اگر جنگل مال همه است، حفاظتش هم بهعهده همه است. اگر همه ندانند در جنگل چه خبر است و جنگل چه میخواهد، چگونه میتوانند به کمک جنگل بیایند. فالگوش جنگل ایستادن نوعی حفاظت نرم از جنگل است. همین که بدانیم سرمایهای به نام جنگل داریم و باید بماند، این چیزی جز خاکریز اول دفاع از جنگل نیست.
حدود 17 میلیون هکتار از مساحت کشور ما پوشیده از جنگلها، بیشهزارها و درختچهزارهاست، این مقدار جنگل در کشوری که در کمربند خشک زمین قرار گرفته، گنجینهای گرانبهاست، بسان مشک آب در دست کسی که وسط صحرای سوزان زیر شلاق آفتاب گم شده باشد، یک شکاف کوچک در مشک آب یعنی خداحافظی شتابزده از زندگی و افتادن به دامن مرگ. اگر 17 میلیون هکتار جنگل به تعداد نانخورهایش صاحب دارد، پس باید به همان تعداد محافظ نیز داشته باشد وگرنه هر دم با هر خبری از جنگل، خبرساز خواهیم شد.
ابرو میکشی وقتی ببینی یا بشنوی که کسانی از روی آز یا نیاز فقط در سال 89 بیش از 500 هزار اصله درخت جنگلی را غیرقانونی قطع کرده و به دام قانون حفاظت جنگل افتادهاند و آنگاه آرزو میکنی کاش فرهنگ منابع طبیعی مردم و در کنارش ضریب حفاظتی جنگل آنقدر بالا میرفت تا درصد کمی از این زحمات بگیر و ببند قاتلان جنگل، قبل از مرگ درختان برای پیشگیری هزینه میشد.
بند دلت پاره میشود، وقتی از تصرف بیش از 32 هزار هکتار زمین ملی منابع طبیعی در سال 89 با خبر میشوی، میسوزی وقتی میبینی هنوز گلوی جنگل در دستهای تغییر و تبدیل اراضی جنگلی به مصارف دیگر در فشار است، هاج و واج میمانی وقتی بدانی که هنوز برای حضور دام در جنگل، مدافع وجود دارد تا دامها با خوردن نهالهای کوچک آینده جنگل را نخنما کنند، رنگ از رخسار میپرانی وقتی تصور کنی که با عبور خطآهن قزوین تا آستارا از دل جنگل چه اتفاقی خواهد افتاد، یخ میزنی وقتی ببینی اخبار پیش پا افتاده قلیان و قلیانکشی بیش از اخبار جنگل و مرتع و بیابان اهمیت پیدا کرده و تیتر صفحه اول روزنامهها میشوند، میخندی وقتی میشنوی اداره ثبت احوال جزیره قشم برای تقویت حاکمیت و حفاظت اراضی ملی سند به نام دولت نمیزند تا فرجهای شود برای چوب حراج به اراضی ملی، گریهات میگیرد وقتی ببینی هزاران درخت توسکا، لیلکی، راش و ممرز در بستر سد شفارود و سد شهره بیجار قد به زمین میسایند تا جا برای انبار کردن آب باز شود و چه بیثمر خواهد بود وعدههای جبران این همه خسارت.
شما باشید چه میگویید، وقتی بشنوید محافظان جنگل و مرتع به تقابل با مردم و مخالفت با توسعه متهم میشوند؟ فقط سر تکان خواهی داد اگر ببینی به مجری قانون میگویند فعلا از خلعید اراضی تصرفشده دست بردارید تا تنش سیاسی و درگیری اجتماعی پیش نیاید و آنگاه در همین سوال قفل میشوی که مگر نه این است که امنیت هم باید امنیت جامع باشد، مگر امنیت اکولوژیک بستر امنیت اجتماعی و سیاسی نیست؟ مگر زمین قدرت نمیآورد؟
خجالت میکشی وقتی میبینی باز حضور نامیمون زبالهها در دل جنگلها به فراموشی رفت و به ناچار دست به دامن مردم میشوی تا بگویی اگر هر ایرانی روزانه 100گرم از تولید زباله خود بکاهد آنوقت از ورود 7 میلیون و 500 هزار کیلو زباله به طبیعت جلوگیری خواهد شد. این یعنی نجات بدون هزینه طبیعت از دست زباله.