نگاه و روایت او در این کتاب از افسردگی وجه درمانی ندارد و حتی در برخی از مواقع دارودرمانی در این بیماری را نیز مسخره میکند. اما موضوع اصلی او در کتاب، نحوه کنار آمدنش با این بیماری است.
او در این کتاب در کنار نحوه روایت چگونگی مقابله با بیماریاش از وجه شخصیت و زندگیاش نیز نوشته و این ماجرا وقتی جالب توجه است که او در خلال این روایتها اعترافات بسیاری از زندگی شخصیاش را هم بیان میکند. کتاب با توجه به موضوعش بسیار تلخ و تاریک آغاز میشود.
باید هم همین گونه باشد چرا که ویلیام استایرن هم مثل دیگر همدورهایهایش رومن گاری و آلبر کامو گرفتار افسردگی شده است.
همان داستانی که بر سر ویرجینیا ولف و ونگوگ هم آمد. اما این بار داستان کمی فرق میکند. استایرن میتواند از دام افسردگی رهایی پیدا کند و کارش به خودکشی نمیکشد.
موضوع کتاب، موضوعی شخصی است از داستاننویسی که به خوبی فضای قصه را میشناسد و میتواند بحثی کسالتآور را به نوشتهای خواندنی و جذاب تبدیل کند. او در انتهای کتابش مینویسد: «نیازی نیست که حرفهای بیربط یا الهامبخش بزنیم تا بر این نکته تاکید کنیم که افسردگی انهدام روح نیست. جان بهدر بردگان از بیماری ـ که اتفاقا بیشمارند ـ شاهدی هستند بر لطف نجات: شاهدی بر پیروزی».
علی محزون / جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)