درباره سریال «پنج کیلومتر تا بهشت»

قصه یک روح سرگردان

علیرضا افخمی را می‌توان کارگردان سریال‌های ماورائی دانست. افخمی با «او یک فرشته بود» قدم در این راه گذاشت و اکنون در پنج کیلومتر تا بهشت در حرکت است. اگر کارگردان‌های دیگری به تقلید از وی تلاش کردند قصه‌های دیگری از ماجراهای ماورائی را به تصویر بکشند و بیش از همه خود او سعی کرد این تجربه را در اشکال و شمایل مختلفی تجربه کند، اما همچنان او یک فرشته بود موفق‌ترین سریال در این گونه سریال سازی است.
کد خبر: ۴۲۵۳۶۶

 پنچ کیلومتر تا بهشت را شاید با سریال کمکم کن بتوان قیاس کرد. از این نظر که شخصیت‌های اصلی داستان در هر دو اثر به واسطه یک حادثه به کما رفته‌اند و مناسبات عالم برزخ را تجربه می‌کنند. مناسباتی که بی‌شباهت به تجربه‌های زمینی و دنیوی نیست، اما محدودیت‌های فیزیکی و مادی کمتری دارند و رمز جذابیت این مجموعه‌ها از لحاظ دراماتیک نیز در همین موقعیت قابل تاویل است. داستان این سریال درباره جوانی به نام امیرحسین است که کارمند شرکت واردات داروی همایون است. او مدتی است به آیدا، دختر همایون علاقه‌مند شده، اما در یک شب اموال شرکت به سرقت می‌رود و این آغاز ماجراهای بسیار برای امیرحسین، آیدا و اطرافیان آنهاست و امیرحسین (مهدی سلوکی) در موقعیتی قرار دارد که ناظر و مسلط بر این دنیاست. این تسلط البته در موقعیت فردی و ماهوی او قابل ردیابی نیست و مخاطب با قصه یک روح سرگردانی مواجه است که نمی‌تواند به آرامش و سکونی برسد.

افخمی برای تناسب منطقی‌تر بین قصه و ارتباط حسی ـ عقلانی آن با مخاطب تلاش کرده این تجربه ماورائی را به مناسبات دراماتیکی قصه در عالم دنیوی پیوند بزند و از این طریق امکان همذات پنداری با موقعیت‌های اخلاقی درام را برای بیننده، بیشتر فراهم کند؛ هرچند تکراری شدن این اتفاق و ارائه مستمر آن برای مخاطب طی این سال‌ها یک نوع اشباع‌شدگی را در پی دارد که نمی‌توان مانند سال‌های گذشته، انتظار تاثیرگذاری بالایی از سوی مخاطب داشت. به یقین اگر قصه شرکت همایون و سرقت از آنجا که به قصه سویه معمایی ـ ماجرایی بخشیده است، نبود، این سریال آنچنان در بستر سانتی‌مانتالیسم ماورائی غرق می‌شد که پیگیری آن از سوی مخاطب نیز با مشکل جدی مواجه می‌شد. این سویه از قصه ضمن ارتباط دراماتیکی که با ماجرای امیرحسین و تجربه‌های برزخی وی دارد، تعلیق داستان را تضمین کرده و دست‌کم مخاطب را به لحاظ ذهنی ـ حسی با این وجه داستان درگیر می‌کند. در ضمن تا حد زیادی از ضرباهنگ و ریتم کند قصه که در سویه برزخی سریال به چشم می‌خورد، کاسته و تعادل ریتمیک قابل قبولی میان آنها برقرار کرده تا دست‌کم از فروپاشی ساختاری داستان جلوگیری به عمل آید. در واقع این سریال را از حیث مضمون و فرم می‌توان به 2 بخش عمده ماورائی و رئالیست اجتماعی ـ اخلاقی تقسیم کرد که نقطه قوت سریال در همین بخش دوم قرار دارد و بر خلاف ماورائی بودن سریال، اشکال اصلی نیز در ساختار و روایت همین بخش نهفته است.

حتی اگر کل سریال پنچ کیلومتر تا بهشت را ضعیف بدانیم، نمی‌توانیم از بازی خوب داریوش فرهنگ بگذریم که نقطه عطف و اطمینان سریال است و با بازی خوب و تاثیرگذارش گاهی به‌تنهایی مخاطب را نگه می‌دارد. لذت تماشای این بازی دست‌کم می‌تواند یکی از دلایل پیگیری این سریال برای بسیاری از مخاطبان تلویزیون باشد.

در این سریال نیز مثل بیشتر سریال‌های ماورائی قراراست ما شاهد 3 تجربه متوالی قهرمان داستان باشیم. یکی قبل از برزخ، دوم تجربه عالم برزخی و سوم بازگشت به دنیا و تحول اخلاقی و دگردیسی این شخصیت که به نوعی با سیر معنایی ـ انفسی انسان در ماه رمضان هم ارتباط دارد و هر چقدر به شب‌های پایانی نزدیک می‌شویم، نقطه اوج این ماجرا نیز شکل می‌گیرد. این ویژگی از قصه بیش از آن که ماورائی به معنای تاویل دینی قصه باشد، خیالی و انتزاعی است و به همین دلیل بیشتر وجوه سرگرم‌کنندگی دارد تا روایتی، فقهی و تربیتی. در واقع سریال‌های ماورائی تلویزیون اکنون واجد دو مشکل عمده شده‌اند. یکی تکراری و ملال‌انگیز شدن و اشباع شدگی روانی مخاطب و دوم تخیلی و رویاپردازانه شدن که نسبت منطقی و معنوی خود را با وجوه فقهی ـ اعتقادی از دست داده یا کمرنگ کرده‌اند؛ در حالی که هر چه ارتباط معنایی ـ اعتقادی قصه با ساختار و قابلیت‌های دراماتیکی اثر بیشتر باشد، امکان تاثیرگذاری اخلاقی آن نیز بیشتر می‌شود. تقویت و برجسته کردن سویه قصه‌گوی سریال اتفاقا مهم‌ترین دلیل نمایشی برای بازنمایی و تاثیرگذاری اخلاقی سریال است که نباید آن را دست‌کم گرفت و از علیرضا افخمی ـ که باتجربه‌ترین کارگردان تلویزیونی در ساخت سریال‌های ماورائی است ـ بیشتر انتظار می‌رود. او یک بار بعد از ساخت سریال او یک فرشته بود، گفت هر موضوع و سوژه‌ای ظرفیتی دارد که اگر بیش از ظرفیتش از آن استفاده شود، دیگر تاثیرگذار نخواهد بود.

پنچ کیلومتر تا بهشت عنوان خود را نیز به شکل نمادین با تجربه کما و برزخی شدن شخصیت اصلی داستان نشانه‌شناسی می‌کند و مهم‌ترین نکته اخلاقی که در پس این روایت به مخاطب منتقل می‌شود، نسبت مستقیمی است که میان وضعیت آدمی در این دنیا و جایگاه و شرایط وی در عالم برزخ وجود دارد.

سیدرضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها