سیاوش منصور- کامران از بناب- جوجه 5/18 روزه- زهرا از بندر آستارا (پس بگم باباش اومد خونه دعواش نکنه دیگه؟ یعنی قضیه ختم به خیر شده الآن؟!)- سمانه مالمیر- زهرا تعلیمیان از بندر آستارا (اِوا... پس وزنش؟ قافیهش؟... اَلو! گوشی دستته؟!)- نیظام از مریوان (درسته که آلزایمر این حسامی، خیلی حادّه! اما از کسانی که جزو مشاهیر قدیم این صفحهاند، هنوز روی در و دیوارِ کوچه پسکوچههای ذهنش یه نقش و نگارهائی هست باااا! راهنمائی مورد نظرت ایمیلتاً! ارسال شد)- فاطمه ملکوتینیا از قم (من خودم رو بندازم زیر ماشین وسط خیابون، خوبه؟ آخه دختر خوب، به خاطر کمبود جائی که تغییرش دست من نیست، نباس از دست من ناراحت شی که!)- جعفرلو از مشگینشهر (کاربرد نادرست این فعل «بافید» داره بهم میگه یه بار دیگهم فرستاده بودیش انگار! مگر نه؟ مگر اینطور نیست؟ آپاستروفاِس! نقطه ویرگول، تمام!)- زهرا چاوشی از اهواز (واااای... چه جاااالب! اگه بدونی چقد خوشحاااال شده...م! حد نداره! اگه دستی تو گرافیک داری، چه نشستیییی؟ نوشتههای خودت رو که میفرستی، یه طرح گرافیکی هم ضمیمهش کن تا کنار مطالبت، اونم به اسم خودت چاپ شه دیگه. فقط یادت باشه، استانداردها و اصول طراحی رو مثل نوشتههات رعایت کنی که مجبور نشم زحمتت رو، نااااچاااار، بذارم کنار!)- الهه جویا از بابل (اون پاراگراف قانونای صفحه رو خوندیییی؟! نوشته: «یا وبلاگ خودتون یا صفحة بروبچ، متنتون رو فقط برای یکی از این دو جا پست کنید». خلاصه که: ندااااشتییییماااا)- سمانه مالمیر از قم- جواد رمضانیتبار 23 ساله از شیراز (اون پاراگراف اول زیر پُستخونه رو خوندی؟ اونجا که میگه: آخرشم نگیم: حالا منظوووور؟! چن تا قانون بیشتر نیستاااا! یه دستی رو نوشتهت بکش، واسه آدم بیسوادی مث من، روونتر و قابل درک بشه. منتظرم)- سکینه، رؤیای زمستانی (پس نشونیش؟! موش خورد؟! یا گربه بُرد؟!)- میرزائی از مراغه- سپهر از اصفهان (اگه کل آرزوهات با داشتن همین یه سانت و چن میلیمتر زبون من برآورده میشه، بیا اصن واسه تو!)- بابک از بهشهر- [بقیة اسامی هم، با پوزش از همة بروبچ بزرگوار و دوستداشتنی، در شمارههای آتی]