محاکمه مردی که در حالت مستی دوستش را کشت

مستحق مرگم، اعدامم کنید

2 سال قبل بود که به خانواده حمید خبر دادند او کشته شده است. این تلخ‌ترین خبر در طول زندگی مادر حمید بود و هنوز هم نتوانسته این غم را در درون خودش مهارکند و هر روز صبح سرمزار پسرش می‌رود تا با او صحبت کند.
کد خبر: ۴۰۸۴۹۷

قاتل حمید کسی نبود جز صمیمی‌ترین دوست او. هیچ کس باور نمی‌کرد هوشنگ همان کسی باشد که حمید را کشته، چون آنها خیلی با هم دوست بودند. حالا هوشنگ در برابر قضات دادگاه ایستاده تا به خاطر اتهام قتل بازخواست شود. این جوان در تمام مدت اشک می‌ریزد و نمی‌داند باید چطور به اولیای دم بگوید که بشدت ناراحت است.

محاکمه هوشنگ با گفته‌های نماینده دادستان شروع شد. او هوشنگ را مجرم شناخت، اما می‌گوید به نظر نمی‌رسد این قتل اتفاقی باشد. سید رضایی می‌گوید: آن‌طور که از متن پرونده، گفته‌های اولیای‌دم و خود هوشنگ مشخص است این قتل اتفاقی است و هوشنگ با نقشه قبلی دست به قتل نزده است، اما به هر حال عمل او کشنده بوده و از نظر دادستانی باید مجازات شود.

او ادامه می‌دهد: آن طور که من در پرونده خواندم و در گزارش پلیس هم آمده، هوشنگ هرچند در ابتدا فرار کرده، اما بعد خودش را به پلیس تسلیم کرده و این نشان می‌دهد او از کرده خود پشیمان شده ‌است. البته این موضوع در جنبه خصوصی مجازات، تاثیری ندارد. او شخصی را کشته و اولیای‌دم می‌توانند تقاضای قصاص برای او کرده و آن را به مرحله اجرا بگذارند، اما اگر بتواند رضایت بگیرد قطعا در مجازات عمومی او بسیار تاثیرگذار ‌است.

نماینده دادستان تهران در مورد این‌که قتل چطور اتفاق افتاده است، می‌گوید: تحقیقات ما نشان می‌دهد حمید و هوشنگ با هم شریک بودند و همین شراکت هم باعث اختلاف بین آنها شده و بعد هم هوشنگ او را با چاقو زده ‌است. البته شاهدی نداریم که توضیح دهد این دو برای چه با هم دعوا کردند، اما آن‌طور که بررسی‌های ما نشان می‌دهد اختلاف بین این دو دوست وقتی به وجود آمده‌ است که آنها با هم مشروب ‌خورده و وقتی از‌حالت عادی خارج شدند، با هم درگیر‌ شده‌اند.

البته این به معنای آن نیست که هوشنگ اصلا حالت عادی نداشته ‌است. او آنچه اتفاق افتاده را بدرستی به یاد دارد و می‌داند که چه شده و همه آن را بارها و بارها تعریف کرده است. او آنقدر هوشیاری داشته که بعد از این ماجرا تصمیم به فرار گرفته و عین آنچه را که اتفاق افتاده برای برادرش تعریف کرده‌ است. بنابراین او آنقدر هوشیار بوده است که بداند نباید دست به چنین کاری می‌زده و از عواقب آن باخبر بوده است.

سیدرضایی در مورد اتفاقی بودن قتل می گوید: قتل اتفاقی به قتلی گفته می‌شود که از پیش طراحی نشده است. حمید و هوشنگ یکدفعه با هم بحث کرده‌اند و این قتل رقم خورده ‌است. هوشنگ قبل از این‌که بخواهد دوستش را بکشد به این قتل فکر نکرده‌ بود اما هوشیاری لازم را داشت. بنابراین او مسوول اعمال خودش است و باید پاسخگوی قانون و خانواده حمید باشد.

باید قصاص شود

اگر آن دوستی و صمیمیت فوق‌العاده بین حمید و هوشنگ نبود، خانواده حمید راحت‌تر می‌توانستند با این اتفاق کنار بیایند. این را مادر حمید می‌گوید: شب و روزم یکی شده و زندگی‌ام از بین رفته است. عشقم و حاصل یک عمر زندگی و همه دار و ندارم، پسرم حمید را از دست دادم. او پاره تنم بود. امیدوار بودم حمید که اینقدر برایش زحمت کشیدم، همدم روزهای پیری و ناتوانی‌ام باشد؛ اما هوشنگ او را از من گرفت. شاید اگر قاتل کسی بجز هوشنگ بود من طور دیگری فکر می‌کردم و این مساله برایم راحت‌تر حل‌ می‌شد، اما هوشنگ دوست صمیمی پسرم بود. آنها آنقدر با هم صمیمی بودند که با هم ماشین خریده بودند و با آن ماشین کار می‌کردند. هوشنگ به خانه من آمده بود و مثل پسرم دوستش‌ داشتم. هیچ وقت فکر نمی‌کردم او چنین خیانتی به من بکند و حمید را از من بگیرد.

از روزی که این اتفاق افتاده، اوضاع زندگی من و خانواده‌ام به هم خورده‌ است. هیچ کدام از اعضای خانواده حال عادی ندارند و همگی ما ناراحت و غمگین هستیم. هر روز صبح سر مزار پسرم می‌روم، سنگ قبرش را می‌شویم، برایش گل می‌گذارم و با او صحبت می‌کنم. انگار پسرم را گم کرده‌ام و آرزو دارم یک روز برگردد.

به همین خاطر هم هست که نمی‌توانم از کاری که هوشنگ کرده‌ است بگذرم. اگر هوشنگ به من بگوید من و حمید چه کرده بودیم که لایق چنین مجازاتی بودیم او را می‌بخشم، اما هرگز جواب این سوال مرا نداده ‌است. حالا باید همان جایی جای بگیرد که پسرم خوابیده‌ است. هوشنگ باعث شد به جای لباس دامادی، پسرم را در کفن ببینم و حالا مادرش هم باید هوشنگ را در کفن ببیند. این تنها چیزی است که می‌خواهم.

او در مورد علت این درگیری می‌گوید: هوشنگ هرگز نگفته است به چه دلیل پسرم را کشته، مستی نمی‌تواند دلیل درستی باشد. مگر هرکس که مست می‌شود دست به قتل می‌زند؟

او انگیزه‌ای دارد که از ما مخفی می‌کند و من باید بدانم که او به چه دلیل جگرگوشه مرا در سینه خاک خواباند.

عذاب وجدان دارم

هوشنگ می‌گوید دلیل خاصی برای این قتل نداشته‌ است و اگر مست نبود چنین اتفاقی نمی‌افتاد.

چه مدتی بود که با حمید دوست بودید؟

سال‌های زیادی بود. در واقع از همان زمانی که وارد کار تره‌بار شدم.

دوستی شما چقدر عمیق بود؟

ما خیلی با هم دوست بودیم. این را خانواده حمید هم می‌دانند. این رفاقت آنقدر عمیق بود که ما ماشین وانتی خریده بودیم و با هم کار می‌کردیم. هرچه درآمد داشتیم را تقسیم می‌کردیم و کسی هم به دیگری شک نمی‌کرد.

چه مدتی بود که با هم ماشین خریده بودید؟

بیشتر از یک سال بود. البته من در تره‌بار کارهای دیگری هم می‌کردم. سعی داشتم پول بیشتری به دست آورم تا در کارم پیشرفت کنم.

مگر درآمد میوه فروشی با وانت کافی نبود؟

دوست داشتم مغازه داشته باشم و برای این کار باید بیشتر کار می‌کردم. چاره‌ای نبود.

در مورد حمید بگو، چرا او را کشتی؟

باور کنید من قصد قتل نداشتم و اصلا دلیلی هم برای این کار نداشتم. آنچه اتفاق افتاد به خاطر مست بودن من بود.

همیشه مشروب می‌خوردی؟

نه اصلا این‌طور نیست. خیلی کم اتفاق می‌افتاد و من هرگز تنها مشروب نمی‌خوردم.

آن روز تنها بودی؟

من و حمید خیلی کار کرده و هر دو خسته بودیم. در کنار ماشینی که هزینه‌های زندگیمان را تامین می‌کرد نشسته بودیم. کمی مشروب داشتیم. تصمیم گرفتیم با هم بخوریم و خستگی در کنیم. بعد از این‌که مشروب خوردیم سر صحبت باز شد و بعد هم درگیر شدیم.

اختلاف به چه دلیل بود؟

راستش را بخواهید اختلاف خاصی نبود. بر سر کمی پول داشتیم صحبت می‌کردیم و این‌که این پول چه شده است. یکدفعه جروبحث کردیم و من به سمت او حمله کردم و زدمش.

تو با چاقو دوستت را به قتل رساندی و این ضربات عمیق بوده است. بنابراین تو با خشم زیادی او را زدی. قطعا مشکلی بین شما وجود داشته است؟

من دوستم را با خشم زیادی زدم، اما باور کنید مشکل خاصی در این خصوص وجود نداشت و نمی‌خواستم او را بکشم. اگر مست نبودم این اتفاق رخ نمی‌داد.

آن‌طور که در پرونده آمده است تو کاملا هوشیار بودی و این نشان می‌دهد که مشروب تو را از حالت عادی خارج نکرده بود.

نه من از حالت عادی خارج شده بودم. قسم می‌خورم که این طور ‌است. اصلا متوجه نبودم چه کاری انجام می‌دهم و نمی‌دانم چرا این کار را کردم.

چرا بعد از قتل فرار کردی؟

از ترس فرار کردم. آنچه باعث شد آنجا را ترک کنم ترس از کاری بود که کرده بودم. یکدفعه حمید فریاد زد. فریادهای دلخراش او مردم را به سمت ما ‌کشاند و من که نمی‌دانستم باید چه بگویم و چه توضیحی بدهم تصمیم گرفتم فرار کنم. عرق سرد بدنم را گرفته بود. گیج و سرگشته در خیابان‌ها می‌دویدم. بعد از چند ساعت به خانه برادرم رفتم و به او گفتم چه اتفاقی افتاده‌ است. هیچ کدام از اعضای خانواده حرفم را باور نمی‌کردند چون من چنین روحیه‌ای نداشتم.

تو فرار کردی و مدتی هم خودت را مخفی کرده بودی، چرا؟

وقتی از صحنه قتل فرار کردم و به خانه برادرم رفتم یک ساعت بعد تهران را ترک کردم و در شهرستانی مخفی شدم. یک هفته مخفی بودم، اما در این مدت آنقدر عذاب کشیدم که مرگ را به مخفی شدن ترجیح دادم. بعد هم به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم.

کجا مخفی شده بودی؟

در یک مسافرخانه بودم. ترس از بازداشت و عذاب‌وجدانی که داشتم باعث شد تا خودم را تسلیم کنم. در تمام این مدت حتی یک لحظه هم حمید از برابر چشمانم کنار نرفت و من هر جا می‌رفتم با من بود. شب‌ها در خواب بودم و روزها وقتی که در خیابان راه می‌رفتم مرا تعقیب می‌کرد و از من می‌پرسید چرا این کار را کردم و من جوابی نداشتم که به او بدهم.

مادرش برای تو تقاضای قصاص کرده‌ است و احتمال این‌که به قصاص محکوم شوی زیاد است، فکر می‌کنی بتوانی رضایت بگیری؟

عذاب وجدان آنقدر عذاب‌آور است که نمی‌دانم باید چه کنم و چطور خودم را آرام کنم. این‌که مادر حمید برای من تقاضای قصاص کرده‌ است بزرگ‌ترین لطفی است که در حق من کرده و من از او می‌خواهم اگر نمی‌تواند مرا ببخشد هرچه زودتر قصاصم کند و التماس می‌کنم که قبل از اجرای حکم مرا حلال کند. این عذاب آنقدر کشنده و زجرآور است که مرگ را به زندگی ترجیح می‌دهم. حمید داماد نشد و مادرش به آرزویش نرسید پس بهتر است من که عامل اصلی این ناکامی بودم و آرزوی یک مادر را به باد دادم، دیگر زنده ‌نباشم.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها