حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
روستا در کنار درهای تنگ بنا شده است و خانههای روستایی طبقاتی هستند؛ یک سمت یک طبقه و سمت دیگر 2 یا 3 طبقه. کوشکک روستایی خلوت است و مردمی با صفای روستایی دارد.
دوستم در مزار روستا منتظرمان است؛ در هوای مهگرفته بر مزار شهیدان روستا فاتحهای میخوانیم. شمعهای روشن بر مزار شهیدان در هوای مهآلود منظرهای خاص آفریدهاند. از ذهنم میگذرد: این همه شهید از روستایی دور افتاده و کوچک؟! فاتحه را که میخوانم، آرزو میکنم پس از مرگم در چنین جایی خاک شوم!
به منزل روستاییای که قرار است آنجا اقامت کنیم، میرسیم. مانند بقیه خانهها یک طرفش 2 طبقه و طرف دیگر یک طبقه است.
دوستم میگوید از بین چند خانه که متعلق به بستگانش بودند، سادهترین و روستاییترین را برای ما انتخاب کرده؛ هوای بیرون قدری سرد است، ولی داخل خانه هوایی معتدل دارد و این فضا آنقدر دیدنی است که تصمیم میگیریم همه با هم در مه قدم بزنیم.
در جاده روستا به راه میافتیم؛ شب ، مه و سکوت. انگار در این روستا از ماشین ، موتور و دیگر صداهای آزاردهنده خبری نیست. کمکم از روستا بیرون میرویم و راه را ادامه میدهیم. محیط امن است و همراهمان بومی منطقه و ما میدانیم که بلد راه است. مثل خواب است؛ سکوت ، آرامش و هوایی بیش از آنچه فکر کنیم، مطبوع؛ مثل یک خواب دلنشین. میخواهم تماسی بگیرم تا مطمئن شوم خواب نیستم ولی منصرف میشوم. اگر خواب هم هست بگذار ادامه داشته باشد.
از دور سوسوی نورهایی پیدا میشود. دوستم میگوید آنها خانههای روستای اویل هستند و میتوانیم تا آنجا راهپیمایی کنیم. ترس سرماخوردن بچههای کوچک، راه بازگشت به ده را نشانمان میدهد. شب بسیار خوبی است؛ سکوت کوهستان و روستا و میزبانهایی باصفا و بیتکلف.
باید زودتر بخوابم تا صبح روستا را از دست ندهم. بعد از مدتها میتوانم آرامش منطقهای بکر و طبیعی را تجربه کنم.
چند سالی است سعی میکنم به مناطق ساکت و آرام بروم و ساعاتی را در آرامش بگذرانم، اما موفق نشدهام.
این روزها حتی در محیطهای روستایی هم صدای موتور سیکلت، اره موتوری و اتومبیلها سکوت را میشکند، ولی اینجا به طرزی باور نکردنی ساکت و آرام است. صبح زود بیدار میشویم؛ خورشید بالا نیامده و مه هنوز روی روستا پهن است.
میزبانها صبح زود برای پختن نان محلی برخاستهاند و تنور را روشن کردهاند تا ما بعد از سالها طعم نان واقعی را بچشیم. کره ، عسل محلی و نان از تنور درآمده، صبحانهمان است.
بعد از خوردن صبحانه، دقایقی در روستا که حالا بعد از باز شدن مه، کاملا روشن شده قدم میزنیم. برنامه امروز دیدن چند روستا در دره اصلی کجور است.
دکتر رضا کریمی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....