حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ما متاسفانه بارها دورههای انتقال به دموکراسی را با حمایت از رهبران موقتی که قول خود را برای حکومت کردن درستکارانه زیر پا گذاشته و در عوض همه تلاش خویش را صرف حفظ قدرت و ساکت کردن مخالفان سیاسی خود کردهاند، تباه کردهایم.اسیاس افورکی که واشنگتن در 1991 او را به عنوان رئیس دولت موقت و انتقالی اریتره تایید کرد، با چنان شدتی هرگونه مخالفتی را سرکوب و دموکراسی را پایمال ساخت که هنوز پس از 20 سال به قدرت چسبیده است. غرب در 1999 از هاشم تاچی به عنوان رئیس موقت کوزوو خودمختار حمایت کرد، اما او دست به پاکسازی قومی زد و از قدرت جدید خود برای پیروزی در انتخابات نخستوزیری 2008 سوءاستفاده کرد.
در سال 2005 در عراق نیز وضع مشابهی داشتیم. در افغانستان نیز همان کشورهایی که حامد کرزای را در سال 2001 برای ریاست دولت موقت به مردم افغان تحمیل کردند حالا رژیم 10 ساله او را برای تقلب در انتخابات و فساد نکوهش میکنند.خطر دولت موقت دائمی در همین فاصله کوتاه در مصر آشکار شده است. معترضان چندی پیش خواستار استعفای طنطاوی شدند، زیرا اقدام به دستگیری مخالفان سیاسی کرده بود. همین خطر در یمن در وجود شخصی خودنمایی میکند که دههها به عنوان دستیار ارشد حاکمی مستبد کار کرده است.انتقال از استبداد به مردمسالاری معمولا به این دلیل ناکام میماند که رهبری موقت فاقد اراده یا توانایی برای حفظ خود در برابر دشمنان داخل یا خارج دولت است. در 1917 آلکساندر کرنسکی، رهبر موقت روسیه پس از 4 ماه سقوط کرد چون نمیتوانست با نیروی سیاسی و نظامی بلشویکها رویارویی کند.
چگونه میتوان از این معضلات اجتناب کرد؟ قبل از همه میتوانیم زمان بیشتری را صرف تحقیق درباره نامزدهای بالقوه بکنیم. در کوزوو ما دنبال فردی رفتیم که ماموران تحقیق اروپایی حالا میگویند ریاست یک سازمان جنایتکار را بر عهده داشت که صربها را میکشت و اعضای بدن آنان را میفروخت. در عراق به احمد چلبی اختیار دادیم در حالی که میلیونها دلار در اردن اختلاس کرده بود. دیپلماتها و سیاستگذاران آمریکایی باید از اولویت دادن به روشنفکران، فنسالاران و سیاستمداران مخالف نیز پرهیز کنند. ما معمولا از کسانی طرفداری میکنیم که با فصاحت درباره مردمسالاری و میانهروی حرف میزنند، مدارک تحصیلات عالی دارند و به انگلیسی سخن میگویند، اما این صفات و ویژگیها معمولا برای ما فایدهای ندارند یا مضر هستند.
بسیاری از رهبران موقت ناموفق ـ مانند کرزای و بسیاری از عراقیها ـ همه این ویژگیها را داشتند و با وجود برخورداری از دیدگاههای عالی فاقد توانایی سازمانی و شخصیت نیرومند برای تبدیل اندیشهها به واقعیت بودند.
آنان که در برخورد با مخالفان، آشتی را به مقابله ترجیح میدهند به وسیله افرادی فریبکارتر و بیرحمتر از خود تضعیف یا برکنار میشوند.
محمود جبریل، رئیس شورای انتقالی ملی لیبی، شباهت نگرانکنندهای به آن رهبران شکستخورده دارد. او که فنسالاری روشنفکر است، مدرک دکتری خود را از آمریکا گرفته و چند کتاب هم نوشته است، اما توانایی مدیریت یا رهبری او هنوز اثبات نشده است. این در حالی است که تندروهای پرجاذبه اسلامی مشغول گردآوری حامیانی در نیروهای مسلح شورشی و در کوچه و خیابانهای لیبی هستند. ما بندرت روشنفکرانی حرفهای مانند واتسلاو هاول پیدا میکنیم که پس از انقلاب مخملی 1989 چکسلواکی را با موفقیت به مردمسالاری رهبری کند.
رهبران موقت با بهترین سوابق موفقیت، معمولا تجربه اجرایی دارند، مانند لخ والسا در لهستان و بیجی جیبی در اندونزی یا مانند باتریسیو آیلوین که پس از دیکتاتوری پینوشه شیلی را به دموکراسی هدایت کرد. آنها سالها تجربه خدمت در احزاب یا مجالس قانونگذاری دارند. وجه مشترک بین همه این رهبران موفق اشتیاق آنان به ایستادگی در مقابل بیعدالتی و خرابکاری و برخورداری از شخصیتهایی تا آن حد نیرومند است که دیگران را به دنبال خود بکشند، اما نه آنقدر نیرومند که نخبگان دیگر را با خود بیگانه کنند و برانند. اینها ویژگیهایی است که اوباما باید دنبال آنها باشد.
نیویورک تایمز / مترجم : علی کسمایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....