یاد گرفته‌اید که زندگی آنقدرها هم که مردم می‌گویند سخت نیست. زندگی غول نیست، اما آدم‌ها از آن غول می‌سازند. داشتن بهترین لوازم خانه، شخصیت نمی‌آورد اما آدم‌ها به این لوازم تکیه می‌کنند و فخر می‌فروشند. دختری که جهیزیه‌اش بهترین مارک‌های دنیا را دارد، یک سر و گردن بالاتر از دیگران نیست، اما مردم او را بالاتر می‌بینند. پسری که دختری با چند کامیون جهیزیه را بگیرد، پسر زرنگی نیست،‌ اما همه به زرنگی او غبطه می‌خورند. جهیزیه آبرو نیست، اما خیلی‌ها پشت آن سنگر می‌گیرند و خودی نشان می‌دهند...

مردم ما زندگی را سخت می‌کنند، چه آن روز که می‌خواهند برای دخترشان مهریه تعیین کنند، چه آن روز که صحبت مراسم عقد و عروسی را پیش می‌کشند و چه آن روز که به خاطر داشتن جهیزیه‌هایی آنچنانی متحمل هر زحمتی می‌شوند. آنها تا جایی که جیبشان اجازه دهد، خرج می‌کنند و اگر پول کم بیاورند، قرض می‌کنند و وام می‌گیرند تا دهان مردم را ببندند. آنها از همان دقایق اولی که صحبت ازدواج 2 جوان پیش می‌آید، لباس رزم می‌پوشند تا آنها برنده این جدال باشند و وقتی تا جایی که توانستند مال و اموالشان را به رخ دیگران کشیدند، تازه یادشان می‌آید که راستی همسرشان چه جور آدمی است؟

زندگی کردن مثل حساب دو دو تا چهارتاست؛ به همین سادگی. تو و همسرت برای این‌که بتوانید یک زندگی جدید را شروع کنید، نیاز به یک سرپناه و لوازم زندگی دارید. معمولا این لوازم را دخترها به خانه شوهر می‌آورند، ‌اما اگر پسرها هم این کار را بکنند اشتباهی رخ نمی‌دهد، حتی آنهایی که از فقه و حقوق سررشته‌ای دارند، می‌گویند تهیه لوازم خانه جزو نفقه است یعنی تکلیفی که هیچ‌وقت از گردن مردان ساقط نمی‌شود و در هر شرایطی باید آن را بپردازند و اگر دختران جهیزیه به خانه شوهر بیاورند، همیشه مالک این لوازم هستند و مردان هیچ حقی نسبت به مالکیت آنها ندارند. اما فعلا عرف کمی کار را سخت کرده و جهیزیه را به عهده دختر و خانواده‌اش گذاشته.

البته تهیه جهیزیه آنقدرها که از اسمش بر می‌آید، سخت نیست چون این ما هستیم که تهیه‌اش را سخت می‌کنیم و از آن یک کابوس هر شبه می‌سازیم. برای خرید جهیزیه اگر پول کافی داشته باشی، می‌توانی مانور بیشتری بدهی، اما وقتی آدم دست به دهانی هستی و کفگیر خیلی سریع به ته دیگت می‌خورد و تازه با این اوضاع می‌خواهی چشم و همچشمی هم بکنی، آن وقت کار واقعا سخت می‌شود. بیشتر دختران ما جهیزیه را برای رفاه‌شان در خانه بخت نمی‌خواهند بلکه می‌خواهند از آن خاری بسازند و در چشم حسودان و بدگویان و بدخواهان فرو کنند، می‌خواهند از جهیزیه پلکانی بسازند و از آن بالا بروند و همه را زیر سیطره بگیرند و محو جلال و جبروت خود کنند، اما مگر این کارها با جیب و دست خالی شدنی است؟ پس به قرض گرفتن و رو انداختن به این و آن رو می‌آورند تازه اگر مجبور نشوند که برای تهیه جهیزیه تا آن دانه آخر مراسم عروسی را به تعویق بیندازند.

قتل می‌خرامد

پدر و مادرها رویایی بالاتر از ازدواج آبرومندانه دخترشان ندارند، هرچند ازدواج آبرومندانه از نظر‌آنها مالامال کردن خانه داماد از لوازم خانه و کم آمدن فضا و بعد هم غر زدن به داماد است که چرا خانه‌ات آنقدر کوچک است. ولی به هر حال این هم خودش یک رویاست و گویای دو قلب مهربان که برای فرزند می‌تپد. داشتن چنین پدر و مادرهایی هم البته خودش یک موهبت است و یک برگ برنده در دست بچه‌ها هرچند که گاهی زیاده‌روی‌هایشان گره‌های کور به زندگی‌ها می‌زند، ولی بی‌شک پدر و مادرهای اینچنینی که در قبال حفظ آبرو و شأن دختر، خودشان را مسوول می‌دانند، یک سر و گردن بالاتر از آنهایی هستند که دختر را دست خالی به خانه شوهر می‌فرستند و اسباب ناراحتی او تا آخر عمر را فراهم می‌کنند و حتما بهتر از آن پدر اصفهانی که کشتن دختر را بهتر از به زحمت افتادن برای تهیه جهیزیه می‌دید. چند سال‌ قبل، مردی که به بهانه ناتوانی در تهیه جهیزیه، دختر 14 ساله‌اش را از پا درآورد، بعد از دستگیری توسط پلیس اینچنین اعتراف کرد: «صبح روز جمعه بود و به همراه همسرم و 3 دختر 3 ساله، 9 ساله و 14 ساله‌ام در خانه بودیم که دختر خواهرم به منزل ما آمد و همسرم و 2 دختر کوچکم را با خودش برد و من و زهرا در خانه تنها شدیم. او مشغول درس خواندن بود و من هم که از 2 ماه پیش برای فرار از دادن جهیزیه، نقشه قتل او را کشیده بودم، فرصت را مناسب دیدم و به طرف او رفتم و ابتدا با دست گلوی او را فشردم تا از حال رفت و بعد با روسری خفه‌اش کردم و داخل چاهی که در منزل‌مان بود، انداختم و پس از بستن در چاه به منزل پدرم رفتم. نزدیک ظهر بود که خانواده‌ام از مهمانی برگشتند و همسرم سراغ زهرا را گرفت و من هم گفتم که با یکی از دوستانش بیرون رفته و تاکنون نیامده. تا عصر صبر کردم و بعد برای این که کسی به من شک نکند، به پاسگاه رفتم و فقدان دخترم را گزارش دادم و حتی پیگیر پرونده هم بودم تا این که دستگیر شدم. روزی که برای پیگیری به اداره آگاهی اصفهان مراجعه کرده بودم، از پاسگاه جرقویه به منزلمان رفته بودند و پس از بازرسی از محل، جسد دخترم را از درون چاه بیرون کشیدند و بلافاصله ماموران پلیس دستگیرم کردند و من هم وقتی دیدم آنها همه چیز را می‌دانند، به قتل اعتراف کردم.» زهرا به خاطر جهیزیه کشته شد؛ مردن حق او نبود.

شیرینی زندگی را مزه‌مزه کن

اگر جهیزیه‌ای خریده می‌شود، به خاطر راحت‌تر شدن زندگی است، اما حالا جهیزیه برای خیلی‌‌ها معضل شده است. اما این مشکل می‌تواند به وجود نیاید و به جایش روزهایی که صرف خرید جهیزیه می‌شود، به بهترین خاطرات یک زوج تبدیل شود؛ به شرط آن که دخترها و خانواده‌شان همت کنند و پسرها و خانواده‌شان همراهی کنند. تبدیل شدن جهیزیه به یک مشکل بزرگ از چند ناحیه نشأت می‌‌گیرد؛ اول از نگاه دخترها و خانواده‌هایشان که می‌خواهند جهیزیه را ابزاری برای تفاخر، تهیه کنند و طوری لوازم منزل را گلچین کنند که همه را به تحسین وادارند و دوم شرکت در رقابت چشم و همچشمی که مبادا از کسانی که می‌شناسند، کمتر بشوند و جایی برای گله‌گذاری باقی بماند و البته ناحیه سوم که پسرها و خانواده‌هایشان در آن دخیل‌اند.

کمتر دختری هست که حاضر شود از مهریه‌های کلان صرف‌نظر کند؛ در حالی که کمتر خانواده‌ای هم پیدا می‌شود که این نظر اشتباه دختر را تصحیح کند. برای همین وقتی قرار است در مراسم بله‌برون، مهریه این دختر تعیین شود، اعداد و ارقامی از دهان پدر دختر خارج می‌شود که جو آرام مراسم را یکباره متشنج می‌کند. همه دیگر خودشان با این مهریه‌های بی‌منطق آشنا هستند، اما شاید کمتر دیده باشند که خانواده پسر در مقابل پذیرش این مهریه، مقاومت می‌کنند و حتی به نشانه اعتراض از جایشان بلند می‌شوند و بعد هم که با اصرار خانواده دختر دوباره به میز مذاکره برمی‌گردند، حرف از همخوانی مهریه و جهیزیه می‌زنند. در واقع اصل ماجرا این است که خانواده پسر در حالی که پذیرش مهریه پیشنهادی را به معنی شکست خود می‌دانند، موضوع جهیزیه را پیش می‌کشند و اعلام می‌کنند که تنها در شرایطی این مهریه را می‌پذیرند که دختر معادل ارزش ریالی مهریه، جهیزیه به خانه شوهر بیاورد. البته معمولا این حرف به مذاق خانواده دختر خوش نمی‌آید و آن را به معنی گروکشی می‌بینند، اما به هر حال وقتی می‌بینند که چاره‌ای جز پذیرش این معامله ندارند، متعهد می‌شوند که جهیزیه مورد نظر خانواده پسر را تهیه کنند. شاید در این مرحله دو طرف فکر کنند که با‌ این که جریان برخلاف میلشان پیش رفته، اما در نهایت برنده هستند. یعنی پسر، دختری را با جهیزیه آنچنانی به خانه می‌برد و دختر مهریه‌ای آنچنانی پشت قباله‌اش یدک می‌کشد. البته هر دوی اینها در اشتباهند چون هر دو در یک بازی ناخوشایند وارد شده‌اند که با معنی یک زندگی زناشویی واقعی فاصله زیادی دارد، اما به هر حال این بازی شروع می‌شود و دختر و خانواده‌اش نمی‌توانند از تهیه جهیزیه‌ای که وعده داده‌اند شانه خالی کنند چون فکر می‌کنند که به این ترتیب، آبرو و ابهتشان پیش خانواده شوهر می‌ریزد. درست از این نقطه است که مشکلات سر باز می‌کند و قرض گرفتن‌ها و وام خریدن‌ها و زیر و رو کردن‌ بازار برای خرید بهترین مارک‌ها شروع می‌شود. مشکل بعدی این است که هر روز لوازم زیباتر و لوکس‌تری به بازار می‌آید و هر چه دختر بخرد، فردا بهترش می‌آید و او هم که حاضر به چشم پوشیدن از آن کالای زیبا و چشمنواز نیست، دوباره برای خرید پول طلب می‌کند و خانواده را تحت فشار می‌گذارد. برای همین است که اغلب خانواده‌های دختردار می‌گویند کمرشان زیر بار مخارج شکسته است و از بس قسط داده‌اند و هر‌چه درآورده‌اند صرف بدهی‌هایشان کرده‌اند، خسته شده‌اند.

مسلما اگر زندگی یک خانواده این گونه پیش برود، هیچ لذتی در آن نیست. این که خودت را درگیر مسابقه‌ای بی‌انتها کنی که تنها هدفش جا نماندن از دیگران و بزرگنمایی خود است، بیشتر از طعم شیرینش به تلخی می‌زند. اصلا هدف از زندگی مشترک، رفتن به این جاده‌های خاکی نیست. ما ازدواج می‌کنیم تا رشد کنیم و به آرامش برسیم و در کنار بهترین همسری که انتخابش کرده‌ایم و دوستش داریم، به روزهای زندگی لبخند بزنیم ولی چه حیف که آداب و رسوم غلط که هیچ کداممان جسارت مقاومت در برابرش را نداریم، اجازه مزه‌مزه کردن طعم شیرین زندگی را به ما نمی‌دهد.

مادرها و پدرها بخوانند

دیدن دختری که عزیز پدر و مادر است، در خانه‌ای شیک و راحت، خستگی زحمات را از تن والدین به در می‌کند به شرط آن که این خوشبختی پوشالی نباشد و همان طور که ظاهرش زیباست، باطن زیبایی هم داشته باشد. دختر وقتی در خانه شوهر زندگی خوبی دارد که انتخاب خوبی کرده باشد و مردی را به عنوان شریک زندگی برگزیده باشد که واقعا لایق همسری است وگرنه داشتن بهترین مبلمان، پرده‌های پرزرق و برق یا جدیدترین ظروف کریستال نه می‌تواند و نه تا به حال توانسته کسی را خوشبخت و محترم کند. پس خطابمان به پدر و مادرهاست، آنهایی که محبت به فرزندانشان را بهانه و توجیه هر تصمیم اشتباهی می‌دانند. شما باید الگوی یک زندگی درست برای جوان‌ها باشید و به جای دامن زدن به خواسته‌های نابجایشان به آنها بیاموزید که خوشبختی واقعی چه شکلی است. البته این حرف‌ها به معنی روانه کردن دختر با دست خالی به خانه شوهر نیست چرا که این کار هم معضلات خاص خودش را دارد بلکه منظور این است که باید نگاه خانواده به جهیزیه، تهیه لوازم ضروری برای شروع یک زندگی باشد، آن هم به شرط آن که متناسب با اوضاع اقتصادی خانواده باشد و دوران میانسالی پدر و مادر به پرداخت بدهی‌های ناشی از خرید جهیزیه و فشارهای مالی آن منحصر نشود.

البته خانواده‌هایی که دختر دارند، از همان ابتدای تولد او، یک رسالت بزرگ به عهده دارند. آنها باید از همان کودکی او را در قالب دختر جوانی ببینند که نیازهای مادی متعددی دارد و از هیچ‌کس بجز پدر و مادر توقع برآورده کردن نیازهایش را ندارد. برای همین پس‌اندازهای هر چند اندک می‌تواند در روزهایی که دختر در آستانه ازدواج است، واقعا کمک کار باشد و دست خانواده‌ها را بگیرد. حتی به رسم روزهای قدیم می‌توان بعضی اقلام جهیزیه را که مرور زمان آسیبی به آنها نمی‌زند، بتدریج خریداری کرد تا در روز موعود فشار کمتری برای خرید جهیزیه به خانواده‌ها وارد شود البته به شرط آن که دختران هم بیاموزند که این اقلام رسیده از گذشته را به بهانه قدیمی بودن پس نزنند و خانواده را به مشکل نیندازند.

دخترها و پسرها بخوانند

تا به حال هیچ‌کس خوشبختی را دو دستی تقدیم فرد دیگری نکرده است. برای خوشبخت بودن باید تلاش کرد باید روی آرمان‌ها ایستاد و رویاها را تعقیب کرد حتی اگر به مذاق دیگران خوش نیاید. در ازدواج باید این‌گونه بود، باید دنبال خوشبختی بود و کسی را انتخاب کرد که خوشبختی، آرمان اصلی او نیز هست. چنین آدم‌هایی بی‌شک خوشبختی را در چیزهایی فراتر از لوازم منزل می‌بینند. آنها می‌دانند که در یک استکان کمر باریک ساده هم می‌توان چای نوشید و احساس خوشبختی کرد. حتی می‌توان روی یک مبلمان ساده نشست و یک تلویزیون معمولی را تماشا کرد ولی خوش اقبال‌تر از کسانی بود که آخرین مارک‌های لوازم خانگی دنیا را در خانه‌شان جمع کرده‌اند. اصلا اصل زندگی همان دو نفری هستند که با هم شب و روز را به سر می‌برند. اگر نگاه زوج‌ها به زندگی این‌گونه باشد، حتما ابهت جهیزیه و کارکردهای پوشالی‌اش در نظرشان می‌شکند و معیارهای مهم‌تری برای خوشبتی جای آن را می‌گیرد. البته این به آن معنی نیست که دخترها و پسرها هم از رفاه و داشتن لوازمی که رفاه می‌آورد، صرف‌نظر کنند چون این کالاها به کسانی که دنبال خوشبختی‌اند، کمتر کمک می‌کند تا طعم شیرین زندگی را بهتر بچشند، بلکه مقصود این است که نباید همه چیز را فدای تجمل کرد، نباید به چشم و همچشمی بها داد و نباید به رقابت‌های بی‌فایده مبتلا شد. می‌دانید اگر بخواهیم به حرف همه اطرافیان‌مان گوش دهیم و دستوراتی را که آنها صادر می‌کنند، اجرا کنیم، باید زندگی‌مان را به چند مدل طراحی کنیم؟

آن وقت فکر می‌کنید جایی برای زندگی‌ای که به ذائقه خودمان خوش بیاید، باقی‌می‌ماند؟

جهیزیه‌های تجملی و رقابتی یکی از آن گرداب‌هایی است که اگر درونش بیفتی، باید تا ته آن بروی، پس چه بهتر که اصلا نزدیک این گرداب نشوی.

دخترها شما هم بهتر است تا این حد به خانواده‌تان فشار نیاورید و آنها را به انجام خارج از توانشان وادار نکنید و در فهرست بلند بالای کالای جهیزیه، جای خالی‌ای را هم در نظر بگیرید تا پس از رفتن به خانه بخت، دست در دست شوهرتان کمبودها را جبران کنید.

باور کنید لذت خرید کالای مورد نیاز که محصول زحمت مشترک در خانه بخت است، شیرینی‌ای دارد که هیچ کالای حاضر و آماده‌ای که برایش هیچ زحمتی نکشید‌ه‌ای، مشابه آن را ندارد.

مریم خباز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها