حاشیه خبر

پرستویی و درد انسانی‌

پرویز پرستویی همزمان با اکران فیلم سیزده 59 باکارگردانی سامان سالور در آلمان، گفت‌وگوی متفاوت و مفصلی را با یکی از رسانه‌های آن کشور انجام داده است که همچون بازی‌های او بر دل مخاطب می‌نشیند.
کد خبر: ۴۰۹۰۸۷

او در این گفت‌وگو ضمن آن که مهم‌ترین انگیزه اش از بازیگر شدن را نشان دادن درد مردم عنوان کرده است، می‌گوید: من در محیط و منطقه‌ای زندگی کرده‌ام که پر از درد و زیر خط فقر بود. همیشه احساسم این بود که این بغض فروخورده‌ای را که دارم، چه جوری می‌توانم بیرون دهم.

این بازیگر برنده 3 سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر می‌افزاید: یک بازیگر ناهنجاری‌ها، نابسامانی‌ها و شادی‌ها را می‌بیند و همین‌ها در کارش جاری می‌شود. البته قرار نیست همه‌اش به اصطلاح سیاهی باشد، برای همین من کار طنز هم کرده‌ام که تماشاچی برای آن ریسه رفته است. پرستویی که بازی در چند اثر دفاع مقدس را در کارنامه اش دارد، در باره علاقه خود به این‌گونه فیلم‌ها توضیح می‌دهد: این فیلم‌ها بحث مظلومیت آدمی ‌و انسانیت را مطرح می‌کند. آدم‌هایی که جانشان را کف دستشان گذاشتند و بدون این که کسی به آنها توصیه کند، رفتند و این کار را کردند. او ادامه می‌دهد: ما خیلی از این آدم‌ها را داریم که اصلا اسم‌شان هیچ جا نیست. من در طول فیلم «سیزده ۵۹» که کار می‌کردم، از کسی انرژی می‌گرفتم که توی اتاق ایزوله بود و نمی‌توانست حرف بزند. من حرف می‌زدم، او با اس‌ام‌اس جواب من را می‌داد.

بازیگر فیلم‌هایی چون دیار عاشقان، روبان قرمز و لیلی‌بامن است، خاطره‌ای هم در این زمینه نقل می‌کند: در زمان اکران فیلم آژانس شیشه‌ای، در سفری به همدان، تو سالن سینما دیدم یکنفر با دو عصا و با بدبختی دارد به طرف من می‌آید. من هم رفتم طرفش. نیم‌متر مانده بود به او برسم که عصا را انداخت و افتاد توی بغل من. او گریه کرد، من گریه کردم. دم گوشش گفتم، چکار می‌کنی؟ چرا ما را خراب‌مان کردی؟ گفت، من خود عباس‌ام! عباسی که در آژانس شیشه‌ای ترکش توی گلویش هست و می‌خواهد بمیرد. گفتم، یعنی چی خود عباس‌ام؟ گفت، فقط اسمم فرق می‌کند. من ترکش توی بدنم هست، کمیسیون پزشکی تشکیل شده، باید بروم لندن. ولی من را نمی‌فرستند. با این حال ۱۰ روز است که از صبح می‌آیم سینما و تا شب آژانس شیشه‌ای می‌بینم.

پرویز پرستویی در پایان به زمان حال هم می‌رسد و با اشاره به این که اگر حرفی انسانی بزنیم به گوش همه می‌نشیند، می‌گوید:یکی از زیباترین اکرانی که در عمرم دیدم، همین جا در کلن آلمان بود که فیلم سیزده ۵۹ را با تماشاگران خارجی روی پرده دیدم. هیچ‌کس در طول فیلمی با مضمون جنگ سالن را ترک نکرد، سکوت مطلق بود و من در چشمان تماشاچیان اشک را دیدم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها