همگان او را
مادرم میانگاشتند
***
پنجاه و سه ساله
بودم که عاشق زنی شدم
که بیست و سه
سال از من کوچکتر بود
همگان مرا
پدرش میپنداشتند
***
من در بند دل
بودم و دیگران اسیر
خیالات باطل
تو را گفتم
پُل اِلوار
برای خاطر ابرها تو را گفتم
برای درخت دریا تو را گفتم
برای موج
برای پرندگان شاخسار
برای سنگریزههای صدا
برای دستان آشنا
برای چشمی که چهره یا منظره میشود
و خواب، آسمانش را رنگ میزند
برای حصار جادهها
برای پنجره گشوده
و پیشانی باز
برای پندار و گفتارت تو را گفتم
که هر نوازش و هر اعتماد
جاودانه است
محسن مومنیشریف:
معاون دبیر ستاد هماهنگی امور ایمنی و آتشنشانی کشور در گفتوگو با «جامجم» به تشریح آخرین وضعیت تجهیزات و ظرفیت عملیاتی آتشنشانی میپردازد
گفتوگو با دبیر آیین نکوداشت چهرههای ماندگار میراث فرهنگی ایران درباره کارنامه مرحوم دکتر میرشکرایی؛