یک لحظه ترنم

خانه‌ام اینجاست

کد خبر: ۴۰۸۱۰۵

موهایت را چتری زدی

اما باران خیسمان کرد!

گمانم یادمان رفته بود

باران را خدا آفریده

چتر را انسان!

حالا ریسمان بارانی را بالا برویم

یا خیابان‌های باران خورده را

توفیری نمی‌کند!

خیسیم!

مثل عطر مریم!

پنجره را باز کن آیه!

بگذار نور صورتی باران

روی تاقچه سبز شود!

مجتبی تقوی‌زاده

غروب‌

برای فرار از غم غروب هنگامم

برای علاج بغض عصرانه‌ام

خورشید را گرفتم

در قفسی گذاشتم

در اتاقم ،تا همیشه روز باشد

بی‌غروبی دلگیر...

نگاه خورشید را غم گرفت

صورتش خونمرده شد چون غروب

و من باورم شد

غم من، بغض من

همه دلتنگی‌هایم

از اسارت است

نه از غروب

سینا به‌منش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها