آدم ، هر طور حرف می زند ، یک جایی از آن به یک جایی بر می خورد ، که البته بعضی از این جاها را نمی شود اسم برد ، خوبیت ندارد! می گویید: کمی محجوبتر باشید.
کد خبر: ۴۳۳۷۳
باشد! از این به منبعد هر چه شما امر بفرمایید.
اما ، می خواهم قبل از هر چیز بگویم: از این نازنین دوست طناز ما محجوب تر؛! در جایی مطلبی قریب به این مضمون داشت:...بروید از آغا محمدخان قاجار بپرسید! فکر می کنید همین جمله را می شود پیش هر بچه ممیزی گفت؛! مردم مگر نمی دانند از آغا محمدخان قاجار فقط درباره چه قضیه ای می شود چیزی پرسید؛ می بینید باز هم می شود همان آش و همان کشک! مرتب تذکر می دهید: این بار کمی مطلب را درز بگیر! می گویم: آخه چطور؛ چقدر؛ بالاخره یک چیزی از مطلب باید به چشم بیاید تا خواننده ها هم خوششان بیاید؛!تازه...! نمی دانم چرا عزیزان به این مطلب توجه نمی کنند که گفته اند: ادب از که آموختی؛ گفت: از بیادبان! قدیمی ها که حرف بی حکمت نمی زدند؛!گفتم، حکمت، یاد یکی از دوستان و بچه محل های قدیمی ام افتادم. اسمش بهروز «ارسطو» بود. روزی برای کاری در ارتباط با ماشین به صافکاری بهروز رفته بودم. نبود ، بعد که آمد ، پرسیدم: کجایی بابا؛ یک ساعته ما رو منتظر گذاشتی. گفت: رفته بودم تشکیل جنازه! برایش توضیح دادم: بهروز جان! تشییع جنازه، نه تشکیل جنازه! ابروهایش را در هم کشید و گفت: پس چرا میگن تشکیل خانواده، تشکیل پرونده؛! گفتم: اینها به هم ربط دارند، چون هر کسی که تشکیل خانواده می ده، در حقیقت متهم اول زندگی یه و باخره تشکیل پرونده هم باید بده! صافکاری بهروز همیشه شلوغ بود. شاگردش آمد که: اوستا! نوبت کدوم ماشینه؛ بهروز، اشاره ای به گوشه ای از گاراژ کرد و گفت: اون هیلمند رو هلش بده بیاد جلو! خواستم گیر ندم، اما نمی شد. گفتم: بهروزجان! هیلمند نه ، هیلمن. گفت: پس چرا میگن: کلمند؛!گفتم: باباجان! کی میگه کلمند؛! گفت: تایلند رو که دیگه همه می گن! دیدم وقتی دلیل قانع کننده باشد! آدم مگر می تواند چیزی بگوید؛!حسن خوبی گیردادن این است که آدم ، عاقبت به نقطه ای مشترک می رسد. به جان عزیز شما، منظور ما از گیر دادن، فقط گیر دادن است، همین اصطلاح رایج امروزی. بی جهت مطلب را دستمالی نکنید!.