سفر به ییلاق لمرا، برایم سفری متفاوت بود. صبح زود وقتی سوار اتوبوس شدیم میدانستم که تا پیش از ظهر همه اعضای تور با هم دوست میشویم و طبیعی بود که با توجه به نوع سفر که پیادهروی طولانی داشت، ترکیب مسافران بیشتر جوان باشند، اما آن سفر از یک بعد دیگر نیز برایم متفاوت بود؛ داشتن همسفری متفاوت.
همسفر متفاوت ما خانم پزشکی بود که برای این سفر از اهواز به تهران آمده بود و درست برای بعد از مسافرت نیز بلیت بازگشت به اهواز گرفته بود. بیشتر از 50 سال داشت، اما منبعی از انرژی بود. در طول سفر براحتی تمام مسیر 6 ساعته رفت را پیادهروی کرد، با انرژی تمام هنگامی که به مقصد رسیدیم با مردم بومی ارتباط برقرار کرد و صبحگاه نیز شاید نخستین فردی بود که با نوشیدن شیر محلی روزش را آغاز کرد.
خانم دکتر سفر ما وقتی از طبیعت سخن میگفت، سرشار از انرژی میشد و به تعبیر خودش خون آدمها دوز طبیعت دارد و وقتی دوز طبیعتش پایین میآمد دیگر بیقرار میشد. او سفر میکرد برای سفر، برای در حرکت بودن و آرامش روح.
بارها خودم احساس کردهام که چقدر زود احساس خستگی میکنم، چقدر زود تمایل دارم که عقبنشینی کنم و به همین دلیل آرزوهایم را کوچک و کوچک و کوچکتر میکنم و آنگاه در یک دنیای کمعمق و کوچک گرفتار میشوم؛ در آن سفر وقتی با خانم دکتر صحبت میکردم، نگاهم تغییر کرد.
وقتی که از سفرش به کنیا سخن میگفت، میتوانستی انرژی را در صدایش ببینی. تاکید میکرد که باید به دل طبیعت سفر کرد، با طبیعت زندگی و رشد کرد و کوهنوردی حتی به شکل آماتور آن باید در برنامه هفتگی افراد قرار بگیرد. او میگفت: مهم نیست که حتما قله را فتح کنی، ولی حتما باید زیاد سفر کنی تا آدم متفاوتی بشوی.
در آن سفر فهمیدم که هر سفر تجربههای بدیع و تازهای دارد؛ از جمله یک مسافر و همسفر متفاوت که میتواند تو را به دنیایی نو وارد کند تا یاد بگیرید سفر کنید، تجربه کنید و زندگی کنید.