گفت‌وگو با محمد علی اینانلو مرد طبیعت ایران

طبیعت را جور دیگر باید دید

2 میلیون کیلومتر می‌شود چیزی حدود 50 برابر دور کره زمین. باورتان بشود یا نه واقعیت این است که محمدعلی اینانلو، 44 سال از عمرش را صرف طی کردن 2 میلیون کیلومتر مسافت کرده است تا «مرد طبیعت ایران» لقبی برازنده او باشد. صدا و چهره اینانلو، آنقدر شناخته شده است که شاید برای بسیاری از ایرانیان، نیازی به معرفی نداشته باشد. او مردی است که مناظر و مکان‌ها، برایش دائم در تغییرند، چرا که از 13 سالگی، طعم خوش سفر را چشیده و امروز با تجربه‌ای 44ساله به یک صاحب‌نظر در زمینه طبیعت‌گردی ایران تبدیل شده است.
کد خبر: ۴۲۸۶۹۲

این بار چهره مرد طبیعت ایران را نه در تلویزیون که در چمدان می‌بینید با نیم نگاهی به ظرفیت‌های گردشگری پایتخت و البته آسیب‌شناسی آن. خوب که گوش کنید صدایش را هم از لابه‌لای جملات می‌شنوید که احترام به طبیعت را یادآوری می‌کند.

می‌گویند در سوئیس نوعی گل کمیاب کوهستانی به نام «ادل‌وایز» وجود دارد که دست هرکس دیده شود، دال بر چیده شدنش توسط همان شخص تلقی خواهد شد و 150 هزار مارک جریمه برایش درنظر می‌گیرند. با تعیین جریمه سنگین برای کسانی که تیشه به ریشه طبیعت می‌زنند و ظرفیت‌های توریستی را با خطر مواجه می‌کنند، موافقید؟

وقتی راهکارهایی مثل فرهنگسازی و تذکر جواب نمی‌دهد، برای حفظ طبیعت باید به پشتوانه‌های قانونی متوسل شد؛ بویژه درباره گونه‌های کمیاب جانوری و گیاهی، سختگیری بیشتری لازم است. در همین شهر خودمان، چند دشت شقایق اطراف لواسان وجود دارد.

شقایق، در اردیبهشت‌ماه 15 روز مهلت گل دادن و بذرافشانی دارد، اما یک عده مانع این روند طبیعی می‌شوند.

به عبارت ساده‌تر، دشت‌های شقایق در اطراف تهران، از جاذبه‌های گردشگری محسوب می‌شود که عده‌ای از شهروندان، دانسته یا ندانسته به آنها آسیب می‌زنند.

بله. نمی‌دانم چه لطفی دارد که یک شقایق را بچینی و 5 دقیقه بعد، ببینی همه گلبرگ‌هایش پخش زمین شده‌اند. فرصت رشد و نمو و بذر افشانی را نباید از گونه‌های گیاهی گرفت؛ بویژه از شقایق که شاعر درباره‌اش گفته است تا شقایق هست زندگی باید کرد!

آنقدر که طرفدار گونه‌های گیاهی به عنوان جاذبه‌های توریستی هستید، دلتان برای گونه‌های جانوری هم می‌تپد؟

صددرصد. برخی نقاط تهران مثل شمیران از گونه‌های جانوری نظیر خزندگان، پرندگان مثل عقاب، کبک و... و پستاندارانی مثل کل، بز، قوچ و میش برخوردار است، اما این جانوران، آنقدر از آدم‌ها نامهربانی دیده‌اند، آنقدر سنگ و تیر به سویشان پرتاب شده که نزدیک نمی‌آیند و با دیدن سایه آدمیزاد، فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند.

در حالی که در کشورهای اروپایی و آمریکایی، مردم با حیات وحش بخوبی آشنا هستند. اگر مردم با این حیوانات مهربان‌تر باشند، ظرفیت‌های توریستی تهران افزایش پیدا می‌کند.

به عقیده شما طبیعت برخی نقاط تهران مثل شمیران باعث شده به عنوان قطب گردشگری پایتخت معرفی شود یا اماکن تاریخی از قبیل کاخ‌ها و موزه‌های موجود در آن؟

فکر می‌کنم طبیعت است که باعث شده شمیران به عنوان قطب یا حداقل منطقه گردشگری معرفی شود چون بازدید از موزه‌ها هنوز در سبد گردشگری بسیاری از خانواده‌ها نیست.

‌‌شاید به این دلیل که رفتن به دل طبیعت هزینه نمی‌طلبد، اما بازدید از موزه‌ها و اکثر اماکن تاریخی، به هرحال به تهیه بلیت و صرف مبلغ هرچند اندک نیاز دارد. نظر شما چیست؟

با شما موافق نیستم. قیمت بلیت بازید از اماکن تاریخی و فرهنگی معمولا مناسب است و مسوولان فرهنگی اغلب از فروش بلیت قصد انتفاع ندارند و بهای ورودی را طوری تعیین می‌کنند که پرداخت مبلغ آن از عهده هر کسی که اهل گشت‌وگذار در دل اماکن فرهنگی است برمی‌آید. بهای بلیت در این موضوع مؤثر هست اما مهم نیست.

پس چرا شهروندان، گردشگری را بیشتر در دل طبیعت معنا می‌کنند نه در گشت و گذار در اماکن تاریخی و فرهنگی؟

برای این‌که درباره این جاذبه‌های گردشگری، آنچنان که باید و شاید اطلاع‌رسانی نشده است. خیلی از شهروندان نمی‌دانند که در شهر چه موزه‌ها، کاخ‌ها و... وجود دارد؛ بنابراین به اماکنی مثل کوچه‌باغ‌های شمیران، پارک‌های بزرگ، کوهپایه‌های البرز و... که شناخته شده‌تر هستند، روی می‌آورند.

چه راهکاری برای شناساندن همه ظرفیت‌های گردشگری پایتخت پیشنهاد می‌کنید؟

اطلاع‌رسانی گسترده از طریق رادیو، تلویزیون و نشریات کثیرالانتشار و تخصصی، البته همه این تبلیغات باید احترام به طبیعت و جاذبه‌های گردشگری منطقه از جمله کوهستان، رودها، دره‌ها و... را یادآور شوند و صرف تفریح را تبلیغ نکنند.

بجز رسانه‌های‌جمعی که وظیفه فرهنگسازی برای صیانت از طبیعت را به عهده دارند، تهرانی‌ها از چه راه‌هایی می‌توانند در حفظ و نگهداری جاذبه‌های طبیعی توریستی شهر نقش‌‌آفرین باشند؟

ببینید با یک مثال منظورم را بیان می‌کنم. اگر به فرض شما در کوچه‌پس‌کوچه‌های سربند، یک تکه زباله بیندازی، کسی اعتراضی نمی‌کند، نهایتش این است که شخصی که این کار را می‌بیند، قضیه را با یک چشم غره فیصله می‌دهد، اما اگر همان تکه زباله را از دیوار، داخل حیاط یک خانه پرتاب کنی، باید منتظر عکس‌العمل شدید صاحبخانه باشی چون صاحب منزل، نسبت به ملکش، احساس مالکیت می‌کند ولی درباره کوچه چنین احساسی ندارد... .

می‌خواهید بگویید برای پاسداری از جاذبه‌های توریستی شهر، باید ابتدا نسبت به امکانات موجود تعلق‌خاطر ایجاد کرد؟

دقیقا. اگر تعلق خاطر به طور کلی در عرصه تاریخی و طبیعی به وجود بیاید، در آن صورت است که بازدیدکننده یا ساکن همجوار جاذبه توریستی، به خودش و دیگران اجازه نمی‌دهد که روی حجاری‌های دوره ساسانی، یادگاری بنویسد، درخت‌ها را سلاخی کند، زباله در طبیعت بریزد، شقایق‌ها را پرپر کند و هزار کار نامربوط دیگر که به محیط‌زیست صدمه می‌زند از او سر نخواهد زد.

چطور می‌شود نسبت به جاذبه‌های توریستی تعلق خاطر ایجاد کرد؟

یکی از راه‌ها این است که شهرداری یا سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، اهالی محله‌های توریستی را به طور غیرمستقیم از عواید جذب توریست منتفع کنند.

مثلا اجازه ایجاد تعاونی برای توزیع بسته‌های بهداشتی حاوی کیسه زباله، مواد غذایی بهداشتی، میوه و... را به اهالی بدهند و بر کار آنها نظارت کنند. در ازای زباله‌هایی که از گردشگران تحویل گرفته‌اند، وجه نقد یا کالا بدهند و...الان وضعیت مکان‌های توریستی در دل طبیعت، قابل تامل است، از دره‌ها که بالا بروید، انواع بطری، پاکت سیگار، پوست تخمه، پسمانده کباب کوبیده و... سر راهت سبز می‌شود.

 

اتفاقا یک عده که برای تفریح به کوهستان‌ها و فضاهای سرسبز شهر می‌روند، این قبیل زباله‌پراکنی‌ها را «لطف به طبیعت» می‌دانند و می‌گویند مثلا همین کباب کوبیده و پوست گوجه‌فرنگی، جذب طبیعت می‌شود و برای طبیعت مفید است!

بله، این درست که بعضی زباله‌ها جذب طبیعت می‌شوند اما کی؟ همان‌هایی که به طبیعت بی‌اعتنایی می‌کنند و زباله روی صورتش می‌ریزند اگر فردا به همان نقطه بیایند، حاضرند در کنار زباله‌های دیروزشان که اتفاقا تابش نور خورشید و هزار دلیل دیگر آنها را بدبو کرده و بوی تعفن به اطراف منتشر می‌کند، بنشینند و چای بنوشند؟

من حرفم این است که آدم‌ها باید احترام طبیعت را نگه دارند و اگر نقطه‌ای را برای پیک‌نیک انتخاب کردند، وقت ترک آنجا، نه آتشی روشن بماند، نه شاخه‌ای شکسته باشد، نه زباله‌ای حتی با عنوان لطف به طبیعت! باقی بماند و نه گیاهی له شده باشد؛ به این می‌گویند احترام به طبیعت.

شرکت در تورهای تفریحی یک روزه و نیم‌روزه که چندسال پیش رونق داشت و 2 سالی می‌شود که کمرنگ شده، می‌تواند مسیر احترام به طبیعت را به شهروندان نشان بدهد؟

فلسفه اصلی برگزاری تورهای طبیعت‌گردی، آموزش حفظ و احترام به محیط‌زیست است. بهره‌گیری از لیدرهای توانمند و مطلع در این زمینه، شرط موفقیت‌آمیز بودن نتیجه برگزاری این تورهاست. انتظار این است که سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ضمن این‌که از این مؤسسات حمایت بیشتری می‌کند، کم‌کم آنها را به سمت تخصصی‌شدن سوق دهد.

این تخصصی‌‌شدن از نگاه من از دو جنبه امکان‌ دارد؛ اول این‌که افراد از نظر جغرافیایی افراد متخصصی شوند. به این معنا که کسانی بتوانند ادعا کنند کارشناس طبیعت‌گردی استان اردبیل یا جزیره قشم هستند یا از نظر موضوعی بتوانند مدعی شوند که کارشناس راهنمایی طبیعت‌گردی پستانداران فلان منطقه از ایران هستند و... دوم این‌که از نظر جغرافیایی کارشناس برای بخش شمالی فلان استان داشته باشیم یا کسی باشد که گیاهان را بخوبی بشناسد. در این صورت است که وقتی گردشگران به همراه چنین افرادی به سفر می‌روند، حتما به دانش آنان افزوده خواهد شد.

بازخوردهای مثبت یک برنامه تلویزیونی

اینانلو از آن دسته آدم‌هایی است که شیرینی به ثمر نشستن تلاش‌هایش را چشیده است. حدود یک دهه قبل برنامه‌ای به اسم «با طبیعت» روی آنتن می‌رفت. اسماعیل میرفخرایی مجری استودیو بود و اینانلو هم کارگردان بخش‌های بیرون برنامه بود. 43 برنامه 20 دقیقه‌ای پخش شد. قسمت‌های آخر برنامه مردم ایران سلام بود که به اینانلو خبر دادند تعداد زیادی قو به نزدیکی لنگرود آمده‌اند.

گروه که به محل رسید، همه دیدند شکارچی متخلفی که سالانه صدها مرغابی و حتی قو شکار می‌کرد، از مشتری‌های پروپا قرص برنامه «با طبیعت» شده و خودش از قوها حفاظت می‌کند! حتی زن‌های روستا، پست نگهبانی گذاشته بودند و شبانه‌روز نگهبانی می‌دادند تا کسی به قوها کاری نداشته باشد! این حرکت خودجوش مردمی هم‌ تأثیر یک برنامه خوب بود.

مریم گودرزی‌مقدم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها