او تصمیم گرفت به این مخلوق کوچک کمک کند. با استفاده از قیچی شکاف را پهنتر کرد. پروانه براحتی از پیله خارج شد، اما بدنش کوچک و بالهایش چروکیده بود.مردبه پروانه همچنان زلزده بود. انتظار داشت پروانه برای محافظت از بدنش بالهایش را باز کند؛ اما اینطور نشد. در حقیقت پروانه مجبور بود باقی عمرش را روی زمین بخزد و نمیتوانست پرواز کند.
مرد مهربان پی نبرد که خدا محدودیت را برای پیله و تلاش برای خروج را برای پروانه بهوجود آورده به این صورت که بر اثر این تلاش، مایع خاصی از بدنش ترشح میشود که او را قادر به پرواز میکند. بعضی اوقات تلاش وکوشش تنها چیزی است که باید انجام دهیم. اگر خدا آسودگی بدون هیچگونه سختی را برای ما مهیا کرده بود در این صورت فلج میشدیم و نمیتوانستیم نیرومند شویم و پرواز کنیم.
وبلاگ شکرانه