این زوج سالها با هم زندگی کرده بودند و آنطور که خانواده مقتول میگفت مرد مقتول علاقه زیادی به خانوادهاش داشته و همیشه وفادار بوده، اما همسرش به خاطر زیادهخواهیهایش شوهرش را قربانی کرد. مرد مقتول ظاهرا اعتماد زیادی به همسرش داشت. این گفته را مینا، زن مقتول تایید میکرد و میگفت: «در سالهایی که با شوهرم زندگی کردم هیچوقت از من نمیپرسید کجا میروی و چه میکنی.
همیشه به من اعتماد داشت. فقط از من میپرسید چه ساعتی بر میگردم. هرچه میگفتم قبول میکرد و در مورد آن تحقیق نمیکرد تا اینکه قرار شد همراه مادرم به سفری زیارتی بروم.
این چندمین بار بود که با مادرم به سفر میرفتم و شوهرم مخالفتی با این کار نداشت. در آن سفر با مردی آشنا شدم که خیلی سعی داشت به من نزدیک شود. نمیدانم حس کنجکاوی بود یا علاقه. فقط میدانم که به سمت او کشیده میشدم. در آن سفر بدون اینکه مادرم بفهمد چند بار به دیدن آن مرد رفتم و بعد هم که میخواستیم از سفر برگردیم شمارهاش را به من داد.
وقتی به خانه آمدم نمیخواستم دیگر با او تماس بگیرم. میخواستم فراموشش کنم، اما نمیدانم چه شد که یک روز وقتی شوهرم در خانه نبود با شمارهای که از آن مرد داشتم تماس گرفتم. به من گفت میخواهد هر طور شده دوباره من را ببیند. حرفهای عاشقانه به من میزد و من بیشتر به او نزدیک میشدم.»
تنها نقطه ضعف مرد مقتول این بود که حرفهای محبتآمیز به زنش نمیزد و زن هم وقتی این حرفها را از مرد غریبه شنیده به سمت او کشیده شده بود.
او میگفت: «حرفهایش من را تحت تاثیر قرار میداد. وقتی گوشی را قطع میکردم دلم نمیخواست او را ببینم. اصلا دلم برایش تنگ نمیشد. فقط وقتی به او زنگ میزدم، دلم میخواست حرفهای محبتآمیز بشنوم.»
در نهایت بعد از چند ماه رابطه تلفنی، زن جوان با مرد غریبه قرار گذاشت و این قرارها هرروز تکرار شد تا اینکه آنها نقشه قتل مرد مقتول را کشیدند.
زن جوان میگفت: «شوهرم به من شک نمیکرد. او همیشه به من اعتماد داشت. وقتی به خانه میآمد با روی خوش از من استقبال میکرد، اما این اواخر دیگر او را دوست نداشتم.
در نهایت تصمیمم را عملی کردم. نیمه شب من در خانهمان را باز گذاشتم و مردی که با او رابطه داشتم وارد خانه شد و شوهرم را به قتل رساند. جسدش را به باغی منتقل و دفن کردیم.
فردای آن روز من به خانوادهاش خبر دادم که شوهرم گمشده است. البته پلیس با توجه به تماسهایی که این زن با شماره همدستش گرفته بود، راز این قتل را فاش کرد و مشخص شد زن خیانتکار با همدستی مردی، شوهرش را به قتل رسانده است.
پرونده تکمیل بود و این زن محاکمه شد. او در جلسه محاکمهاش عنوان کرد از کردهاش پشیمان است و دلیلی برای این کار نداشته است. برخی افراد از آنجا که هوسران هستند و نمیتوانند بر خود غلبه کنند دیگران را قربانی این هوسرانی میکنند، چراکه ایمانی ضعیف دارند و نمیتوانند با هوسهایشان مقابله کنند. این زن به اشد مجازات محکوم شد و فرزندانش او را نبخشیدند و این بزرگترین عذاب برای زن خیانتکار بود.
حسینی کوهکمری
قاضی تجدیدنظر شهرستان ارومیه