در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تازهترین نمایشگاه آثار غلامحسین نامی، استاد پیشکسوت نقاشی کشورمان که با وقفهای 10 ساله در نگارخانه خاک تهران به نمایش درآمده است، در واقع مروری بر خاطرات این هنرمند محسوب میشود که حق زیادی بر گردن هنر معاصر نقاشی ایران دارد؛ هنرمندی که از خاکهایش کوه ساخت تا اکنون آثارش در کانون توجه بسیاری از هنردوستان ایرانی و خارجی قرار گیرد.
غلامحسین نامی قبل از هر چیز یک معلم نقاشی است؛ هنرمندی نوگرا که آموختههایش را نسل به نسل تبدیل به جریانی کرده که امروز هم همچنان سرزنده و پویا مانده است. از همان سالهایی که نامی، کاسه و بشقاب به پشت بوم نقاشی میچسباند تا حجمی بر بومی ایجاد کند تا کارهای امروزش که از آن به عنوان فصلی تازه در آثار هنریاش یاد میشود، وی همیشه در حال تولد و شکوفایی دوباره است.
نمایشگاه اخیر نامی در نگارخانه خاک هم که شامل 10 تابلوی جدید از تجربههایش با «خاک» است، نشاندهنده همین نوگرایی همیشگی اوست که البته در کنارش حدود 10 اثر از دورههای قبلی این هنرمند به نمایش در آمده است. به گفته نامی این تابلوها همگی آثاری هستند که در 20 سال اخیر خلق شدهاند که به هر علتی فرصت نمایش پیدا نکردهاند.
از سپیدی تا رنگ خاکی
عمر هنری نامی از دوره سپید شروع میشود که او با قرار دادن حجمهای مختلف، تابلوهای سهبعدی به وجود میآورد. اما دورهای که «نامی» با آن نامی شد، وقتی بود که او با استفاده از خاک به خلق تابلوهایی میپرداخت که پشت هرکدامشان فلسفهای نهفته بود. این همان فصل هنری است که تا به امروز ادامه یافته و تعدادی از آثار متعلق به آن را امروز میتوان روی دیوارهای نگارخانه خاک دید.
او استفاده از خاک را به جای رنگ خاک از زمانی آغاز کرده است که به قول خودش در سفری به ابیانه کاشان تحت تاثیر معماری اصیل ایرانی قرار گرفت و باعث شد تا نگاهش به مفهوم هنر به طور کلی تغییر یابد.
خاک مفهومی است که برای هنرمندان ایرانی از دیرباز مورد توجه بوده و از ایرانباستان تاکنون از این عنصر طبیعی، آثار حجمی مختلفی را پدید آوردهاند. اما در هنر معاصر کشور بود که از خاک به عنوان مادهای اصلی در نقاشی بهره گرفته شد که در صدر این هنرمندان غلامحسین نامی قرار دارد. او آنقدر از خاک سرند شده در آثارش استفاده کرد تا این تکرار، سبکی نو و شخصی را پدید آورد، شیوهای که علاوه بر نوگرا بودن، رگههای بومی نیز داشت و کارش را جهانی کرد.
نوگرایی نامی
یکی از دلایلی که غلامحسین نامی را از دیگر هنرمندان همدورهاش مجزا میکند، درک وی از مفهوم فلسفی هنر مدرن است که از آغاز با کارش همراه بوده است.
در آغاز دهه 40 خورشیدی و درست زمانی که مدرنیسم (نوگرایی) غربی آمال هنرمندان ایرانی بود، نامی سعی کرد با رویکردی بومی، نگاهی جهانی را پدید آورد. او دنبال حرفی جدید و رفتاری جدید بود که در آثار دوره سپیدش بخوبی نمایان است. امروز استفاده مفرط نامی از خاک در کارهایش گرچه باعث شده برخی از منتقدان، او را به تکرار متهم کنند، اما خودش بهرهگیری از این ماده طبیعی را تلاشی در جهت بازیابی هویتی میداند که سالهاست دنبالش بوده است. او که سالها از کشور دور بوده، حتی برپایی این نمایشگاه جدید را در راستای همین هدف میداند. یعنی او پس از سالها به ایران آمده است تا به شیوه خود، علاقهاش را به زاد و بوم خویش ادا کرده باشد.
از نگاهی دیگر شاید در تحلیل محتوای شخصیت هنری و آثار غلامحسین نامی چیزی که بیش از هر چیز جلوهنمایی میکند، نگاهی است که او در مقابله با دیگر همنسلانش بهمقوله نوگرایی (مدرنیسم) دارد.
در واقع او فلسفه مدرنیسم را بخوبی درک کرده و سپس به خلق اثر هنری پرداخته است. نامی از آغازین روزهای حضورش در ردای یک نقاش، فلسفه مدرنیسم غربی را با تمام حاشیههای زشت و زیبایش درک کرده و پس از درونیکردن آنها، به نقاشی روی آورده است. به عبارت دیگر او نه مانند بسیاری از هم دورهایهای خود شد که از ایسمهای جذاب و خوش آب و رنگ، تنها پسوندی را به کارهایشان چسباندند و نه از آنانی که متحیر مدرنیسم شدند. نامی خودش شد و اگر تکرار کرد و از هنری دیگر وام گرفت، همه اینها حاصل استحاله این مفهوم در وجودش بود و نه گرتهبرداری صرف از یک مکتب هنری.
هنرمندی که نقد نشد
شاید مهمترین علتی که هنرمندی مانند نامی اکنون آثارش آن طور که در ایران باید و شاید شناخته شده نیست، نبود جریان منظم نقد هنری در همان زمانهایی بود که او و چندی دیگر تصمیم گرفتند تا در قالب گروهی به نقاشی بپردازند. گروه نقاشان آزاد اگر در زمان خودش نقد میشد، شاید بسیاری از خلأهای کنونی هنر که مانند علامت سوالی در مقابل هنرشناسان و هنردوستان کشورمان قرار گرفته در آن زمان پاسخ داده شده بود. به عبارت دیگر او و چند تن دیگر از هنرمندان نوگرای دهه 40 خورشیدی که امروز هر یک از آنان پیشکسوتان هنر کشورمان به شمار میآیند و آثارشان زینتبخش موزهها و مجموعههای شخصی شده است، هیچگاه بدرستی نقد نشدند و وجوه گوناگون کارشان بدرستی تحلیل و ارزیابی نشد. در واقع بخشی از هنر معاصر ایران بهدلیل نبود هنرشناسان و منتقدان، هنوز که هنوز است همچنان در تاریکی قرار گرفته و بخوبی شناسایی نشده است.
در دهه 20 خورشیدی، یعنی همان سالهایی که نقاشی ایرانی دچار تحول بود و میخواست پوستی بیفکند، نوگرایی در شعر و داستان فارسی با حرکتهای نیما یوشیج و صادقهدایت روی داد که علاوه بر کار شاعران و نویسندگان، محصول یک جریان قوی ادبی نیز بود که از ذهن آگاه منتقدان آن زمان نشات میگرفت؛ اتفاقی که متاسفانه در حوزه نقاشی نیفتاد و برای همین اکنون هنرمندان این عرصه آنطور که باید و شاید شناخته نشدهاند.
از سوی دیگر شاید نکتهای که در این میان به آن توجه نشده است، تضاد حاکم بر رفتارهای هنری هنرمندان مدرن دهههای 30 تا 50 خورشیدی با خواستههای مردم کوچه و بازار آن زمان بود. به عبارت دیگر با توجه به آن که یکی از کارکردهای هنر، ارتباط با توده مردم است، باید گفت در آن دوره خاص، نسل نو هنرمندان ایرانی هرگز نتوانستند این ارتباط را به طور موثر برقرار کنند. بر همین مبنا چطور از جامعه سنتگرایی که هنوز نمیتوانست با هنر نقاشی رئالیسم (واقعگرا) ارتباط منطقی و عقلانی برقرار کند، انتظار میرفت تا درکی همراه با جریان حاکم بر هنر معاصر جهان داشته باشد. از نگاهی دیگر وقتی در آن زمان هنوز مردم کوچه و بازار انگیزش نگهداری و نمایش یک تابلوی نقاشی منظره را بر دیوارهای خانههایشان نداشتند، هنرمندان مدرنیسم آمدند تا آثاری را به ذائقه مردم تحمیل کنند که برای آنان قابل هضم نبود، برای همین هیچیک از آن تلاشها به ثمر ننشست.
شیفته معماری ایران هستم
غلامحسین نامی، هنرمندی است که میداند چهمیخواهد و چه میکند. او درباره شیفتگیاش به معماری ایرانی و عنصر خاک میگوید: از همان نوجوانی و جوانی به شدت تحت تاثیر معماری بومی ایران بودم و به رنگ و عنصر خاک علاقه فوقالعادهای داشتم، به طوری که طی این سالها، خاک به یکی از ابزار اصلیام در هنر نقاشی بدل گشت. عنصر خاک نه تنها در ایران، بلکه در اروپا و آمریکا نیز از سده دوم قرن بیستم میلادی به بعد مورد استفاده هنرمندان قرار میگرفت و هر کدام بیان و حس خاص خود را نسبت به این عنصر ارائه میکردند. همانطور که این ماده در دست من به شکلی عمل کرده است که به بیان عواطف و احساسات شخصیام میپردازد.
وی درباره نمایشگاه اخیر خود نیز می گوید:نمایشگاه جدیام در نگارخانه خاک به نوعی مرور فعالیتهای 2 دهه گذشتهام است. البته تجربیاتم خیلی بیشتر از اینهاست، اما اگر میخواستم همه آنها را مرور کنم، فضای گالری این اجازه را به من نمیداد. به همین دلیل تنها کارهای 2 دهه گذشته را برای نمایش انتخاب کردم که تجربههای استفاده از فضای کویری و بومی را در معرض دید تماشاگر میگذارد. از اوایل دهه 40 شمسی که به خلق آثار سپید و سهبعدی پرداختم، همواره به ویژگیهای اصیل معماری ایران فکر کرده و از فرمها، فضاهای معماری بومی و رنگ خاک بهره گرفتهام. اما در سفری که 17 سال پیش با تعدادی از دوستان هنرمندم به کاشان و ابیانه داشتم، بعد از سالها دوباره این روستای باستانی را یافتم و تحتتاثیر شدید معماری و فضای کویری قرار گرفتم.
این بار دیگر به جای رنگ خاک از خود این ماده بهره گرفتم. باور دارم که با چنین انس و الفت دیرینه با خاک و کویر ایران تا اندازهای به نشانههای مجرد از فرهنگ و تمدن سرزمینم که میتواند هویت مرا هم بازگو کند، نزدیک شدهام.
مهدی نورعلیشاهی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: