اگر با این رویکرد به سفر نگاه کنیم، آنگاه سفرهایمان معنا و عمق بیشتری پیدا میکند. به عنوان مثال تلاش میکنیم با ترکیبی از مطالعه و همچنین شناخت دقیقتر از یک فرهنگ خاص به درک عمیقتری از آن برسیم.
همچنین باید بپذیریم که ما نیز در ابعاد بیشتری نیازمند تغییر هستیم و پرسشهای زیادی داریم که باید به آنها پاسخ دهیم و یکی از راههای رسیدن به این اهداف نیز مسافرت است. «گفتوگو» یکی از مهمترین اصولی است که همه ما باید بیاموزیم، این گفتوگو الزاماً نباید با کسانی باشد که از نظر فرهنگی به ما شبیه ما هستند یا مانند ما فکر میکنند، چرا که یکی از مهارتهای انسان آن است که بتوانیم با کسانی که شبیه ما نیستند، مانند ما نمیاندیشند و مانند ما زندگی نمیکنند مراوده و گفتوگو داشته باشیم.
دنیای امروز، بیش از هر زمان دیگری نیازمند گفتوگوست؛ گفتوگویی که تمام فرهنگها در جایگاه خودشان محترم باشند، هیچ فرهنگی قصد تحمیل خود بر دیگری را نداشته باشد و هیچکسی خود را برتر از دیگری نبیند، ضمن اینکه مسیرهای تعامل صحیح باز باشد؛ مسیری که انسانها بتوانند در فرآیند گفتوگو، خود را به انسانهای بهتری تبدیل کنند.
هر قدر از فرهنگ گفتوگو فاصله بگیریم، طبیعی است که خشونت و جنگ جایگزین آن خواهد شد که آثار زیانبار زیادی برای جوامع انسانی در پی خواهد داشت، این در حالی است که اگر بتوانیم فرهنگ گفتوگو را حاکم کنیم میتوانیم بسیاری از این عوارض را کاهش دهیم.
و سفر فرصتی است برای گفتوگو. اگر این رفتار را به عنوان یک فرهنگ اصیل ارج بگذاریم، آنگاه در مسیر آن گام خواهیم برداشت که یکی از مهمترین بخشهای این مسیر، سفر کردن است. بارها و بارها برای هر کدام از ما پیش آمده است که وقتی چیزی را از دور شنیدهایم، شناختمان سطحی بوده و توام با اشتباهات زیاد و وقتی نزدیکتر شدهایم، فاصلههایمان کمتر شده است. این امر حتی در زندگی شخصی نیز مصداق دارد، هر قدر در جمع خانوادگی خود بیشتر به فرهنگ گفتوگو احترام بگذاریم، مشاهده میکنیم که ارتباط نزدیکتر و بهتری برقرار میشود، اختلافها کمتر میشود و فضای دوستانهتری شکل میگیرد.
جامعه جهانی نیز یک خانواده بزرگ است، خانوادهای که خوشبختیشان در گرو خوشبختی یکدیگر است.
نمیتوان تصور کرد که برخی خوشبختتر از برخی دیگر زندگی کنند، نمیتوان بر این باور بود که مصرفگرایی در یک کشور در اوج باشد و در سرزمین دیگری قحطی. جامعه انسانی هماکنون مشکلات مبتلابه مشترک زیادی دارد که باید در ارتباط با این موضوعات مشترک به گفتوگو بنشیند؛ از جمله اینکه ما فقط یک زمین داریم، کره خاکی که ما بر آن زندگی میکنیم، بستر زیست همه انسانهاست از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان.
پس از قرنها هنوز میتوان به این شعر سعدی که سالهاست بر سر در سازمان ملل متحد میدرخشد تاسی جست و به آن افتخار کرد:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
قدر مسلم این است که با دست روی دست گذاشتن و متهم کردن همدیگر نمیتوان به پیشرفتی دست یافت، باید راجع به همه موضوعات مشترک با یکدیگر گفتوگو کنیم، سفر کردن از جنس ارتباط مستقیم میتواند تفاهم در پی داشته باشد و ابعاد مشکلات را بیش از پیش آشکار و حل کند.
در هر طرح تحقیقاتی، مرحله شناخت از مهمترین مراحل است و ما نیز اگر بپذیریم که جامعه انسانی با مشکل روبهروست؛ آنگاه برای حل این مشکلات، باید به مرحله شناخت برسیم و یکی از مهمترین ابزارهای کسب شناخت، سفر کردن است.