رفتار غلط مجرم بعد از اعلام رای دادگاه

انسان هرچه سن‌اش کمتر باشد سرشتی پاک‌تر دارد، به همین خاطر است که نوجوانان وقتی خطایی می‌کنند بیشتر دچار عذاب وجدان می‌شوند. این در مورد همه نوجوانان صادق است.
کد خبر: ۴۴۲۳۵۱

سال‌ها قبل باخبر شدیم درگیری بین 2 نوجوان باعث مرگ یکی از آنها شده ‌است. نوجوان ضارب خودش بعد از قتل به ماموران مراجعه کرده و موضوع را اطلاع داده ‌بود. او در تمام مراحل بازداشت و بازجویی همه چیز را گفت و صحنه قتل را هم بازسازی کرد. بچه‌های نوجوان معمولا سربه‌سر می‌گذارند و گاهی یکدیگر را مسخره می‌کنند. آن‌طور که متهم می‌گفت مقتول پسر بازیگوشی بوده که سربه‌سر همکلاسی‌هایش می‌گذاشته ‌است.

متهم می‌گفت: همه بچه‌ها را اذیت می‌کرد و به هر کسی لقبی می‌داد. من سعی می‌کردم زیاد با او کاری نداشته‌ باشم، اما او خیلی به من پیله می‌کرد. یک روز وقتی شغل پدرم را مسخره کرد عصبانی شدم و با هم درگیر شدیم و بعد هم با چاقو زدمش.

درگیری متهم و مقتول 2 مرحله داشت؛ وقتی مقتول پدر قاتل را که کله‌پز بوده‌ مسخره می‌کند باهم درگیر می‌شوند، اما ناظم آنها را از هم جدا می‌کند و فردای آن روز مقتول که تصور می‌کرده غرورش جریحه‌دار شده و کتک خورده برای این‌که به اصطلاح خودش، متهم را سرجایش بنشاند به سمتش حمله می‌کند و در این درگیری به قتل می‌رسد.

وقتی متهم را به دادسرا آوردند، خیلی ناراحت بود و خیلی گریه می‌کرد. او می‌گفت: نمی‌خواستم بکشمش با این‌که از او خیلی بدم می‌آمد، اما نمی‌خواستم بکشمش. پدرم را مسخره کرد و گفت که پدرم شغل بدی دارد. مرتب به من می‌گفت، تو پسر یک کله‌پز هستی. به همه بچه‌ها گفته‌ بود و آنها هم من را مسخره می‌کردند. خسته‌ شده ‌بودم. از این رفتارش که من را مسخره می‌کرد بدم می‌آمد. بار اول که درگیر شدیم من به او حمله کردم و او را زدم. اصلا دست خودم نبود خیلی محکم او را زدم. ناظم آمد و ما را جدا کرد. بار دوم او به من حمله کرد. اگر فقط حمله می‌کرد و من را می‌زد شاید واکنش نشان نمی‌دادم، اما فحاشی می‌کرد و به پدرم فحش می‌داد. وقتی کسی به پدرم فحش می‌داد نمی‌توانستم تحمل کنم. پدرم مریض بود و دکترها گفته‌ بودند زیاد زنده نمی‌ماند به همین خاطر خیلی ناراحت می‌شدم.

در مرحله دوم وقتی با هم درگیر شدیم من او را با چاقو زدم و در جا از کارم پشیمان شدم و خودم را به ماموران معرفی کردم.

این پسر به قتل اعتراف کرد و پرونده به دادگاه رفت و در آنجا هم با توجه به خواسته اولیای‌دم به قصاص محکوم شد. پسر با این‌که در جلسه دادگاه درخواست بخشش کرد و گفت که نمی‌تواند بیشتر از این عذاب را تحمل کند، اما اولیای‌دم گفتند که او باید قصاص‌شود.

اولیای‌دم داغدار بودند و می‌شد ناراحتی آنها را درک کرد، اما پسرک نمی‌توانست این عذاب را تحمل کند و بعد از این‌که رای دادگاه در زندان به او ابلاغ شد پسرک نامه‌ای نوشت که در آن خواهان بخشش اولیای‌دم شده‌ بود و بعد هم دست به خودکشی زد.

این پسر با این‌که مرتکب قتل شده‌ بود، اما آنقدر عذاب وجدان داشت که نمی‌توانست تحمل کند. البته اولیای‌دم می‌گفتند قصد قصاص نداشتند، اما به نظر من عذاب وجدانی که این پسر از عملش داشت آنقدر زیاد بود که حتی اگر اولیای‌دم قبل از خودکشی او رضایت می‌دادند بازهم پسرک خودکشی می‌کرد.

ای کاش بزرگسالان هم کمی با وجدان بودند و از کار خطای خود ناراحت می‌شدند که در این صورت مجرمان کمتری در کشور وجود داشتند.

صفرخاکی

قاضی دادگستری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها