در مرگ مغزی و‌کما چه می‌گذرد

مغز از پیچیده‌ترین اعضای بدن انسان است به طوری که هنوز هم بخش‌هایی از این جعبه سیاه انسانی ناشناخته مانده است.گاهی با کوچک‌ترین ضربه وارده به مغز و خطرات دیگر، مشکلات جبران ناپذیری برای افراد پیش می‌آید که حتی ممکن است جان آنها را به مخاطره بیندازد. دو پدیده کما و مرگ مغزی که مغز را تهدید می‌کنند، جزو بحث برانگیزترین مساله‌های حال حاضر به شمار می‌رود.
کد خبر: ۴۰۵۹۸۳

معمولا پزشکان به بازگشت افرادی که به کما می‌روند، علی‌رغم شرایط پیچیده مغزی و جسمی امیدوارند اما متاسفانه کسانی که دچار مرگ مغزی می‌شوند، امیدی به زندگی دوباره ندارند. با وجود این، خانواده افراد مبتلا به مرگ مغزی همواره به برگشت بیمار خود امیدوارند. ولی آیا واقعا مرگ مغزی به معنای پایان زندگی است یا این که نوعی کمای مغزی محسوب می‌شود و می‌توان به بهبود بیمار امیدوار بود؟

مغز به عنوان یک اندام پیچیده، نه تنها مرکز تفکر آدمی و تنظیم کننده حرکات ارادی است، بلکه حرکات غیر ارادی و سایر عملکردهای حیاتی بدن مانند شنوایی، بویایی، بینایی و لامسه، تنظیم حرارت بدن، فشار خون، تنفس و ضربان قلب را نیز تحت کنترل خود دارد.

کما یک وضعیت عصب شناسی است که در پی آن بسیاری از فعالیت‌های مغزی آسیب دیده و منجر به بیهوشی و کاهش بسیاری از عکس العمل‌های اولیه و فعالیت‌هایی چون تنفس می‌شود.این وضعیت ممکن است به دلایلی چون آسیب وارده به مغز، خونریزی مغزی و ناهنجاری‌هایی از قبیل کاهش قند خون رخ دهد. از دلایل دیگر کما می‌توان به مسمومیت ناشی از مصرف زیاد الکل، داروهای باریبورات و اوپییوتیدها اشاره کرد.

کما در واقع حالتی از عملکرد مغزی به حساب می‌آید.مغز انسان در سطوح متفاوت هوشیاری فعالیت می‌کند و هر سطح به سطح دیگر پیوسته است.مغز در بالاترین حد عملکرد خود در وضعیت هوشیار و آماده باش قرار دارد و نسبت به انواع داده‌ها واکنش سریع نشان می‌دهد.یک مرحله پایین‌تر، واکنش مغز کمتر می‌‌شود و تا حدی این واکنش ممکن است کم شود که در مرحله آخر، مغز در حالت کما قرار ‌گیرد و هیچ‌گونه هوشیاری از خود نشان ندهد. در واقع این مرحله، مرحله پایانی پیش از مرگ مغزی است و معمولا بیمار پس از گذشت مدتی از حالت کما خارج می‌شود و بهبود می‌یابد.

گاهی افرادی که به کما می‌روند وارد مرحله‌ای می‌شوند که یک زندگی نباتی دارند و با این که فعالیت‌های آناتومی یا نباتی چون تنفس، حفظ فشار خون، گوارش و دفع غذا انجام می‌شود، فرد هوشیاری ندارد و واکنش به محیط و محرک‌ها نشان نمی‌دهد.چشمان این بیماران باز است، ولی هیچ‌گونه عملکرد و شناختی از اطراف و محیط خود ندارد و ارتباط آنها با محیط اطراف از بین رفته است. بیمارانی که دچار زندگی نباتی هستند، ممکن است با گذشت زمان سلامت خود را به دست آورند و گاهی هم هیچ درمانی برای آنها وجود ندارد و در نهایت بیمار بر اثر ابتلا به عفونت و سایر مشکلات جان خود را از دست می‌دهد.

فرق بیماری که پس از به هوش آمدن از کما دچار زندگی نباتی می‌شود با فردی که در کمای عمیق قرار دارد، این است که بیماری که در کمای عمیق است، در بیمارستان بستری است و به مراقبت‌های ویژه نیاز دارد و برخلاف آن، فردی که زندگی نباتی دارد مرخص می‌شود و در منزل به زندگی خود ادامه می‌دهد، البته بدون این که واکنشی از خود نشان دهد. در واقع، زندگی نباتی پایین‌ترین حد عملکرد مغزی را نشان می‌دهد و یک درجه پایین‌تر از کمای عمیق است. در واقع بیماری که در کما قرار دارد، علائم عصبی دارد و فعالیت‌های مغزی متفاوت است. مغز این افراد در واکنش به محرک‌های خارجی تکانه‌های الکتریکی و علائمی از فعالیت از خود نشان می‌دهد که در مرگ مغزی هیچ یک از اینها دیده نمی‌شود.

کما یا خواب

در ظاهر کما حالتی شبیه خواب معمولی است، ولی در واقعیت این گونه نیست و امواج الکتریکی که از اعصاب و امواج مغزی در طول خواب به دست آمده، حاکی از آن است که مغز در حالت خواب فعالیت و نوعی حالت آماده باش دارد تا به انواع تحریکات درونی و بیرونی واکنش دهد و فورا از حالتی شبیه کما به هوشیاری کامل برسد. نزدیک‌ترین شباهت خارجی میان خواب و کما از این تعریف آغاز می‌شود که کما حالتی شبیه خواب است که فرد قادر به تحریک شدن نیست و همانند خواب نسبت به تحریکات واکنش نشان نمی‌دهد.

واژه کما از واژه‌ یونانی koma به معنای حالتی از خواب گرفته شده است که برای اولین بار بقراط، پدر علم طب آن را برای تشریح پایین‌ترین سطح هوشیاری مغز به کار برد.خواب و کما در واقع به معنای ناآگاهی فرد نسبت به اطراف است و هرگاه بیماری که در کما قرار دارد، هوشیاری خود را به دست آورد دیگر در کما نیست. عدم واکنش‌پذیری در حالت کما به معنای نداشتن حرکت و حرف زدن است و در واقع کما حالت بی‌توجهی و عدم واکنش پذیری و بیهوشی ظاهری است.

آنچه در مرگ مغزی رخ می‌دهد

مغز یک اندام محسوب می‌شود و درد را نیز حس می‌کند.زمانی که مرگ مغزی رخ می‌دهد، بیمار هیچ دردی را حس نمی‌کند. بیمار مرگ مغزی دارای علائم و نشانه‌هایی است که با انجام آزمایش‌های تخصصی می‌توان به آنها پی‌برد:

1) بیمار نسبت به فرامین هیچ واکنش گفتاری و چشمی نشان نمی‌دهد.

2) مردمک‌ها واکنشی نسبت به نور نشان نمی‌دهند.

3) فرد نسبت به درد واکنشی ندارد و دردی را حس نمی‌کند.

4) وقتی پزشک سطح چشم بیمار را لمس می‌کند، چشم بیمار واکنشی نشان نمی‌دهد و پلک نمی‌زند.

5) با تکان دادن سر بیمار، چشم‌ها حرکتی ندارند.

6) با ریختن آب سرد در داخل گوش بیمار، چشم‌ها حرکت نمی‌کنند.

7) وقتی پزشک به پشت گلوی بیمار دست می‌زند، بیمار علائمی از خفگی حس نمی‌کند.

8) با قطع دستگاه تهویه بیمار قادر به تنفس به طور خودکار نیست.

9) آزمایش ثبت امواج مغزی هیچ گونه فعالیت مغزی را ثبت نمی‌کند.

پس از بررسی تمام این آزمایش‌ها و عدم مشاهده فعالیت مغزی و مشخص بودن علت ضایعه، پزشکان مرگ مغزی را تأیید می‌کنند.پس از اثبات مرگ مغزی دیگر نمی‌توان کاری برای بیمار مرگ مغزی انجام داد و امیدی به بازگشت بیمار نیست. با مرگ مغزی، اندام‌های بدن رفته رفته از بین می‌روند و تنها با انجام برخی اقدامات پزشکی و با استفاده از دستگاه تهویه می‌توان اندام‌های حیاتی بیمار را به طور موقت زنده نگه داشت به طوری که با قطع دستگاه ها، فعالیت اندام‌های بیمار هم به کلی از کار می‌افتد.به عنوان مثال قلب که یکی از حیاتی‌ترین اندام‌های بدن به شمار می‌رود، مدت زمان کوتاهی می‌تواند با دستگاه فعالیت کند و تنها 24 تا 48 ساعت زمان باقی است تا بتوان از قلب یک بیمار مرگ مغزی برای پیوند استفاده کرد. سایر اندام‌ها نیز در عرض کمتر از یک هفته از کار می‌افتند؛ بنابراین تنفس و ضربان قلب بیمار در این شرایط کاملا وابسته به دستگاه است و قطع آن، تنفس و ضربان بیمار را هم از بین می‌برد و به نوعی بیمار فقط با این دستگاه‌ها زنده محسوب می‌شود.

به خاطر استفاده از دستگاه در این بیماران، هنگام دست زدن به بیمار، بدن او گرم است و پوست او رنگ طبیعی دارد و خانواده و اطرافیان او این تصور را دارند که بیمار آنها هنوز زنده است و به بهبود او امیدوارند و همین مساله اصلی‌ترین دلیلی است که اجازه پیوند عضو بیمارشان را نمی‌دهند و تصور می‌کنند بیمار آنها در کماست و با گذشت زمان و اقدامات درمانی بهبود خواهد یافت. در این شرایط، وظیفه پرسنل و پزشکان کادر درمانی بیمارستان است که وضعیت را به طور کامل برای خانواده بیمار توضیح دهند و آنها را مجاب کنند که بیمار آنها دیگر به این زندگی برنخواهد گشت.

در واقع بیمار مرگ مغزی در ظاهر همانند فردی است که در خواب عمیق به سر می‌برد و تنها با آزمایشات تخصصی می‌توان به مرگ مغزی پی برد. البته در مواردی هم که خانواده بیمار فکر می‌کردند بیمارشان مرگ مغزی شده و پس از مدتی بیمار به هوش آمده، در اصل مرگ مغزی نبوده است و بیمار وارد مرحله کمای عمیق شده که در این مرحله هم امید بازگشت و بهبود بیمار وجود دارد، ولی در مرگ مغزی هیچ‌گونه امید بازگشتی نیست.

مرگ مغزی، پایان زندگی است

مغز برای انتقال اکسیژن و مواد مغذی مورد نیاز به منظور فعالیت مغزی به خون‌رسانی دائمی نیاز دارد. اما زمانی که خون‌رسانی به تمام سلول‌ها و بافت‌های مغز مختل شود، اکسیژن به بافت‌ها قطع شده، سلول‌ها از بین می‌روند و شانسی برای برگشت آنها باقی نمی‌ماند.

در واقع مرگ مغزی زمانی رخ می‌دهد که تمام عملکردها و فعالیت‌های مغزی بر اثر بیماری، آسیب شدید وارد به سر، خونریزی مغزی، سکته مغزی، غرق شدگی یا اصابت گلوله به سر مختل شده و از کار افتاده باشند. پزشکان پس از بررسی عملکرد مغزی و گرفتن آزمایش‌های کامل پزشکی و اطمینان از عدم فعالیت مغز، مرگ مغزی را اعلام می‌کنند. نوار مغزی گرفته شده از بیمار مرگ مغزی هیچ فعالیتی ندارد و تنها یک خط صاف را نمایش می‌دهد. البته ممکن است پس از وقوع مرگ مغزی، هنوز سایر اندام‌های حیاتی مانند قلب، کلیه و کبد فعالیت داشته باشند،‌ ولی این فرآیند تنها کمتر از یک هفته باقی می‌ماند و سپس از بین می‌رود.

مرگ مغزی همانند کما نیست. در کما امید به بازگشت بیمار وجود دارد، ولی در مرگ مغزی امیدی نیست. پس از بروز مرگ مغزی ممکن است حمله یا سکته قلبی رخ دهد. در حالی که دستگاه تهویه، اکسیژن را وارد ریه‌ها می‌کند، قلب بدون دریافت تکانه‌ای از مغز به تپش خود ادامه می‌دهد، ولی علی‌رغم وجود تنفس و گرم بودن پوست، فرد مرده محسوب می‌شود.

ندا اظهری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها