حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کیهان:درس هایی که باید دوباره آموخت
«درس هایی که باید دوباره آموخت»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به نقل از مهدی محمدی است که در آن میخوانید؛انتخابات مجلس به سرعت در حال تحمیل خود به فضای سیاسی کشور است. هنوز چند ماهی تا انتخابات باقی مانده اما «جنبه انتخاباتی» گفتارها و تصمیم های اهل سیاست روز به روز در حال افزایش است. انتخاباتی شدن فضا، قبل از هر چیز به معنای آن است که دو عامل خود را بر عرصه سیاست داخلی تحمیل خواهد کرد. عامل نخست باز شدن فضای بحث و گفت وگوهای سیاسی و کنار رفتن ملاحظات و مصلحت هاست. نوعی از گشودگی در فضای سیاسی کشور اتفاق می افتد که اغلب آن را در مقاطع غیرانتخاباتی نمی توان یافت. سیاستمداران صریح تر، بیشتر و البته بی ملاحظه تر حرف می زنند و به همان میزان که حجم فعالیت سیاسی آنها رشد می کند احتمال خطا و قصور نیز افزایش می یابد. بنابراین، با اطمینان می توان گفت ضریب خطا در محیط سیاست داخلی ظرف ماه های آینده به طور چشمگیر رشد خواهد کرد.
عامل دوم، تلاش برای جلب رای و نظر مردم است. کمافی السابق، از این به بعد، سیاستمداران در کشور ما(به ویژه آنها که بنا دارند به زودی خود را در معرض رای مجدد مردم قرار بدهند) عامل «نظر و عقیده مردم» را در گفتارها و تصمیم های خود بیشتر لحاظ خواهند کرد. این فعالیت احتمالا از جانب آنها که طی سال های گذشته مردم را فراموش کرده بودند و تصور می کردند «حالا وقت هست» به نحو شدیدتری انجام خواهد شد. این البته فی حد ذاته عیب هم نیست. چه اشکالی دارد که چند ماه مانده به هر انتخابات به خاطر جلب رای مردم هم شده نوعی مسابقه خدمت به مردم راه بیفتد؟
نویسنده به یاد می آورد که بویژه در دوران اصلاحات تنها مقطعی که آقایان دوم خردادی به یاد معیشت و زندگی مردم می افتادند همین چند ماهه باقی مانده تا انتخابات بود. فقط در همین روزها بود که می شد شنید کسی در جبهه اصلاحات نمی گوید ما برای «کار دیگری» آمده ایم. اما آفتی که همواره دیده شده و این بار هم بی شک دیر یا زود ظهور خواهد کرد، افتادن در چاه پوپولیسم و سر دادن شعارها و پراندن وعده هایی است که وعده دهنده خوب می داند هرگز و به هیچ شکلی مجال تحقق آن بوجود نخواهد آمد اما فقط به این دلیل که تصور می کند آویختن از آن ممکن است حتی اندکی بر سبد رای او بیفزاید، از آن نمی گذرد.
موضوع انتخابات مجلس نهم اما بسیار پیچیده تر از آن است که در این دو عامل قابل خلاصه سازی باشد. هیچ تحلیلی درباره انتخابات مجلس نهم کامل نیست مگر اینکه بتواند مجموعه پروژه های پنهان و آشکار داخل و خارج از کشور را در کنار هم تحلیل کند. تنها در اختیار داشتن این نوع از تحلیل است که اهمیت فرمایشات بسیار مهم و نکته سنجانه رهبر معظم انقلاب اسلامی در هفته گذشته را عیان می کند.
از یک سو بدون تردید اراده ای برای بازسازی گفتمانی و- اگر مقدور بود- سازمانی فتنه 88 در فضای سیاست داخلی کشور وجود دارد. فتنه 88، سه مشخصه کلیدی داشته است:
1- نوعی از به هم ریختگی در طبقه خواص.
2- خیابانی کردن مبارزه انتخاباتی.
3- کدگذاری ذهن افکار عمومی برای سیاسی کردن مطالبات اقتصادی و اجتماعی.
اگر ایام پیش از انتخابات ریاست جمهوری 88 را به یاد بیاوریم، کاملا روشن است که علائم شکل گیری فضای مورد اشاره، پیش از انتخابات پیدا بود:
اولا، هشدار رهبری از جانب برخی خواص و سیاسیون و حتی اصولگرایان در مواردی ناشنیده ماند ولو این که توده های عظیم مردم برخلاف خواص از همان روزهای اول هرگز نگاه خویش را از انگشت اشارت حضرت آقا برنداشتند.
ثانیا، از جانب برخی گروه های خاص مجموعه ای از کدها دائما تولید و به افکار عمومی تزریق می شد که روشن بود محل مصرف آنها پس از برگزاری انتخابات است. ابتدا این بحث به میان آمد که از آرای مردم باید صیانت کرد و به نهادهای رسمی مجری و ناظر انتخابات اعتمادی نیست، بعد ترم(گزاره) دروغگو بودن دولت به طور انبوه مورد تولید و تکرار قرار گرفت و نهایتا هم هفته ها قبل از انتخابات از مردم خواسته شد به بهانه هایی مانند گفت وگو و بحث خیابانی، نوعی از کارناوالیسم را به عنوان جنبه اصلی رفتار انتخاباتی خود در پیش بگیرند. بعد از انتخابات بود که معلوم شد اتاق فکر بیرونی فتنه برای همه این کدها محل مصرفی در هفته های بعد از انتخابات تعریف کرده بود و هرکدام از این اقدامات بنا بوده به مثابه قطعه ای از پازل کودتای مخملی عمل کند.
و ثالثا، رفتار طرف خارجی قبل از انتخابات 88 به وضوح به گونه ای بود که نشان می داد غربی ها منتظر اتفاقی در صحنه سیاست داخلی ایران هستند. چنان که بارها گفته ایم درست به همین دلیل بود که مذاکرات بسیار مهم و استراتژیک با ایران در ژنو که علاوه بر موضوع هسته ای، دستور کار منطقه ای در افغانستان هم به عنوان یک دستور کلیدی آن در حال مطرح شدن بود، به یکباره متوقف شد و تا چند ماه بعد از انتخابات که غربی ها متوجه شدند از فتنه سبز آبی گرم نخواهد شد، مجددا آغاز نشد.
علائم هشداردهنده فتنه اکنون به آن اندازه که در ماه ها و هفته های پیش از انتخابات 88 قابل مشاهده بود، آشکار نیست و مهمترین علت آن هم این است که این بار هم غربی ها و هم دوستان داخلی آنها می دانند که ایجاد حوادثی شبیه به آنچه که در سال 88 در ایران دیده شد تقریبا غیرممکن است بنابر این آنچه بیشتر دیده می شود نوعی مقدمه چینی، تست و نبض سنجی برای آن است که ببینند چه مقدار از پروژه های کودتای نرم در فضای جدید قابل بازسازی مجدد است.
نخستین عاملی که طراحان پشت پرده و عموما بیرونی فتنه را متقاعد کرده بازتولید شرایط سال 88 بسیار دشوار است، از دست رفتن هرگونه پشتوانه اجتماعی برای تحرکات مخملی مهمترین عاملی است که این وضعیت را تثبیت کرده است. اخیرا تلاش هایی برای ایجاد موج های جدیدی از ناآرامی خیابانی به ویژه از طریق برگزاری تجمعاتی با محوریت سوژه های اجتماعی و بعد سیاسی کردن آنها دیده می شود که هیچ کدام موفق نبوده است. سطح هوشیاری مردم هرچه از فتنه 88 بیشتر فاصله گرفته ایم رشد عمیق تری کرده و همچنان با خوشحالی باید گفت متوسط هوشیاری مردم از خواص بیشتر است.
عامل دوم به خواص مربوط است. جای تاسف است اما صریح باید گفت که جامعه سیاسی ایران در چند سال اخیر از حیث توان اتخاذ تصمیم های درست در زمان درست، امتحان خوبی پس نداده است. درس های فتنه 88 برای خواص چه بود؟ نخست این که برای حرمت، عزت و آبروی نظام ارزشی بیش از غلبه بر حریفان قائل باشند. دوم اینکه به ندای رهبر ولو مخالف میل و منفعت جناحی شان باشد با اشتیاق و به هنگام پاسخ بگویند. سوم اینکه همواره دست توطئه دشمن را ببینند و از آن غافل نشوند. چهارم این که با مردم روراست و صریح باشند و به قدرت تشخیص آنها اعتماد کنند. پنجم این که لااقل در درون پروژه هایی که دشمن آشکارا اعلام می کند خواهان جریان یافتن آنها در فضای سیاسی کشور است، فرو نروند. به راستی وقتی دشمن بوضوح درصدد چندپاره نشان دادن اصولگرایان است، آیا افتخاری دارد که ما هم مهره ای در این بازی باشیم؟ یا وقتی دشمن آشکارا بنا را بر مخدوش کردن فرایند اجرایی انتخابات گذاشته، آیا هنری است که برخی آقایان هم به عنوان کمک کار این پروژه ظاهر شوند؟ یا به عنوان نمونه، وقتی همه توان دشمن بر سیاه نمایی و ناکارآمد نشان دادن نظام است، مستند کردن اتهامات دشمن و تقویت پروژه آن، خیانت کوچکی است؟
مجموعه این عوامل نشان می دهد که فتنه آینده- اگر فتنه ای در کار باشد- درون خواص رخ خواهد داد. برخلاف آنچه معروف شده هدف گیری جنگ نرم دشمن اکنون بیش از آنکه بر روی مردم عادی متمرکز باشد بر خواصی تمرکز دارد که بناست مردم را رهبری کنند. همچنان جامعه سیاسی ایران بیش از هرچیز محتاج نوعی اخلاق انتخاباتی است که در آن بازیگران قبل از هر چیز تقوا پیشه کرده باشند و خداوند را بر رفتار خود ناظر بدانند. قصه ساده می نماید، ولی به واقع دشوارترین بخش داستان همین جاست. درک همین یک موضوع کوچک که ما دشمن داریم و دشمن ما بازی هایی طراحی کرده که کشاندن خودی ها به درون آن مهمترین خطر پیش روست، خود گامی بلند به جلو است که البته باز در هنگامه امتحان پاهای بسیاری را می توان دید که در برداشتن این گام واجب و بلند، لنگ شده اند.
بحث درباره پیچیدگی های سیاست داخلی و آرایش های سیاسی، در مقطع فعلی، به راستی فرع بر بحث هایی است که باید آن را «اخلاق حرفه ای سیاست ورزی» خواند. گام اول برای جلوگیری بازسازی تجربه های غم بار گذشته اهتمام به فراگیر شدن این اخلاق است.
خراسان:فرار مغزها حالا دیگر با چه توجیهی؟
«فرار مغزها حالا دیگر با چه توجیهی؟»عنوان یادداشت روز روزنامهی خراسان به قلم مریم حق پرست است که در آن میخوانید؛«۳ هزار و ۹۷ نخبه تاکنون از تسهیلات نظام وظیفه بهره مند شده اند»، «معرفی ۱۵۰۰ نخبه به بانک ها برای دریافت وام مسکن» ، «اختصاص ۳۵ میلیون ریال به ۱۷۵ استاد جوان در قالب اعتبار پژوهشی»، «۲ هزار و ۳۹۰ نخبه تاکنون از جوایز علمی بنیاد در ۳ سطح ۵ تا ۳۰ میلیون تومانی بهره مند شده اند»، «اعطای وام ویژه ۱۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومانی برای تجاری سازی طرح ها» و... ، این ها تنها بخشی از حمایت هایی است که طی ۴ -۳ سال اخیر با گسترش فعالیت بنیاد ملی نخبگان در راستای تامین نیازها و خواسته های نخبگان و استعدادهای برتر کشور عملیاتی شده است.
بنیاد ملی نخبگان که در حال حاضر ۱۰ هزار نفر از نخبگان کشور را تحت پوشش خود دارد و حتی دامنه حمایت هایش را به نخبگان ایرانی خارج از کشور نیز گسترش داده است، در سال ۸۳ با تاکیدات مقام معظم رهبری بر لزوم حمایت از نخبگان شکل گرفت. شاید دامنه حمایت های بنیاد در سال های اول شکل گیری چندان چشمگیر نبود اما طی سال های اخیر به ویژه ۳ سال گذشته شاهد افزایش تصاعدی میزان حمایت ها و عملیاتی شدن بسیاری از وعده ها برای تامین خواسته ها و نیازهای نخبگان کشور بوده ایم. به گونه ای که بسیاری از نخبگان نیز بر این مهم اذعان دارند. حمایت های مادی و معنوی همچون ارائه بورس تحصیلی، مقرری ماهیانه، هزینه سفر حج و فراهم کردن امکان ورود به رشته های تحصیلی مورد علاقه از جمله مواردی است که تقریبا شامل حال تمامی نخبگان کشور شده است.
حتی به گفته رئیس بنیاد نخبگان، اوایل نخبگان دید مثبتی به بنیاد و حمایت های آن نداشتند و فکر می کردند مانند دیگر سازمان ها پس از رفت و آمدهای طولانی به آن چه باید، نمی رسند اما اکنون بررسی ها حکایت از رضایت بسیاری از نخبگان از حمایت های ارائه شده و کاهش روند مهاجرت نخبگان به ویژه المپیادی ها از کشور دارد. با توجه به تمامی این حمایت ها و تسهیلات که روز به روز نیز بر دامنه و تنوع شان نیز افزوده می شود، حقیقتا دیگر چه توجیهی برای فرار مغزها وجود دارد؟
البته شاید هنوز در برخی حوزه ها، امکانات و حمایت ها تا حد ایده آل فاصله داشته باشد اما اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، برای نخبه ای که عرق به وطن و خدمت به ملتش دارد، شرایط برای فعالیت، رشد و بالندگی مهیاست. ممکن است این اقدامات هنوز نتوانسته باشد تمام خواسته های نخبگان را پاسخ دهد اما بسیاری از حمایت هایی که تا چند سال پیش خلاءشان در کشور احساس می شد، محقق شده است و به زعم بسیاری از نخبگان، با وجود وعده های پر زرق و برق برخی کشورها که برای جذب نخبگان ایرانی دندان تیز کرده اند، تحول عظیمی در عرصه حمایت از نخبگان در کشور رخ داده است که طبق وعده مسئولان، ادامه دار خواهد بود و طی سال های آینده بیش از پیش افزایش می یابد. البته طبیعی است که برخی نخبگان برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بروند و نمی توان جلوی انتخاب افراد برای تحصیل در هر جای دنیا را گرفت اما موضوع برگشت برای خدمت به کشور است.
امثال پروفسور حسابی، استاد هشترودی و بسیاری از نخبگان و بزرگان کشور با وجود نبود هیچ یک از این حمایت ها هیچ وقت وطن را به قصد برنگشتن ترک نکرده اند و تنها انگیزه شان نیز عرق ملی و خدمت به کشور بوده است. آنان معتقد بودند که باید دین خود را به کشوری که در آن زاده شده و آموزش دیده اند، ادا کنند و حاصل اندوخته های خود را در همین مملکت در جهت رشد و تعالی کشور به کار بگیرند. هر چند با مروری بر زندگی نامه دانشمندان بزرگ و سختی هایی که برای رشد علم کشیدند می توان مدعی شد در گذشته نیز توجیهی برای ادای دین نکردن به کشور توسط نخبگان علمی وجود نداشت اما اگر در این باره کسی تردید داشته باشد حقیقتا اکنون با وجود تسهیلات مادی و معنوی روز افزون ویژه نخبگان، دیگر چه توجیهی برای رفتن و برنگشتن وجود دارد؟
به نظر می رسد زمان آن رسیده است جامعه ایرانی باید این خواسته را از فرزندان خود به صورتی فراگیر مطالبه کند تا حداقل کسی که برای منافع شخصی خود نخواست به این وظیفه ملی عمل کند حداقل با سری بلند، خدمت به دیگران را افتخاری برای خود نداند.
جمهوری اسلامی:دفاع بد از ولایت فقیه
«دفاع بد از ولایت فقیه»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛این سخن امام خمینی که ولایت فقیه را "ستون فقرات" نظام جمهوری اسلامی دانستهاند، بدون آنکه از اغراق و مبالغه بهرهای داشته باشد، معرفی واقعی "ولایت فقیه" است. کارکرد ولایت فقیه با حفظ شرایطی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای آن در نظر گرفته شده، اقتضائی غیر از این که ستون فقرات این نظام باشد، ندارد. این واقعیت را نقش بیبدیلی که ولایت فقیه در اصل انقلاب اسلامی و صیانت از دستاوردهای آن در طول سه دهه گذشته داشته به اثبات رسانده است.
ویژگی ولایت فقیه، حرکت در چارچوب معیارهای اسلامی با رعایت عدالت است که موجب میشود در میان توده مردم مقبولیت عامه داشته باشد. این، نمونه واقعی حکومت بر قلب هاست، حکومتی که بدون تکیه بر ابزارهای مادی میتواند پشتوانه مردمی را به خود جلب نماید، موانع را از میان بردارد و بر همه مشکلات غلبه کند. این درست است که هر حکومتی به ابزارهای مادی نیز نیاز دارد، لکن امتیاز حکومتی که در رأس آن ولایت فقیه قرار دارد اینست که قوام خود را به این ابزارها نمیداند.
تداوم و تقویت نظام حکومتی مبتنی بر ولایت فقیه، با توجه به ویژگی منحصر به فردی که دارد، فقط با واقع گرائی و پرهیز از وابسته کردن آن به امور غیرواقعی میسر است. مردم، هنگامی که احساس کنند فردی از جنس خودشان، با همه ویژگیهای یک انسان، توانسته است با خودسازی، تهذیب نفس، پرهیز از دنیاطلبی و خودکامگی و با رعایت عدالت، زمام امور یک جامعه را دردست بگیرد و برای حفظ استقلال و عزت و سعادت آنها و تأمین آزادیهای مشروعشان تلاش کند، به او علاقمند میشوند و با او همراهی میکنند اما اگر فرشتهای از آسمان بیاید و با همان ویژگیهای فرشته بودن، همین خواستهها را تأمین نماید، احساس مردم نسبت به او آنقدر ستایش برانگیز نخواهد بود که نسبت به آن انسان عادل و صالح است، زیرا اقتضای طبع فرشته اینست که این چنین باشد و غیر از این نباشد ولی انسان در طول تاریخ نشان داده است که به سرکشی و خودکامگی و بیعدالتی گرایش شدید دارد و آنکس که برخلاف این مسیر و حرکت کند و به هنگام قرار گرفتن در مسند قدرت بتواند خود را از این آفات حفظ کند و جامعه خود را به سوی سعادت رهنمون شود، ستودنی است. درست به همین دلیل است که انسان باتقوا و درستکار به مقاماتی میرسد که فرشتگان را به آن مقامات راهی نیست.
با این مقدمه به سراغ سخن آیتالله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان رهبری میرویم که در نطق افتتاحیه اجلاس هفته گذشته خبرگان گفت: "نمی گوئیم که در رهبری اشکال نیست و ایشان خود نیز ادعای عصمت ندارند اما رهبری داهیانه مقام معظم رهبری در طول 22 سال گذشته توانسته نظامی با اینهمه مشکلات را به جلو ببرد و این کار سادهای نیست". (خبرگزاری فارس 15/6/90 و روزنامه جمهوری اسلامی16/6/90)
این، همان شیوه صحیح دفاع از ولایت فقیه است که بدون پناه بردن به امور غیرواقعی صورت گرفته است. نمونه دیگر، سخن یکی از مسئولان حوزه علمیه قم است که چندی قبل گفت: "ولی مطلق فقیه در تصمیمات خود هیچگاه اشتباه نمیکند، چرا که اگر بخواهد تصمیم بگیرد و این تصمیم صد درصد به ضرر امت اسلام باشد، وظیفه لطف امامتی امام زمان ایجاب میکند که به هر نوعی وی را ارشاد کند". افراد دیگری نیز مطالبی گفتهاند که از لوازم عصمت است و جایگاه ولی فقیه را به جایگاه امام معصوم تغییر میدهد.
قطعاً این افراد، با نیت تقویت ولایت فقیه چنین مطالبی را به زبان آوردهاند و هدفی غیر از خدمت نداشته اند، لکن در اظهارنظرهای مهم به ویژه توسط افرادی که سخنان و مواضعشان مورد توجه و رصد ناظران داخلی و خارجی است فقط حسن نیت کافی نیست و دقت در اتقان گفتارها نیز ضرورت دارد.
مراجعه به بیانات امام خمینی در همین زمینه، نشان میدهد ایشان بارها با صراحت اعلام کردهاند که در مواردی مرتکب اشتباه شدهاند و باید از مسیر اشتباه برگردند و آنرا جبران نمایند. همین مطلب را رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله خامنهای در سخنرانی 14 خرداد امسال در حرم امام خمینی که به مناسبت سالگرد رحلت بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایراد نمودند با صراحت و شفافیت بیان کردند و آنرا از ویژگیهای ممتاز امام دانستند. ایشان در تشریح مظاهر معنویت امام خمینی، ضمن برشمردن اخلاص، تکلیف گرائی و توسل به عنوان امتیازات معنوی ایشان فرمودند:
"امام، ماها را توصیه میکردند به اینکه مغرور نشویم، خودمان را بالاتر از مردم ندانیم، خودمان را بالاتر از اعتقاد ندانیم، بیعیب ندانیم. همهی مسئولین طراز اول کشور، این را از امام شنیده بودند که بایستی آماده باشیم، اگر چنانچه از ما عیب گرفتند ما بالاتر از اینیم که انتقادی وارد باشد. خود امام هم همین جور بود. ایشان، هم در نوشتههای خود - بخصوص در اواخر عمر شریفش - هم در اظهارات خود، بارها گفت من در فلان قضیه اشتباه کردم. اقرار کرد که در فلان قضیه خطا کرده است. این، خیلی عظمت لازم دارد. روح یک انسانی باید بزرگ باشد که بتواند یک چنین حرکتی را انجام دهد؛ خودش را منسوب کند به اشتباه و خطا. این معنویت امام بود، این اخلاق امام بود" (روزنامه جمهوری اسلامی، 16 خرداد 1390 صفحه 14)
جالب است که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز در اصل 107 که مربوط به چگونگی انتخاب رهبر توسط نمایندگان مجلس خبرگان رهبری است، تصریح مینماید: "رهبر، در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است". این فراز از اصل 107 قانون اساسی به این معنی است که رهبر نیز مثل سایر مردم ممکن است دچار اشتباه یا حتی کاری شود که لازم باشد در برابر قانون پاسخگو باشد. بدیهی است ذکر چنین مطلبی درباره فردی که اصولاً اشتباه نمیکند، ضرورتی ندارد.
درباره افرادی که برخلاف تصریح امام خمینی و رهبر معظم انقلاب و قانون اساسی، اصرار دارند بگویند ولی فقیه اشتباه نمیکند، باید گفت این افراد در عین حال که قصد دفاع از ولایت فقیه را دارند، متأسفانه از شیوه صحیح دفاع غافلند و به "دفاع بد" متوسل میشوند. دفاع بد، از ایراد گرفتن و حمله کردن بدتر است تا جائی که اگر گفته شود نوعی دشمنی (البته چه بسا بدون نیت دشمنی) است، سخن به گزافه گفته نشده است. ضمناً براین نکته باید تأکید کنیم که آنچه این حضرات میگویند نظر اسلام نیست بلکه نظر شخصی خودشان است.
بنابر این، حق اینست که همیشه از هر کس و هر چیز قصد دفاع کردن داریم، دفاعمان طبق موازین باشد و در هیچ موردی از چارچوب واقعیت خارج نشویم و نظرات شخصی را به اسلام نسبت ندهیم. بهترین دفاع از ولایت فقیه اینست که آنرا همانگونه که قانون اساسی گفته است معرفی کنیم.
رسالت:کژراهه
«کژراهه»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛آقای سید محمد خاتمی اخیرا در یک جمع دانشجویی مطالبی به شرح زیر بیان کرده که نقد آن در زیر میآید. وی با طرح این سئوال که ما در کدام جهان به سر میبریم ، جهانی که پدید آوردهایم کدام جهان است؟ از دانشجویان خواسته است درک عمیق از اسلام داشته باشند و حال و روز ایران و ایرانی را بشناسند و آن را متحول کنند. وی همچنین با طرح این سئوال که ؛« ما ایرانی قرن چهاردهم هجری و قرن بیست ویکم میلادی کیستیم و چه مشکلاتی داریم» به تحولات منطقه اشاره میکند وتصریح میکند، همگی در مسیر و حذف نفی دیکتاتوری و خودکامگی گام برمیدارند».
بعد وی نتیجه میگیرد؛ « ملت ما هم دهها سال دراین جهت (مبارزه با دیکتاتوری) حرکت کرده است.»
بعد وی میافزاید: « آیا افتخار آمیز نیست که بخشی از روحانیت روشن ضمیر ما متوجه این نیاز بوده است. شما تنبیه الامه آیت الله نائینی ونظرات بزرگانی چون آیت الله آخوند خراسانی را ببینید درد بزرگ را استبداد اعم از سیاسی و دینی میدانند ودومی را از اولی خطرناکتر میدانند.» بعد آقای خاتمی با این مقدمه چینی ها نتیجه میگیرد؛ « اکنون در داخل کشور کسانی هستند که هیچ حق و حرمتی برای مردم قائل نیستند. بعد تصریح می کند « دعوای ما با یک نوع تلقی از اسلام است که هیچ شیوهای جز استبداد و خودکامگی به رسمیت نمیشناسد. اینها کسانی هستند که جانشان با شیوههای استبداد آمیخته است نه برای نظر و رای مردم اعتباری قائل هستند، نه مانعی در اعمال زور میبینند ورای مردم را تزئینی به حساب میآورند».
آنچه گفته آمد خلاصه سخنرانی آقای خاتمی در جمع دانشجویی یاد شده است. از این بیان چه میفهمیم آقای خاتمی و دوستانشان در چه فضای فکری سیر وسیاحت میکنند؟ آیا واقعا ما در جهانی زندگی میکنیم که آقای خاتمی ترسیم میکنند؟
آیا سئوالات ومشکلات ما همان است که وی به آن تفوه میکند؟ آیا مشکل ما امروز استبداد است؟ این استبداد اکنون از چه ناحیهای وجود دارد و ما را تهدید میکند؟ چه کسانی در کشور برای رای و نظر مردم ارزش قائل نیستند و آن را تزئینی میدانند و نقش آنها در فضای سیاسی کشور چیست؟ جهانی که آقای خاتمی آن را توصیف می کند مربوط به یکصد سال پیش است او طوری حرف میزند که گویی در دوران استبداد صغیر درعصر مشروطه هستیم. محمد علی شاه در برابر مشروطه ایستاده است .
علما چند دسته شدهاند روسها وانگلیسیها هم مردم ومشروطه طلبها را سرکار گذاشتند و همه به جان هم افتادند تا مقدمات ظهور دیکتاتوری رضاخان فراهم شود. آیا واقعا ما در این دوره به سر میبریم. ما این دوره را طی کردیم تلخیها و ناکامیهای دوره مشروطه و نهضت ملی و حتی تجربیات گرانسنگ دوران تاسیس جمهوری اسلامی و درخشش فقیه و حکیم و فیلسوف بینظیری چون امام خمینی (ره) را در مقابله با دسیسههای استعمار و نفوذیهای آن را پشت سر گذاشتهایم.
امروز رهبری انقلاب چون خورشید در منطقه و جهان میدرخشد و روشنیبخش نهضتهای رهایی بخش اسلامی در کشورهای اسلامی و عربی است.حذف همه این افتخارات و نادیده گرفتن همه این تجربیات وایران را به یکصد سال قبل بردن چه سودی برای آقای خاتمی دارد.
یاد کرد حضرات آیات نائینی و آخوند خراسانی خوب است. اما نادیده گرفتن تلاشهای مراجع وعلما و روحانیت طی این یکصد سال اخیر بویژه مجاهدات عظیم امام خمینی (ره) در تاسیس نظام اسلامی که بعد از حکومت پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) نظیری برای آن نداریم آیا ستم به روحانیت و مردم مظلوم ایران نیست؟
آقای خاتمی چه پاسخی در محضر خداوند در روز قیامت دارند که از قول مرحوم نائینی بگویند استبداد دینی بدتر از استبداد سیاسی است وآن را هم حمل کنند به نظامی که امام خمینی (ره) آن را تاسیس کردند و ملت ایران طی سه دهه گذشته از جان و مال و ناموس خود برای اعتلای آن هزینه کردهاند؟!
مشکل امروز ما عقب ماندگیاست؟ هر وقت به فکر پیشرفت و جبران عقب ماندگی در کشور افتادیم عدهای در داخل از روی غفلت ودرخارج با علم واطلاع از ماموریتهای محوله بر طبل شکافها در داخل کوبیدند تا ملت مسیر پیشرفت را طی نکند.
مشکل امروز ما کوتاهی در خدمت به مردم فداکار ایران است که همه چیز خود را در طبق اخلاص گذاشتهاند. مشکل امروز ما کم توفیقی در بسط عدالت علوی و نبوی در جامعه است که باید به آن همت بگماریم.
مشکل امروز ما نفوذ سرویسهای امنیتی آمریکا، رژیم صهیونیستی و انگلیس در لایههای سیاسی و اجتماعی برای افکندن بذر اختلاف و نامهربانی در جامعه است . مشکل امروزما تهاجم بیرحمانه فرهنگی دشمن است که اخلاق و کیان خانوادهها را در معرض تهدید قرار داده است. مشکل امروز ما عدم دستیابی به یک مدل اقتصادی بومی و اسلامی اصیل برای حل مشکلات مردم وایجاد رفاه در جامعه است. مشکل امروز ما کوتاهی در باز تولید فلسفه سیاسی امام و نفوذ آن در جوامع اسلامی برای رهایی ملتها از ستم استبداد داخلی و استعمار خارجی است. چرا آقای خاتمی از این مشکلات سخن نمیگویند و در حل آنها و از میان برداشتن موانع با دیگر نخبگان و روحانیون کشور همگرایی نمیکنند. آقای خاتمی میگوید مشکل امروز کشور استبداد است.
آمریکاییها و منافقین و کفار هم همین را میگویند. چرا دیدگاه امروز آقای خاتمی باید با دشمنان اسلام چنین انطباق تاسف آوری داشته باشد. آقای خاتمی میگوید؛ استبداد را در داخل کسانی راه انداختهاند که رای مردم را تزئینی میدانند و به حساب نمیآورند و برای رای مردم ارزش قائل نیستند. خوب اگر چنین کسانی در کشور وجود داشته باشند قاعدتا باید بروند کنار بنشینند کاری به کار مردم نداشته باشند. لذا خطری ندارند.
کسی که برای رای مردم ارزش قائل نباشد که در انتخابات خود را نامزد نمیکند یا حتی به عنوان یک شهروند درانتخابات شرکت نمیکند این فرد چه ضرری دارد وچه استبدادی در کشور میتواند تولید کند. درکشوری که هر سال یک انتخابات برگزار میشود طی سه دهه گذشته بیش از 30 بار مردم پای صندوقهای رای رفتهاند. زدن برچسب عدم اعتقاد به رای مردم به کسانی که خود را نامزد کردهاند یا رای دادهاند از چه درجهای از صدق و انصاف وعدالت برخوردار است.
همین مردم دورهای آقای خاتمی را وزیر و وکیل کردند و حتی به بالاترین مقام یعنی ریاست جمهوری رساندند. اگر قرار بود به رای مردم اعتنا نشود ، آقای خاتمی که این مقامات را طی نمیکردند؟
تهمت استبداد به نظامی که چینش همه ارکان قدرت در آن با رای مردم است چیزی نیست که خداوند متعال ومردم بزرگوار ایران از آن بگذرند. آقای خاتمی با این تهمتها و خلافگوییها بذر خشونت را در دل کسانی مینشاند که باید دردانشگاه به دنبال تحصیل علم ودانش و پیشرفت کشور باشند. او آنها را تشویق به مبارزه با استبداد میکند در حالی که خود در این کرسی ایستاده و رای مردم را انکار میکند و راه استبداد را در پیش گرفته است. آقای خاتمی با این تهمت به نظام زبان سازمانهای حقوق بشری را بر سر ملت ایران دراز میکند و پروندههای دروغ و توهم آنها را قطورتر میکند، چرا آقای خاتمی و دوستانشان این ستم را به نظام ومردم روا میدارند . چرا به نظامی که امام خمینی (ره) و مردم ما رنجها برای آن متحمل شدهاند لجن استبداد میپاشد و اینطور ناجوانمردانه سیاه نمایی میکند .سرویسهای دشمن از نخبگان غافل ، جاهل یا خائن در جهان سوم چه میخواهند که آقای خاتمی به آن عمل نکرده باشد. آقای خاتمی ودوستانشان از روی بیمهری به ملت پشیزی برای رای مردم در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری قائل نشدند و آن را با وتوی اردوکشی خیابانی نادیده گرفتند.
آنها با تهمت تقلب به نظام نشان دادند رای مردم را تزئینی میدانند واعتباری برای آن قائل نیستند. آقای خاتمی و دوستانشان فنته سال 88 را کلید زدند و
نه تنها به رای مردم بیاعتنایی کردند بلکه به شعارها و آرمانهای انقلاب و امام هجوم بردند و بیرحمانه آن را هتک کردند و حریمها را شکستند. به طوری که مقامات آمریکایی، انگلیسی و رژیم صهیونیستی را به وجد آوردند. آنها مقدمات بازگشت استبداد داخلی وسلطه خارجی را مهیا کردند اما با سد بصیرت و بیداری مردم روبهرو شدند.
حالا که شکست خوردهاند نظام و ملت را متهم به استبداد دینی میکنند اشتهای سیری ناپذیر آنها به قدرت به گونهای بود که « مجمع روحانیون مبارز» را که با رضایت امام خمینی (ره) تاسیس کرده بودند دچار انشعاب کردند. دبیر کل مجمع رفت حزبی دیگر تاسیس کرد شاید سریعتر به مقصد برسد، اما نشد.
قرار بود مجمع روحانیون، مرکز تجمیع عدهای از نخبگان باشد که در صیانت از اسلام و انقلاب و نظام با جامعه روحانیت مبارز رقابت کنند و در استکبار ستیزی و دفاع از مظلوم گوی سبقت را از هم بربایند. اما به درهای سقوط کردند که باسکولارها و لائیکها همپیاله شدند و به آرمانهای امام وامت پشت پا زدند. بنده معتقدم هنوز دیر نشده است . میشود از کژراههای که آقای خاتمی و دوستانشان بعد از رحلت امام خمینی (ره) طی کردند و به اینجا رسیدند ، برگشت ودر مسیر الهی ملت ورهبری معظم انقلاب حیات جدیدی را آغاز کرد. اگر امروز این کار را نکنند فردا خیلی دیر است.
حمایت:سران تروریسم محاکمه نشدهاند
«سران تروریسم محاکمه نشدهاند»عنوان یادداتش روز روزنامهی حمایت است که در آن میخوانید؛دیروز برابر با دهمین سالگرد حادثه 11 سپتامبر بود. نکته مهم در این حادثه آن بود که سران آمریکا و برخی از متحدان آن از جمله انگلیس با ادعای اینکه تهدید کنندگان جان و مال مردم تروریست هستند و حق حیات ندارند تحرکات نظامی جهانی خویش را آغاز کردند. آنها با ادعای حمایت از بشریت به اصطلاح محاکمه تهدید کنندگان جان و مال مردم را آغاز کرند. آنها ابتدا افغانستان و سپس عراق را اشغال کردند تا به اصطلاح ادعای بشر دوستی خود را اجرایی سازند.
اکنون 10 سال از آن حادثه میگذرد در حالی که کارنامه این مدعیان بشر دوستی و محاکمه کنندگان تروریستها نکاتی قابل توجه را نشان میدهد. نخست آنکه کشورهای مذکور بویژه آمریکا ، انگلیس و ناتو در 10 سال گذشته در افغانستان به نام مقابله با طالبان و القاعده به کشتار غیر نظامیان پرداختهاند چنانکه سازمان ملل نیز که مطیع غرب است نتوانسته بر جنایات اشغالگران سرپوش گذارد. استفاده از سلاحهای ممنوعه و یورش شبانه به خانه و قتل و عام و تجاوز به زنان و دختران افغان تنها بخشهای کوچکی از جنایات اشغالگران افغانستان است.
جالب توجه آنکه طالبان و القاعده را غرب در دهه 1980 ایجاد کرده است.دوم آنکه در عراق اشغالگران سناریوی کشتار سراسری را با استفاده از بمبهای آغشته به اورانیون اجرا کردند بگونهای که در برخی شهرها مانند بصره سرطان و ناراحتیهای ریوی جان هزاران انسان را گرفته و کودکان بیشماری نیز به این بیماریها مبتلا شده اند. جنایاتی که در زندان ابوغریب به دستور مقامات آمریکایی صورت گرفته و یا کشتار غیر نظامیان به دست شرکتهای امنیتی خصوصی» بلک واتر» تنها بخشهای از این جنایات است.
سوم آنکه همین کشورهای مدعی مقابله با تروریسم رسما از گروههای تروریستی که جان و مال مردم را تهدید میکنند مورد حمایت قرار میدهند. حمایت غرب از گروهک تروریستی منافقین، پژاک، پ.ک.ک ، جند الشیطان و... عملا این کشورها را در جنایات این گروهکهای تروریستی شریک ساخته است.
چهارم آنکه در 10 سال گذشته رژیم صهیونیستی مجموعهای از جنایات را علیه مردم فلسطین و کشورهای منطقه صورت داده که کشتار با سلاحهای ممنوعه در جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه از نمودهای این جنایات است. آنها حتی ترور رهبران مقاومت در سایر کشورها را نیز انجام دادهاند. تروریسم دولتی صهیونیستها تا بدانجا پیش رفته که حتی اندیشمندان هستهای ایران را نیز مورد هدف قرار دادهاند. این در حالی است که غرب همواره از آنها حمایت کرده است. با توجه به آنچه ذکر شد به صراحت میتوان گفت با تعریفی که خود غرب از تروریسم مبنی بر آنکه هر تهدید کننده جان و مال مردم تروریست است، سران کشورهای اروپایی و آمریکا در کنار صهیونیستها اولین تروریستهای جهان هستند که دستشان به خود میلیون ها انسان آغشته است و باید در دادگاهی غیر وابسته و آزاد محاکمه شوند تا ریشه تروریسم خشکانده شود.
آفرینش:نیروگاه بوشهر و چشم امید به آینده
«نیروگاه بوشهر و چشم امید به آینده»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن میخوانید؛بنا بر برنامه ریزی های اعلام شده مراسم پیشراهاندازی نیروگاه اتمی بوشهر امروز(دوشنبه) با حضور مسئولان ایرانی و روسی برگزار میشود.این مرحله از راه اندازی نیروگاه بوشهر اتصال موقت برق تولیدی نیروگاه با میزان پائینی است که در واقع تست اولیه برای اتصال کامل به شبکه برق کشور به شمار می رود.بر اساس آخرین وعده های مسئولان سازمان انرژی اتمی و همچنین شرکت پیمانکار روسی سازنده نیروگاه اتمی بوشهر این نیروگاه باید در پایان مردادماه به 40 درصد ظرفیت تولید برق خود به عبارت دیگر 400 مگاوات می رسید. متاسفانه در شرایط کنونی این نیروگاه با کمتر از 10 درصد ظرفیت خود آغاز به کار کرده و برق تولید شده آن نزدیک به 60 مگاوات است.
اگرچه رسیدن به 100 درصد ظرفیت تولیدی نیروگاه بوشهر پروسه ای طولانی است، ولی شرکت پیمانکار روسی قول رسیدن به 40 درصد ظرفیت تولیدی را تا پایان ماه رمضان داده بود که هم مانند تمام سال های گذشته به تعهدهای خود عمل نکرد. همچنین با اقدامات اخیر که منجر به تست این نیروگاه شده است مسولان اعلام کرده اند که اتصال این نیروگاه و تولیدات آن به شبکه سراسری با ظرفیت کامل اواخر آبان یا اوایل آذرماه خواهد بود. آنچه به نظر می رسد مراحل افزایش قدرت نیروگاه از 60 مگاوات در حال حاضر تا رسیدن به 1000 مگاوات که قدرت اصلی این نیروگاه می باشد، با توجه به سابقه تاریخی روسها در بدقولی نسبت به تعهداتشان با اما و اگرهایی رو به روست. چون در حال حاضر هم روسها قرار بود تا تاریخ فعلی 40 درصد نیروگاه را به بهره برداری برسانند امری که تنها نزدیک به 10 درصد آن به وقوع پیوسته است.
با این حال همین که نیروگاه بوشهر توانست برق هسته ای تولید کند بسیار حائز اهمیت و از این پس ایران در زمره تولید کنندگان انرژی هسته ای شناخته می شود.این دستاورد باید به گونه ای صحیح و مدبرانه از سوی مسولان کشور مغتنم شمرده شود تا رویکرد کشورهای غربی و مخالفان برنامه های هسته ای کشورمان را مجاب به پذیرش ایران هسته ای نمایند تا از این پس محور مذاکرات بر نحوه ادامه برنامه هسته ای کشور قرار گیرد و نه متوقف کردن این فعالیت ها.
از طرفی دیگر آنچه باید بیش از پیش مورد توجه مسولان هسته ای کشور قرار بگیرد نحوه مدیریت برنامه ها و برخورد با طرف روسی در تکمیل نیروگاه بوشهر می باشد. اینکه تا کنون چند برابر ساخت یک نیروگاه هسته ای به روسها پول داده ایم نشانگر اهمیت این پروژه برای کشور و ملت می باشد و به قولی حیثیت ایران و ایرانی را درگیر خود کرده است. هم اکنون که مراحل پیش راه اندازی نیروگاه در دست اجرا است مقامات هسته ای کشور می بایست با اتخاذ برنامه های پیش دستانه مانع از اتلاف وقت روسها در تکمیل نیروگاه گردند و دیگر اجازه ندهند نیروگاه بوشهر دستاویزی برای روسها در مقابل آمریکا و غرب تلقی گردد.همچنین با نگاهی به عمر مفید نیروگاه های هسته ای نباید بیش از این در راه اندازی نیروگاه تعلل شود. امروزه در اروپا نیروگاه هایی که 50 سال از عمر آنها می گذرد را از رده خارج می کنند لذا باید عمر نیروگاه بوشهر و اهداف اقتصادی آن را نیز مد نظر داشت.
مردم سالاری:داستان تفکیک دولت از جریان انحرافی
«داستان تفکیک دولت از جریان انحرافی»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن میخوانید؛پیگیری موضوع جریان انحرافی که طی ماه های اخیر نقل محافل خبری و سیاسی شده، بیش از آنکه با اقبال اصلا ح طلبان و حتی مردم مواجه شود، مورد توجه اصولگرایان قرار گرفته است، چرا که به نظر می رسد به دلیل وابستگی این جریان به جناح اصولگرا آنها قصد دارند ننگ جریان انحرافی را از دامان خود پاک کنند و برای نیل به این هدف به هر طنابی چنگ می زنند.
جالب اینجاست که این دسته از اصولگرایان، حتی به مقایسه جریانی که خودشان نام آن را جریان انحرافی گذاشته اند با جریانی که به آن جریان فتنه می گویند می پردازند و دو موضوع متفاوت را به هم گره می زنند تا اصلا ح طلبان را متهم کنند در حالی که امروز دیگر خواجه حافظ شیرازی هم می داند که جریان انحرافی از بطن دولت موردحمایت اصولگرایان بر آمده است. به نظر می رسد جریان انحرافی به مستمسکی برای اصولگرایان تبدیل شده تا اشکالا ت خود را پشت آن پنهان کنند و همه مشکلا ت را به گردن آن بیندازند. آخرین مورد هم موضوع اختلا س 3 هزار میلیارد تومانی است که برخی اصولگرایان و رسانه های وابسته به اصولگرایی تلا ش پیگیری را آغاز کرده اند تا آن را به جریان انحرافی وصل کنند.
این البته تنها نمونه از این تلا شها نیست. آقای صفار هرندی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلا می، طرح تغییر نام این وزارتخانه را به وزارت فرهنگ و هنر که توسط وزیر کنونی فرهنگ و ارشاد اسلامی هم تایید شده طرحی توسط جریان انحرافی می داند و پیش از این هم معضلا تی همچون مشکلا ت ایجاد شده در مناطق آزاد و سازمان گردشگری و حتی واردات برخی کالا ها از جمله میوه و نیز قاچاق سیگار و... را هم به جریان انحرافی نسبت می دادند. در حقیقت از دیدگاه اصولگرایان هر نقطه منفی و بدی در دولت وجود دارد به جریان انحرافی نسبت داده می شود و هر آنچه مثبت و خوب است، متعلق به دولت است.
به راستی به نظر می رسد برخی اصولگرایان، خود را به راه دیگری زده اند و فراموش کرده اند که جریان انحرافی از دل همین دولت اصولگرا خارج شده و اتفاقا ذره ای از حمایت های رئیس دولت از چهره هایی که آنها را وابسته به جریان انحرافی می دانند کم نشده است.
وقتی چنین پیوند ژرفی بین جریان انحرافی و دولت وجود دارد، چرا برخی اصولگرایان سعی دارند واقعیات را پنهان کنند؟ اگر واقعا دولت اصولگرا هم با جریان انحرافی مخالف است، پس چرا جایگاه بزرگان این جریان در دولت ذره ای هم دچار تنزل نشده است؟ به نظر می رسد نمایش تفکیک کردن جریان انحرافی از دولت توسط برخی اصولگرایان، به حدی به ورطه تکرار و ابتذال افتاده که دیگر حتی خودشان هم به آن باور ندارند و در محافل خصوصی به این موضوع اعتراف می کنند و این موضوع برای مردم هم دیگر جذابیتی ندارد. اگر دولت اصولگرا واقعا با جریان انحرافی، تعامل فکری ندارد و اگر واقعا بین دولت و جریان انحرافی، تفاوتی وجود دارد، چرا دولت از این موضوع اعلا م برائت نمی کند؟
تهران امروز:پشت دیوار بانکها چه خبر است؟
«پشت دیوار بانکها چه خبر است؟»عنوان یادداشت روز روزنامهی تهران امروز به قلم افشین زمانی است که در آن میخوانید؛سیاست پولی بهعنوان یکی از ابزارهای موثر و در اختیار بانک مرکزی برای کنترل نقدینگی و نهایتا زمینهسازی برای رشد اقتصاد تولیدی به شمار میآید که اگر درست به کار گرفته نشود یا این ابزار در جهتی دیگر مورد استفاده قرار گیرد، نه تنها به نتیجه مورد نظر منجر نمیشود بلکه میتواند اثراتی مخرب را بر اقتصاد کشور بر جایگذارد. به دنبال تلاطم شدیدی که در بازار جهانی طلا رخ داده است و تبعات آن با شدت بیشتری در ایران دیده میشود که آن هم به افزایش ساعتی قیمت دلار در برابر ریال برمیگردد، وضعیتی را پیش آورده است که بیش از هر چیز نگاههای تقصیرآمیز را متوجه بانک مرکزی میکند. انتظار از بانک مرکزی این است که با سیاستهای پولی زمینه را برای جلوگیری از تکانههای شدید در بخش طلا و ارز کشور مهیا کند.
اما اتفاقات یکی دو هفته اخیر بخصوص صفهای درازی که مقابل بانکها برای دریافت ارز و سکه به قیمت دولتی تشکیل شده است و هر روز بر طول آن هم افزوده میشود، لاجرم تحلیلها را به این سمت سوق داده است که بانک مرکزی سیاست پولی به شدت نادرستی در پیش گرفته است و در عین حال با ظهور پدیده دلال بازی آشکار در بانکها، این شائبه هم ایجاد شده است که بانکهای دولتی نه بهعنوان عامل آرام بخش بازار که بهعنوان تشدید کننده وضع موجود عمل میکنند. به چه نحو؟
ناگفته پیداست بانک مرکزی با ابزارهایی که در اختیار دارد، سعی میکند از طریق اعمال سیاستهای پولی بر الگوی مصرف خانوار و تولید بنگاهها و در نهایت تورم تاثیر بگذارد. در این راستا بانک مرکزی با دخالت در میزان عرضه پول و اعتبار توسط بانکها، میتواند بر عرضه پول و در نهایت در نرخ بهره تاثیر بگذارد.
مضافاً اینکه، بانکها علاوه بر ذخیره قانونی همواره درصدی از سپردهها را در حسابهای خود نزد بانک مرکزی نگهداری مینمایند.
تمام این ابزارها بدان خاطر در اختیار بانک مرکزی و سایر بانکها قرار دارد تا مانع از تشکیل بهمن نقدینگی و هجوم مقطعی این بهمن به بازارهای مختلف شود. اما نگاهی به عملکرد بانک مرکزی نشان میدهد بانک مرکزی خواسته یا ناخواسته، عامدانه یا غیر عامدانه به تشدید فعالیتهای دلالانه در اقتصاد کشور دامن میزند. بهعنوان مثال تفاوت دلار دولتی و آزاد به حدود 200 تومان رسیده است که همین اختلاف باعث شده است صفهای دراز متقاضیان ارز دولتی مقابل بانکها تشکیل شود به گونهای که مشاهده میشود گروهی به صورت خانوادگی از پیر عصا به دست گرفته تا کودکی که هنوز عقل اقتصادی کاملی ندارد، مقابل بانکها صف میکشند تا ارز به قیمت دولتی دریافت کنند.
همین وضعیت درباره عرضه سکه دولتی هم صادق است. افزایش تقاضا و کاهش عرضه در کنار ناتوانی آشکار بانک مرکزی برای حذف فاصله قیمتی دلار آزاد و دولتی و نیز سکه دولتی و آزاد باعث شده است تا زمینه برای سوء استفاده و رانتجویی سیستم بانکی از وضع موجود فراهم شود. از همین روست که گزارشهای پیدرپی منتشر میشود مبنی بر اینکه برخی مدیران بانکی با واسطهها تبانی کرده و ارز و سکه دولتی را از مجرای غیر قانونی به بازار آزاد تزریق میکنند و از اینراه سودهای میلیاردی و بادآورده و یکشبه به جیب بسیاری میرود.
انتقاد اصلی از بانک مرکزی این است که چرا چنین صفهایی مقابل بانکها تشکیل میشود و چرا بهرغم بازرسیهای شدیدی که میشود امکان حذف دلال بازی در بخش سکه و ارز از سیستم بانکی ممکن نیست؟ آیا جز این است که فاصله قابل توجه قیمت دولتی و آزاد ارز و سکه چنین وضعیتی را موجب شده است؟ آیا جز این است که سود خیره کننده نهفته در بازار ارز و سکه و سود ناچیز سپردههای بانکی، موجب خروج نقدینگیهای خرد از بانکها شده و بهصورت زنجیرهای و بهمن وار در بازارهای دلالی به کار میرود؟
در چنین شرایطی اقدام بانک مرکزی در تزریق دلار و سکه به بازار تقاضا آن هم به خاطر تفاوت فاحش قیمتهای دولتی و آزاد، به مانند نوشاندن آب شور به تشنهای است که نتیجهای جز تشدید تشنگی ندارد. بانک مرکزی اگر میتواند فاصله نرخ ارز آزاد و دولتی را چنان به هم نزدیک کند که انگیزه دلالانه را از بین ببرد و اگر نمیتواند بهتر است به سیستم بازار آزاد تن بدهد و ارز دولتی را با قیمتی نزدیک بازار آزاد بفروشد. مادام که اختلاف قیمت ارز دولتی و آزاد قابل توجه باشد، بانک مرکزی حتی اگر تمام منابع ارزی و طلایی خود را به بازار تزریق کند، باز هم تقاضا وجود خواهد داشت.
ابتکار: نه وحدت اصولگرایان ممکن است، نه یکدست کردن فضای سیاسی
«نه وحدت اصولگرایان ممکن است، نه یکدست کردن فضای سیاسی»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم فضل الله یاری است که در آن میخوانید؛این روزها بیشترین حجم اخبار منتشرشده در رسانههای داخلی درباره اردوگاه اصولگرایان است. جناحی که در غیاب رقیب باسابقه خود (یعنی اصلاحطلبان) همه مناصب اجرایی کشور را در دست دارد.
اخبار منتشرشده پیرامون اصولگرایان به دو صورت به مخاطبان ارائه میشود. یکی اخبار رسمی است که از سوی خبرگزاریها و رسانههای رسمی ارائه میشود و در آنها بزرگان و متنفذان جناح اصولگرا خواستار وحدت میشوند. یک بار ریشسفیدی ملتمسانه میگوید: «شما را به حضرت عباس قسم، دست از نزاع و تفرقه بردارید.» کس دیگری میگوید: «برای خدا کاندیدا نشوید.» درهمینحال همه بزرگان این جناح خبر از وحدت میدهند و در منظر رسانهها به هواداران خود و احتمالاً رقیب، اطمینان میدهند که وحدت حاصل میشود.
اخبار دیگری که دراینباره منتشر میشود، گاه به صورت غیررسمی و شایعه است که خیلی زود به اخبار رسمی و موثق خبرگزاریهای معتبر تبدیل میشود و آن آشکار شدن اختلافات شدید گروههای مختلف است که در سخنان افراد شاخص این جناح بروز میکند.
حملات شدید برخی افراد از جبهه متحد اصولگرایان به مؤسسان جبهه پایداری، شلیک گلولههای مستقیم تهمت برخی از افراد این جبهه به چهرههای متنفذ جبهه متحد اصولگرایان، حمله همزمان برخی از گروههای اصولگرا به نزدیکان دولت که عنوان «گروه انحرافی» را بر آنها نهادهاند، تهدید برخی از نمایندگان مجلس اصولگرا به افشای مفاسد اداری و مالی توسط یک عضو شاخص اصولگرایی، تشبیه برخی چهرههای اصولگرا توسط دوستان همفکر خود به «ابوموسی اشعری» و... از آن جملهاند. این موارد هم فضای سیاسی کشور را ملتهب کرده است، هم ذهنیت هواداران این جناح را مشوش.
جالب اینجاست که همزمان با شدت گرفتن این حملات و انتقادات در میان افراد و گروههای اصولگرا، برخی هنوز هم با همان حدت و شدت خبر از «وحدت اصولگرایان» میدهند و در این معادله هیچ جایی برای شعور مخاطبان و هواداران در نظر نمیگیرند.
واقعیت این است که وحدت اصولگرایان به امری ناممکن بدل شده است. این پروژه مربوط به چند ماه اخیر و تلاشهای آیتالله مهدویکنی (که تقریباً گروههای اصولگرا در نشاندن وی بر صندلی هاشمیرفسنجانی در صدر خبرگان تردیدی نداشتند. برخی از حب مهدویکنی و بعضی از بغض هاشمیرفسنجانی) نیست. از آخرین ماههای ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی که اصولگرایان تلاش خود را برای فتح ریاستجمهوری کرده بودند، این تلاشها آغاز گردید.
در آن زمان که سایه تهدید اصلاحطلبان (بهعنوان رقیب قدرتمند) بر سر اصولگرایان حس میشد، با همه ریشسفیدیها و رایزنیها این وحدت ممکن نشد، چه رسد به اکنون که از آن رقیب قدرتمند، تنها شیر بییال و دم و اشکمی به جا مانده است.
مقایسه این دو وضعیت نشان میدهد که وحدت یا تشتت اصولگرایان هیچ ارتباطی به بودن یا نبودن یک دشمن واقعی یا فرضی ندارد و به همین خاطر است که تکرار مداوم اینکه «اصلاحطلبان در کمیناند» در سخنان هشدارآمیز بزرگان اصولگرا، گروههای مختلف این جناح را به حرکت وا نمیدارد.
اصولگرایی امروزه بهمانند یک جسم بیمار است که اعضا و جوارح آن با همدیگر همکاری لازم را ندارند. بنگرید به اخبار منتشرشده درباره تحولات این جناح: گروهی به «انحراف» متهم میشوند. همین بهاصطلاح «منحرفان» متهمکنندگان را به خودرأیی و بیرون کردن رقیب از میدان متهم میکنند. لاریجانی و قالیباف و باهنر به سکوت و همراهی با «فتنه» متهم میشوند. علی مطهری ابوموسی اشعری خوانده میشود. این اتهامات و انتقادات نشان میدهد که هرکسی از ظن خود یار اصولگرایی شده است و گاه گرایشاتی در میان این گروهها دیده میشود که هماهنگی فراوانی با شعارهای اصلاحطلبانه دارد، گاه نیز تشابهاتی با خواستههای مخالفان نظام.
اصولگرایان طی سالهای اخیر پوست انداختهاند و دیگر به اصول ثابتی که این روزها برای اصولگرایی تعریف میشود، تن نمیدهند. نمیتوان همه این تفاوتها را نادیده گرفت و همه را با ریسمانی به نام اصولگرایی بههم گره زد. این در حالی است که همه این تلاشها برای حفظ همین ریسمان است. پس ممکن است فشارهای بیش از حد به این ریسمان و محکم تر کردن گرهها، آنرا پاره کند. اصولگرایان اکنون به تفاوتهایی رسیدهاند که از تعلق همه آنان به یک جناح نمیتوان سخن گفت. تفاوتها بیش از آن است که بتوان آنها را زیر لوای وحدت، ائتلاف یا آبروداری پنهان کرد.
اینهمه به این خاطر بیان شد تا گفته شود در مقیاسی بزرگتر یکدست کردن نظام سیاسی هم ممکن نیست. نمیتوان با گذشت سه دهه از انقلاب، از حذف گروههایی سخن گفت که بسیاری از مناسبات کنونی متأثر از حضور و فعالیت آنان است. وقتی وحدت گروههایی که خود را اصولگرا میدانند و حداقل در این لفظ مشترک هستند، اینقدر غیرممکن بهنظر میرسد، یکدست کردن نظام سیاسی کشور با همه تفاوتهای گروهها و جناحهای سیاسی ممکن نیست. حتی اگر در جلسه سران سه قوه، سه نفر از یک جناح نشسته باشند.
دنیای اقتصاد:یک روش پیشنهادی برای نرخ ارز
«یک روش پیشنهادی برای نرخ ارز»عنوان سرمقالهی روزنامهیدنیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنانصفت است که در آن میخوانید؛تولید کالا و خدمات در ایران در شرایط دشوارتری نسبت به سالهای پیش قرار گرفته است. مسائل کلان اقتصادی که در پویش زمان پدیدار و حل نشدهاند، وضع را پیچیدهتر کرده است.
اقتصاددانان، فعالان صنعتی و تشکلهای غیردولتی، مجلس و دولت از وضع کنونی نگران شده و این باور عمومی وجود دارد که تداوم این شرایط، تولید کالا و خدمات در ایران را غیراقتصادی کرده و از چرخه بازار جهانی و حتی منطقهای حذف خواهد کرد. در چنین روزگار ناخوشایندی که شاهد آن هستیم، پیشنهادهای گوناگونی برای برونرفت از آن ارائه میشود.
یکی از پیشنهادهای اخیر نیز از سوی محمدمهدی بهکیش، اقتصاددان نامدار ایرانی ارائه شده که با اقبال فعالان صنعتی و تولید مواجه شده است. هسته مرکزی این پیشنهاد که در روزهای گذشته انتشار یافت، «رشد از طریق رقابت» است. براساس این پیشنهاد که میتواند راهگشا باشد و طرحی نو در اندازد، باید بازارهای ایران را رقابتی کرد؛ زیرا در غیر این صورت در بلندمدت همه راهها برای نجات کسبوکار ایرانیان به سنگلاخ میرسد. با توجه به اینکه بازار رقابتی به مثابه یک استراتژی در دستور کار اکثریت قریب به اتفاق کشورهای جهان از جمله همسایههای ایران است، رقابتی کردن بازارهای ایران یک ضرورت تمام عیار است.
آنچه در بسته پیشنهادی بهکیش تازگی دارد و آن را از سایر بستههای سیاستی متمایز میکند، روش ارائه شده برای محاسبه نرخ ارز است. به نظر میرسد در صورت اجتناب از رقابتی کردن بازار ارز و تثبیت قیمت این عنصر بسیار پراهمیت در کسبوکار ایرانیان، واردات رسمی و غیررسمی تمام بافت اقتصاد ایران را پوشانده و چیزی برای تولید ایرانی باقی نخواهد ماند.
نکته دیگر این است که اگر بازار ارز را در این سالهای نزدیک و حتی همین امسال رقابتی نکنیم، این اتفاق ممکن است طولانی شده و شرایط بدتر شود.
پرسش مهم این است که کدام شاخص برای تعیین نرخ ارز میتواند نرخ ارز مناسب باشد؟ نرخ مناسب ارز با توجه به مجموعه شرایط و در صورت ثابت ماندن بقیه متغیرها، نرخی است که مزیتهای اقتصاد ایران را نشان داده و فعال کند. اگر این اتفاق بیفتد و نرخ مناسب ارز با ویژگی یادشده در عمل پذیرفته شده و مبنای تصمیمگیری قرار گیرد، شرایط مبادله به ویژه با کشورهای همسایه گسترش خواهد یافت. این شاخص و معیار باید بهگونهای باشد که نرخ واقعی ارز با متوسط نرخ ارز کشورهای همسایه و پیرامون ایران برابر واحد باشد؛ دراین صورت رقابتپذیری تولید ایران معادل رقابتپذیری همسایهها خواهد شد.
این فرمولی است که اکنون کشورهای اروپایی به کار گرفته و از آن استفاده میکنند. محاسبه نرخ ارز به روش پیشنهادی مزیتهای گوناگون دارد که مهمترین مزیت آن داشتن یک شاخص است و به این ترتیب تعیین نرخ ارز از حالت دستوری و سلیقهای خارج خواهد شد. اما از پیش معلوم است که بهکارگیری و استفاده از این روش پیچیده و دشوار است و با دو مساله مواجه خواهد شد. مساله اول انتخاب کشورهایی است که تولید کالا و خدمات و مسائل ارزی آن با ایران قابل تطبیق و مقایسه باشد. مساله مهم دیگر انتخاب نوع کالاها و خدماتی است که در سبد مقایسهای و تطبیقی قرار خواهند گرفت.
شاید در نگاه اول این پیشنهاد پیچیده و دشوار به نظر آید، اما حتما از وضع دشوار و بیثبات و سلیقهای فعلی کارآمدتر خواهد بود، اما رقابتی کردن اقتصاد ایران برای دستیابی به رشدهای بالا و باثبات تنها به بازار ارز منحصر نمیشود و باید اقدامهای دیگر در سایر بازارها و سایر سیاستها در کنار و همراه آن اجرا شوند. بهطور مثال میتوان به نرخ تعرفه واردات اشاره کرد و یادآور شد که وضع تعرفههای بالا برای برخی صنایع به بهانه حمایت از آن صنایع در بلندمدت امکانپذیر نیست و میتواند کاهش تعرفه اجباری همراه با شوک باشد.
آزادسازی و رقابتی کردن بازار پول از جمله پیشنهادهای دیگری است که آقای بهکیش در بسته سیاستی خود ارائه کرده است.
در شرایط فعلی که بازار پول و نرخ سود بانکی انحصاری شده و دولت تعیین میکند، شاهد پدیدار شدن جریان رانتخواری و احتمال افزایش فساد هستیم و پیشنهاد یاد شده که میتواند بانکهای ناکارآمد را از بازار خارج و رانتخواری را در این حوزه حذف کند، از نکاتی است که میتواند در کانون توجه قرار گیرد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....