داستان زندگی یک دختر فراری از خانه

مواد مخدر زندگی‌مان را به‌آتش کشید

نام: راحله ـ م / مجرد سن و تحصیلات: 17 سال / راهنمایی اتهام و مکان: منکراتی / استان خراسان رضوی وضعیت پرونده: در حال رسیدگی
کد خبر: ۴۲۸۹۶۷

راحله پیش از آن‌که مجرم یا بزهکار باشد، قربانی است؛ قربانی اعتیاد پدر. او می‌گوید: من بچه بزرگ خانواده هستم و یک خواهر‌هم دارم که 3 سال از خودم کوچک‌تر است. ما زندگی خوب و معمولی‌ای داشتیم. پدرم در یک شرکت بزرگ کار می‌کرد و درآمد بدی نداشت.

مشکل از وقتی شروع شد که پدر راحله به دام مواد مخدر افتاد. دختر نوجوان در این باره می‌گوید: «آن موقع 11 سالم بود. پدرم با زنی آشنا شده بود و با او رابطه داشت. آن زن او را معتاد کرد. ما وقتی فهمیدیم که دیگر دیر شده بود. پدرم را از شرکت اخراج کردند و او بیکار شد. مادرم هم ما را ول کرد و رفت. پدرم برای این‌که بتواند مواد بخرد می‌خواست از من سوءاستفاده کند. با این‌که بچه بودم عقلم می‌رسید که نباید کارهایی را که او می‌خواهد، انجام بدهم. برای همین مقاومت می‌کردم، ولی فایده‌ای نداشت. او به جانم می‌افتاد و کتکم می‌زد».

راحله قربانی اعتیاد پدر شد و مدتی آن شرایط را تحمل کرد تا این‌که از خانه گریخت. او داستان زندگی‌اش را این طور ادامه می‌دهد: «پیش مادرم رفتم. آنجا برایم بهتر بود. مادرم درخواست طلاق داده بود و توانست حضانت من و خواهرم را هم از دادگاه بگیرد. دیگر کم‌کم داشتم اتفاق‌های تلخ را فراموش می‌کردم که مادرم دوباره ازدواج کرد».

مادر راحله که نمی‌توانست به تنهایی از عهده دو فرزند برآید ازدواج مجدد را چاره کار دید، ولی ناپدری حاضر به تحمل راحله و خواهرش نبود. دختر زندانی می‌گوید: «آن مرد می‌خواست مادرم را مجبور کند ما را از خانه بیرون بیندازد. او اصلا رفتار خوبی با ما نداشت و اذیت‌مان می‌کرد، تا این‌که یک روز از آنجا فرار کردم.بعد از آن در دام یک مرد افتادم که از من سوءاستفاده کرد».

راحله که بعد از فرار از خانه سرپناهی نداشت با این امید که آن مرد طبق وعده‌اش به او کمک خواهد کرد، با وی همراه شد و به دردسری بزرگ افتاد . او چندی بعد از دست آن مرد نیز گریخت. البته موضوع به همین سادگی هم نبود. او توضیح می‌دهد: «آن مرد مرا به خانه مادر و دختری برد که کارشان سوءاستفاده از دختران فراری بود. آنها دخترانی مثل مرا به خانه‌شان می‌بردند و به کارهای خلاف وادار می‌کردند. من آدم بدی نیستم ولی نمی‌دانم چطور گرفتار این بدبختی شدم. باید خودم را نجات می‌دادم. نمی‌توانستم آن خانه را تحمل کنم، برای همین هم یک روز از فرصت استفاده کردم و یواشکی از آنجا بیرون آمدم».

دختر نوجوان به‌رغم سن کمی که دارد، تجربه‌های تلخی در زندگی‌اش داشته و بشدت آسیب دیده است. به همین خاطر هم پریشان، مشوش و مضطرب است. او درباره اتفاقات بعد از فرار از خانه وحشت این‌طور توضیح می‌دهد: «باز هم بی‌سرپناه شده بودم. جایی را برای خوابیدن نداشتم و پول هم همراهم نبود که بتوانم خودم را سیر کنم. نه می‌توانستم خانه پدرم بروم و نه در خانه مادرم برایم جایی بود.

دلم برای خواهرم تنگ شده بود، نگرانش هم بودم. نمی‌دانستم در خانه ناپدری چه بلایی سرش می‌آید. او را کتک می‌زنند؟ فحش می‌دهند؟ خیلی دلشوره داشتم، اما کاری نمی‌توانستم بکنم. چاره‌ای جز چرخیدن در خیابان‌ها نداشتم و باید وقتم را یک جوری تلف می‌کردم».

راحله مکثی می‌کند و بعد ادامه می‌دهد: «به یک پارک رفتم برای وقت‌گذرانی. خیلی ناراحت و گرفته بودم. مرد جوانی جلو آمد و پرسید چرا تو خودتی؟ اول نمی‌خواستم جوابش را بدهم، اما آنقدر دلم گرفته بود که شروع به درددل کردم. داشتیم با هم حرف می‌زدیم که ماموران هردویمان را گرفتند.

حالا من اینجا هستم و باز هم نمی‌دانم چه می‌شود و چه کار می‌خواهم بکنم. همه این اتفاق‌ها تقصیر پدرم است. اگر به جای رابطه با آن زن معتاد به مادرم، من و خواهرم فکر می‌کرد این بلاها سرم نمی‌آمد. او از وقتی سراغ مواد مخدر رفت همه ما را فراموش کرد. مادرم می‌گوید مواد مخدر زندگی‌مان را به آتش کشید».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها