خدای من! خود فرمودی مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را. و باز فرمودی اگر دعای شما نبود به شما عنایت و توجهی نمیشد. حالا آمدهام، با گذشتهای که هیچ چشماندازی در آن نمیبینم. آمدهام اما با دستانی خالی، خالی از هرچیز. آمدهام با پروندهای تیره و تار. خود را مستحق عقوبت میدانم که به خطاهایم، معترفم. وقتی سفره دل را با دعا و مناجات و عطر مناجات به درگاه تو میگشایم و به مهمانی تو میآیم. بغض گلویم میشکند. احساس میکنم دیگر با سکوت همآواز و همراز نیستم، احساس میکنم دیگر اشک مهمان تنهاییام نیست. احساس میکنم حرفهایم را خوب میشنوی بلکه خوبتر از خوب به آن مینگری. به من نگاه میکنی، نمیدانم شاید از سر ترحم، شاید هم به خاطر ضعفی که در وجودم میبینی، به هر حال دست مرا میگیری و به جاده سعادت رهنمون میکنی و هنوز هم مرا در سیطره خود نگاه میداری تا بیراهه نروم و در راه بمانم.
تو را سپاس میگویم که رمضان را موعد قرآن، دعا و مناجات و نیایش من قرار دادی تا در فصل رویش آیههای وصل با تو باشم، با تو سخن بگویم و با تو راز دل بگویم و با تو همراه باشم در سرزمین دلدادگی. تو به من توفیق دادی تا با عطر یاس و بوی بال فرشتگان، با زمزمه هر تلاوت و هر دعا در آستان مقدس تو همچنان مهمان بمانم.
محبوب من! در این روز که با توبه و عذر تقصیرها آمدهام، مرا با عطوفت و مهربانی خویش پذیرای لطف و احسان خود کن، مرا چون کودکی که زاده شده از بطن توبه مرا به شهر عشق خود راه ده. من خطا کردهام و تو میدانی جبران خطا به عذرخواهی طلبیدن است. من با خطای خویش از قافله عاشقان عقب ماندهام. تو مرا مورد عفو و رحمت و مغفرت خویش قرار بده، دست مرا بگیر و به کاروان عاشقان برسان.
خدایا! جز تو کسی را نمییابم تا از تقصیر من بگذرد و بر خطای من چشمپوشی کند. من به خود ظلم کردهام و تو به من عزت دادهای. مرا با همان عزتی که به من بخشیدهای، در حال و هوای عاشقی و در کوی بندگی خود پایدار کن.
محمد خامهیار / جامجم